خبرگزاری موج گزارش می دهد:
ضرورت گفتوگوی تدریجی با فرزندخواندهها؛ حقیقتی که باید از سهسالگی گفته شود
متخصصان روانشناسی کودک و فعالان حوزه فرزندخواندگی تأکید دارند که خانوادهها باید از حدود سهسالگی، بهصورت تدریجی و متناسب با سطح درک کودک، او را در جریان واقعیت فرزندخواندگی قرار دهند.
، فرزندخواندگی برای بسیاری از خانوادهها پایان سالها انتظار و آغاز مسیری تازه از عشق، مسئولیت و پیوند عاطفی است؛ پیوندی که هرچند از مسیر زیستی شکل نگرفته، اما میتواند عمیقتر و ماندگارتر از بسیاری از روابط خونی باشد. با این حال، یکی از مهمترین و در عین حال چالشبرانگیزترین مسائل در مسیر فرزندخواندگی، نحوه و زمان گفتن حقیقت به کودک درباره هویت خانوادگی اوست؛ موضوعی که به باور کارشناسان، نباید به تعویق انداخته شود.
متخصصان روانشناسی کودک و فعالان حوزه فرزندخواندگی تأکید دارند که خانوادهها باید از حدود سهسالگی، بهصورت تدریجی و متناسب با سطح درک کودک، او را در جریان واقعیت فرزندخواندگی قرار دهند. به گفته آنان، پنهانکاری طولانیمدت نهتنها کمکی به آرامش کودک نمیکند، بلکه در سالهای بعد میتواند به بحران هویت، بیاعتمادی و آسیبهای عاطفی عمیق منجر شود.
سهسالگی بهعنوان نقطه آغاز این گفتوگو از آن جهت اهمیت دارد که کودک در این سن به تدریج درک اولیهای از مفاهیم خانواده، تعلق و «من کیستم» پیدا میکند. بیان ساده و غیرمستقیم این واقعیت که «ما تو را به دنیا نیاوردیم، اما تو را با تمام وجود انتخاب کردیم» میتواند پایهای امن برای شکلگیری هویت کودک باشد؛ هویتی که بر انتخاب، عشق و پذیرش استوار است، نه بر راز و ابهام.
کارشناسان معتقدند گفتن حقیقت به کودک نباید یک گفتوگوی ناگهانی و تکمرحلهای باشد، بلکه فرآیندی تدریجی و همراه با تکرار، اطمینانبخشی و پاسخ به پرسشهای کودک در طول زمان است. در این مسیر، والدین باید از بیان جزئیات پیچیده یا بار عاطفی منفی پرهیز کنند و اجازه دهند کودک، متناسب با رشد ذهنی خود، اطلاعات را دریافت و هضم کند.
آگاهسازی تدریجی فرزندخواندهها باید از سهسالگی آغاز شود
فاطمه محمدیسرشت، کارشناس مسئول فرزندخواندگی بهزیستی استان تهران در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری موج با تأکید بر اهمیت آگاهسازی تدریجی کودکان فرزندخوانده از واقعیت هویتی خود گفت: یکی از پرسشهای اصلی کمیتههای تخصصی فرزندخواندگی، نحوه و زمان اطلاعرسانی به کودک درباره واقعیت فرزندخواندگی است و خانوادهها باید نسبت به این موضوع آگاهی کامل داشته باشند.
وی افزود: بر اساس توصیههای کارشناسی، کودکان باید از حدود سه تا چهار سالگی، بهصورت غیرمستقیم و متناسب با سن خود، در جریان این واقعیت قرار بگیرند. در این سن، کودک هنوز درک دقیقی از مفهوم فرزندخواندگی ندارد، اما لازم است یک «پیشآگاهی ذهنی» در او شکل بگیرد تا در مراحل بعدی رشد، با شوک یا بحران هویتی مواجه نشود.
محمدیسرشت بیان کرد: این آگاهسازی باید در قالبهای کودکانه و غیرمستقیم مانند داستان، شعر، انیمیشن، فیلم کوتاه و روایتهای ساده انجام شود؛ بهگونهای که کودک احساس امنیت و تعلق را از دست ندهد. پیام اصلی باید این باشد که کودک «از دل این خانواده نیامده، اما از قلب این خانواده انتخاب شده و در همین خانواده پرورش یافته است».
کارشناس مسئول فرزندخواندگی بهزیستی استان تهران تصریح کرد: هدف از این روش، آن نیست که کودک در سنین پایین با واقعیت پیچیده فرزندخواندگی مواجه شود، بلکه ایجاد زمینهای ذهنی برای پذیرش تدریجی این موضوع در سالهای بعد است. این پیشآگاهی کمک میکند کودک تا رسیدن به سنین بالاتر، بهویژه دوران نوجوانی، با این واقعیت کنار آمده باشد.
