خبرگزاری موج گزارش می دهد:
رضا رک جان؛ شهیدی که در قلب ایران زنده است
ناو استوار رضا رک جان شهید ناو دنا در خاطر خانواده بزرگ ایران جاویدان شد.
، میان امواج خروشان دریا و در دل حماسههای دفاع از وطن، داستانهایی نهفته است که چون نگینی درخشان، راه را بر تاریکیها میگشایند.
داستانهایی از دلیرمردانی که تعلق خاطرشان به خاک وطن، از هر پیوند خونی گسستهتر و عمیقتر بود. ناو استوار رضا رک جان، یکی از همین قهرمانان است؛ شهیدی که ریشههایش در گمنامی پرورشگاه جوانه زد، اما شاخ و برگ وجودش در دریای شجاعت و ایثار برای دفاع از میهن، به اوج رسید.
رضا، کودکی بود که سرنوشت، او را از نعمت آغوش گرم پدر و مادر محروم کرد. دنیای او دیوارهای مهربان پرورشگاهی بود که در آن، همبازیهایش، خانوادهی او شدند و مهر و عطوفت مربیان، مرهم زخمهای نبودنِ والدین.
اما رضا، روحی بزرگتر از محدودهی دیوارها داشت. در نگاهش، نه اثری از حسرت و دلتنگیِ دائمی بود و نه نشانی از انزوا. او آموخته بود که خانواده، تنها پیوند خونی نیست؛ خانواده، آنجاست که عشق، فداکاری و حس تعلق موج میزند.
وی در کنار دیگر کودکان، آموخت که چگونه برای هم بجنگند، بخندند، گریه کنند و مهمتر از همه، چگونه برای آیندهای بهتر، رویا ببافند.
شهید والامقام ناو استوار یکم رضا رکجان از فرزندان مرکز شبهخانواده امام علی(ع) شهرستان درگز بود که پس از طی مسیر رشد و تربیت در مجموعه بهزیستی، با روحیهای سرشار از مسئولیتپذیری و عشق به خدمت، به جمع نیروهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست.
رویاهایی که شاید در ابتدا، تنها در حد یافتن جایگاهی در این دنیا بود، اما به تدریج، رنگ و بوی وطن گرفت.
بزرگ شدن در پرورشگاه، نه تنها ضعف، بلکه استقامتی مضاعف در وجود رضا نهادینه کرد. او آموخت که برای به دست آوردن، باید تلاش کرد؛ برای دیده شدن، باید درخشید. و چه جایی بهتر از آغوش دریا، جایی که مردانش، مدافعان حریم آب و خاک بودند؟

رضا، ناو دنا را خانهی دوم و همرزمانش را برادران حقیقی خود یافت. در آنجا بود که مفهوم "وطن" برایش معنایی عمیقتر یافت؛ نه فقط سرزمینی جغرافیایی، بلکه خانهای بزرگ که باید از آن محافظت میکرد.
در دورانی که جهان، شاهد تقابل بزدلانهی نیروهای استکباری با مدافعان مظلوم بود، ناو دنا، همچون نگینی درخشان بر سینهی آبها، هدف ناجوانمردانهی خصمان قرار گرفت. آمریکا و رژیم صهیونیستی، با نیاتی شوم، نور امید و اقتدار را نشانه رفتند.
در این رویارویی نابرابر، ناو استوار رضا رک جان، همچون شیربچهای از تبار ایران، در کنار دیگر یارانش، در برابر امواج خشم دشمن ایستاد. و جانش را، که خود در پرورشگاه یافته بود و با عشق به وطن پرورانده بود، خالصانه فدا کرد.
پیکر مطهر رضا، همچون بسیاری دیگر از یارانش، در دل آبهای نیلگون گم شد. او مفقودالاثر شد؛ گویی دریا، این پهنهی بیکران، او را در آغوش کشید تا به او، که در تمام عمرش حسرت آغوش پدر و مادر را داشت، آرامشی ابدی ببخشد.
اما مفقود شدن پیکر، به معنای گم شدن یاد و نام او نیست. رضا، جاویدالاثر شد؛ جاوید در قلب تکتک ایرانیان، جاوید در خاطرهی خانوادهی بزرگِ میهن.
داستان ناو استوار رضا رک جان، داستانی فراتر از یک شهادت است. این داستان، روایتی است از انسانی که تعلقات خونی نداشت، اما با تمام وجود به "خانوادهی بزرگ ایران" عشق ورزید. داستانی است از انتخاب آگاهانه برای فدا کردن عزیزترین دارایی، یعنی جان، در راه دفاع از وطن. او به ما آموخت که قهرمانان واقعی، کسانی هستند که حتی در اوج سختیها، امید را از دست نمیدهند و با ارادهی خود، سرنوشتساز میشوند. یاد و خاطرهی او، چون فانوسی در شب، راه را برای نسلهای آینده روشن خواهد کرد تا بدانند که ایثار و فداکاری، هیچ مرزی نمیشناسد و عمیقترین عشقها، گاه از گمنامترین ریشهها جوانه میزند.
ناو استوار رضا رک جان، نه تنها یک شهید، بلکه نمادی از اراده، عشق به وطن و معنای حقیقی خانواده است. او شکوفهای بود که در پرورشگاه شکفت و حماسهای شد در دل دریا. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. باشد که درک کنیم، فداکاری او، امانت گرانبهایی است بر دوش همهی ما برای حفظ آنچه او جانش را برایش داد.
ارسال نظر