خبرگزاری موج گزارش می دهد؛
سناریوهای پیش رو بین ایران و آمریکا کدامند؟/آیا وارد بن بست استراتژیک شده ایم؟
رد طرح پیشنهادی اخیر ایران توسط ترامپ، احتمال فعال شدن گزینه نظامی و یا ورود میانجی های جدی را افزایش داده است.
، طرح پیشنهادی آخر جمهوری اسلامی ایران به آمریکا روز یکشنبه از طریق پاکستان به دست ترامپ رسید و او ساعتی پس از دریافت این طرح، مخالفت علنی خود را اعلام کرد. این طرح که می توانست مبنای شروع مذاکرات سی روزه باشد بدون اندکی تعمق از سوی رئیس جمهوری ایالات متحده رد شد تا بار دیگر خلیج فارس و یا به بیان بهتر، کل خاورمیانه در نقطه حساسی قرار بگیرد، جایی که دیپلماسی آخرین نفس هایش را می کشد و مشخص نیست این رد و بدل شدن پیام هایی که اختلافات پایه ای با هم دارند، چقدر روز دیگر به درازا کشیده شود. همین وضعیت باعث شده بسیاری از تحلیلگران از «آتشبس شکننده» میان تهران و واشنگتن سخن بگویند؛ وضعیتی که نه صلح کامل است و نه ورود رسمی به جنگ.
تحولات یکماه اخیر که از روز ۱۹ فروردین با آتش بس آغاز شد، نشان میدهد دو طرف، باوجود تنشهای شدید، هنوز تمایلی به ورود به یک درگیری گسترده و مستقیم ندارند. آمریکا بهخوبی میداند هرگونه جنگ جدید در خاورمیانه میتواند هزینههای سنگینی برای اقتصاد جهانی، بازار انرژی و موقعیت سیاسی واشنگتن ایجاد کند. از سویی جمهوری اسلامی هم به خسارات احتمالی واقف است و از شروع نبرد استقبال نمیکند. با این حال، فاصله میان مهار بحران و بازگشت به تنش، بسیار کوتاه و شکننده است.
در این شرایط چند ایده می توان برای روزهای آینده متصور شد: تداوم تلاش های دیپلماتیک با ورود میانجی های جدید برای مثال قطر به عرصه دیپلماسی؛ ادامه شرایط خاکستری نه جنگ و نه صلح و چشم بستن طرفین از برخی نقض های آتش بس؛ از سرگیری گسترده جنگ.
به طور کلی آینده پیش رو خارج از این سه سناریو نیست. در روزهای اخیر شاهد تحرکات روز افزون قطر در عرصه دیپلماسی هستیم. سفر نخست وزیر این کشور به آمریکا و دیدار با وزیرخارجه و معاون اول ترامپ، تماس های تلفنی وی با عراقچی و اظهارات مقامات قطری در خصوص فعال بودن کانال های ارتباطی با تهران نشانه هایی از احتمال بازگشت این کشور به میدان دیپلماسی است؛ هرچند که اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه، روز دوشنبه (۲۱ اردیبهشت) رسماً اعلام کرد در حال حاضر تنها میانجی، پاکستان است و سایر کشورها تلاش هایی برای تسهیل اوضاع و کاهش تنش های منطقه ای دارند. با این حال به می توان ارزیابی کرد اگر اسلام آباد در میانجیگری پیشرفتی کسب نکند، کشورهایی با سابقه اجرایی بیشتر مانند قطر یا حتی عمان و ترکیه وارد میدان شوند. ورود میانجی های جدید احتمال تداوم رایزنی های غیرمستقیم را افزایش می دهد.
سناریو دوم ادامه شرایط فعلی است که سرنوشت جنگ و صلح نامشخص است و هرازگاهی هم در رسانه ها اخباری از تبادل آتش در خلیج فارس درج می شود. این فضا می تواند فشار زیادی به اقتصاد کشورهای منطقه از جمله و همچنین آمریکا وارد کند. زیرا ایالات متحده بابت حضور سنگین نظامی در خلیج فارس و دریای عمان روزانه میلیون ها دلار هزینه می کند و هر روزی که می گذرد مخارج آن را به طور تصاعدی افزایش خواهد داد. به این وضعیت باید خستگی نیروهایش که ماه ها روی آب و دور از خانه بسر می برند را هم افزود. نکته مهم آنکه این فضای خاکستری «مرزی» است. یعنی یک حادثه کوچک می تواند زمینه ساز درگیری بزرگی شود و لذا چندان قابل اعتماد نیست.
بنابراین سناریو سوم، ازسرگیری جنگ است، جنگی که پیش بینی می شود ابعاد و حوزه عملیاتی بسیار بزرگتری نسبت به جنگ ۳۹ روزه به خود بگیرد و کشورهای بیشتری را درگیر سازد. در این سناریو محتمل است انصارالله یمن هم وارد میدان شود و در نتیجه تنگه باب المندب هم سرنوشتی مشابه هرمز پیدا کند. این جنگ که در پی دو ماه مشکلات اقتصاد دنیا برای دسترسی به نفت، میعانات گازی و سایر محصولات پتروشیمی تولیدی از خلیج فارس روبرو بوده است، می تواند آثار اقتصادی ویرانگری به دنبال داشته باشد. در این سناریو به راحتی زنجیره واکنش ها فعال می شود و ممکن است عرصه ای که تا دو جنگ قبلی علیه ایران آرام بوده است، تبدیل به جولانگاه تقابل شدید کشورها شود.
براین اساس کشورهای دنیا به ویژه کشورهای عربی منطقه به شدت نگران چنین سناریویی هستند. آنها نمی خواهند سرمایه گذاری ها و برنامه های اقتصادی و تجاریشان یک شبه نابود شود آنهم در نتیجه طرح های توهمی ترامپ. به همین دلیل، بسیاری از ناظران معتقدند منطقه بیش از هر زمان دیگری به مدیریت بحران نیاز دارد؛ زیرا هزینه یک اشتباه، نهفقط برای ایران و آمریکا، بلکه برای کل خاورمیانه بسیار سنگین خواهد بود.
ارسال نظر