وی ادامه داد: معمولاً در حدود ۱۲ سالگی که کودک به درک واقعیتری از مفاهیم هویتی و خانوادگی میرسد، لازم است فرآیند آگاهسازی با همراهی مشاور و روانشناس ادامه پیدا کند. در این مرحله، توضیحات باید شفافتر اما همچنان حمایتی و متناسب با شرایط روحی کودک باشد.
محمدیسرشت با اشاره به دوران نوجوانی گفت: در سنین ۱۵ تا ۱۶ سالگی، بسیاری از فرزندخواندهها بهطور طبیعی وارد مرحله جستوجوی هویت میشوند. در این مقطع، خانوادهها و نهادهای حمایتی باید آمادگی پاسخگویی به پرسشهای جدیتر کودک را داشته باشند و واقعیتها را بدون پنهانکاری در اختیار او قرار دهند.
وی افزود: در این مرحله به نوجوان گفته میشود که میتواند پرونده خود را مشاهده کند و در صورت تمایل، درباره پیشینه خانوادگی و هویت زیستیاش اطلاعات بیشتری به دست آورد. حتی در برخی موارد، امکان پیگیری و یافتن خانواده زیستی نیز برای فرد فراهم میشود، هرچند این موضوع الزامآور نیست.
کارشناس مسئول فرزندخواندگی بهزیستی استان تهران خاطرنشان کرد: تجربه نشان داده است که در بسیاری از موارد، نوجوانان صرفاً برای رفع کنجکاوی و آگاهی اولیه مراجعه میکنند و پس از دریافت اطلاعات کلی، تمایل چندانی به ادامه این مسیر ندارند. آنچه برای آنان اهمیت دارد، اطمینان از صداقت خانواده و احساس امنیت عاطفی است.
محمدیسرشت در پایان تأکید کرد: اطلاعرسانی درست و بهموقع درباره فرزندخواندگی، نهتنها آسیبی به کودک وارد نمیکند، بلکه باعث تقویت اعتماد، کاهش اضطراب و شکلگیری هویت سالم در او میشود. خانوادههایی که با آگاهی و همراهی تخصصی این مسیر را طی میکنند، نقش تعیینکنندهای در سلامت روانی فرزندخوانده خود دارند.
تجربه خانوادههایی که مسیر فرزندخواندگی را طی کردهاند نیز نشان میدهد کودکانی که از سنین پایین با این واقعیت آشنا شدهاند، در مقایسه با کودکانی که حقیقت را بهطور ناگهانی و در سنین بالاتر فهمیدهاند، سازگاری روانی بیشتری دارند. این کودکان معمولاً احساس طردشدگی یا فریبخوردگی را تجربه نمیکنند و اعتمادشان به والدین حفظ میشود.
در مقابل، پنهانکردن حقیقت تا سنین نوجوانی یا حتی بزرگسالی، میتواند پیامدهای جبرانناپذیری داشته باشد. بسیاری از روانشناسان هشدار میدهند کشف اتفاقی واقعیت فرزندخواندگی—برای مثال از طریق اطرافیان یا اسناد—میتواند ضربهای شدید به احساس امنیت روانی کودک وارد کند و رابطه او با والدین را دچار خدشه جدی سازد.
از سوی دیگر، نحوه بیان این موضوع به همان اندازه زمان آن اهمیت دارد. استفاده از ادبیات مثبت، تأکید بر انتخاب آگاهانه کودک و پرهیز از مقایسه با خانواده زیستی، از اصولی است که باید رعایت شود. کودک باید بداند که فرزندخواندگی به معنای «کمتر دوستداشتن» یا «جایگزین بودن» نیست، بلکه نتیجه یک انتخاب آگاهانه و عاشقانه است.
نهادهای حمایتی و سازمانهای متولی امور فرزندخواندگی نیز در سالهای اخیر تلاش کردهاند با ارائه آموزشهای پیش و پس از واگذاری کودک، خانوادهها را برای مواجهه درست با این مسئله آماده کنند. برگزاری کارگاههای مشاوره، ارائه کتابهای کودکمحور درباره فرزندخواندگی و دسترسی به خدمات روانشناسی از جمله اقداماتی است که میتواند خانوادهها را در این مسیر یاری دهد.
کارشناسان تأکید دارند فرزندخواندگی تنها یک تصمیم حقوقی یا اداری نیست، بلکه مسیری طولانی و نیازمند آگاهی، آموزش و همراهی تخصصی است. گفتن حقیقت به کودک، اگرچه برای بسیاری از والدین دشوار و اضطرابآور است، اما در نهایت به نفع سلامت روان کودک و پایداری خانواده خواهد بود.
در نهایت، آنچه فرزندخواندگی را به تجربهای موفق تبدیل میکند، صداقت، عشق و امنیت عاطفی است، حقیقتی که از کودکی و با زبان محبت گفته شود، نهتنها کودک را آزار نمیدهد، بلکه به او میآموزد که خانواده، پیش از آنکه پیوندی خونی باشد، پیوندی انسانی و انتخابشده است.
ارسال نظر