موج
کدخبر : ۳۳۳۶۶۲ لینک کوتاه: https://www.mojnews.com/fa/tiny/news-333662

تحلیل یک جامعه شناس از دلایل تمایل دختران به ازدواج با مردان مسن:

پژوهش های جامعه شناسی حکایت از تغییر رویه فلسفه ازدواج دارد. به عنوان نمونه در سالهای اخیر آمار ازدواج دختران با مردانی به مراتب مسن تر از خود، به شدت افزایش پیدا کرده است. آماری که به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان می تواند و باید؛ زنگ خطری باشد برای مسئولان و پدران و مادران امروز.

به گزارش خبرگزاری موج، سخت شدن شرایط ازدواج در سالهای اخیر باعث شده تا فلسفه و ماهیت ازدواج ها به کلی تغییر کند. تغییری که بسیاری از جوانان را به سوی شیوه های جدید زندگی اجتماعی مانند "ازدواج سفید" سوق داده و یا بسیاری از دختران را به ازدواج با مردانی همسن با پدران خود متمایل کرده است. .رویه هایی که واکاوی آن می تواند واقعیت های تلخی از وضعیت خانواده ها و تغییرمعیارهای خانوادگی عیان کند. واقعیت هایی که به اعتقاد عالیه شکربیگی، جامعه شناس بسیار عمیق تر از چیزی است که تصورش را می کنیم. وی معتقد است ازدواج در سال های اخیر به یکی از  "معامله" های زندگی بدل شده است. این استاد دانشگاه با ابراز نگرانی از نگاه محاسبه گر دختران امروزی، هشدار می دهد که اگر وضعیت بر همین منوال ادامه پیدا کند در سالهای آینده اضمحلال و از هم پاشیدگی کانون خانواده ها و به دنبال آن جامعه، دور از ذهن نخواهد بود. 

امروزه یکی از معضلات پنهان جامعه ما شاید تغییر نگرش نسبت به ازدواج باشد. کما اینکه درسالهای اخیر در جامعه شاهد تغییر نگرشی جدی نسبت به این مقوله از سوی جوانان هستیم. شاید یکی از این تغییرات که امروز نمود عینی تری پیدا کرده بالا رفتن آمار ازدواج دختران با مردانی که تفاوت سنی بسیاری با آنها دارند، باشد. تفاوت های سنی عجیب و غریبی که گاه شاید تا دو برابر سن دختر هم برسد و مصداق عینی این طعنه اجتماعی باشد که فلانی با مردی به سن پدرش ازدواج کرده است!

از منظرشما به عنوان یک جامعه شناس دلیل این تغییر نگرش در کشور ما چیست و از کجا نشات می گیرد؟

متاسفانه این یکی از واقعیت های جامعه ماست که به شدت هویت و شیرازه آن را تهدید می کند که شاید آن را از دو بعد بررسی کرد. بعد اول و اصلی آن به بعد اقتصادی و مشکلات مالی جوانان برمی گردد. اصولا در فرهنگ ما اینگونه جا افتاده که پسر به عنوان مرد خانواده باید نیازهای مالی خانواده را تامین کند. ازسویی تا 10-15 سال گذشته خانواده ها به عنوان یک حامی، کمک می کردند تا فرزندانشان ازدواج بکنند و به اصطلاح سروسامان بگیرند. اما با تغییرنگرشی که در طول این مدت اتفاق افتاده، امروز خود دختر و پسر،  همه کارهای مرتبط با ازدواج و آشنایی اولیه را انجام می دهند و وقتیکه مطمئن شدند که می خواهند با هم زیر یک سقف قرار بگیرند؛ خانواده ها را در جریان قرار می دهند و خانواده ها هم که در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته اند، اصولا چاره ای جز تن دادن به خواسته آنها ندارند. برای همین خانواده ها چندان تمایلی به حمایت از اینگونه ازدواج ها ندارند، ضمن آنکه در دوره کنونی بسیاری از خانواده ها اگر هم بخواهند کمک مالی کنند، به خاطر مشکلات اقتصادی که گریبان همه را گرفته، توان حمایت مالی از فرزندانشان را ندارند. برای همین شما در دوره کنونی کمتر پسری را می توانید ببینید که بتواند از پس هزینه های کمرشکن ازدواج و اجاره خانه و یا خرید یک خودرو سطح پایین برآید. خب طبیعی است که وقتی دخترها این وضعیت را می بینند، تصمیم بگیرند که برای ازدواج "محاسبه گر" باشند. یعنی رفاه را برمسایلی مثل اختلاف فرهنگی، اختلاف طبقاتی، اختلاف فکری و... ترجیح می دهند. حتی بارها و بارها شاهد بوده ام که دختران بعد از عقد، بلافاصله درخواست طلاق داده اند و وقتی از آنها پرسیده ام که چرا قبل از آنکه زندگی تان شروع شود، می خواهید جدا شوید؟ خیلی راحت گفته اند: می خواستیم سکه های مهریه مان را بگیریم!

و دلیل دوم؟

نکته دوم اینکه دختران نسل جدید به دلیل همان نگاه محاسبه گری که دارند معمولا پسران جوان را همسرانی وفادارنمی دانند. چرا؟ چون خانواده ها و بخصوص خانم ها به لطف فضای مجازی در یک شبکه جهانی قرار گرفته اند و از همه چیز هم خبر دارند و دایم از مشکلات خانودگی شان می گویند و بعضا هم آنها را بزرگ می کنند و سعی دارند مردها را مقصر جلوه دهند. نتیجه هم این می شود که دختران تمایل زیادی برای ازدواج با مردانی دارند که بسیار مسن تر از خودشان هستند. ذهنیت شان هم این است که چند صباحی با طرف زندگی می کنند و بعد، با پول مهریه و احیانا دارایی هایی که در طول زندگی به نامشان شده است، می توانند ادامه عمرشان را در راحتی سپری کردند. حتی متاسفانه برخی از دختران به احتمال مرگ همسر مسن خود هم فکر می کنند! یعنی پیش خودشان می گویند اگرهمسرش به خاطر کهولت سن یا هر عارضه دیگری فوت کند، وی صاحب تمام مال و اموالش خواهد بود و به اصطلاح نانش در روغن است!

 

بیشتر بخوانید:

سر بی کلاه پسران جوان فقیر!

 

اما فکر نمی کنید چنین تفکراتی باعث ناپایدارشدن ازدواج ها و کمرنگ شدن استحکام خانواده ها شود؟

متاسفانه دقیقا همین طور است. واقعیت این است که امروز، ازدواج یک کالا شده است. اصولا ارزش های خانواده سیال شده اند. یعنی اگر قبلا یک رویه و شیوه، نیم قرن به عنوان یک "ارزش" تلقی می شد؛ امروز هر ارزشی ممکن است در کمتر از چند ماه و حتی چند سال تغییرکند. به زبان ساده، موضوعی که تا دیروز یک ارزش خانوادگی محسوب می شد امروز ممکن است ضد ارزش و حتی ناهنجاری تلقی شود. مثلا اگر تا 10- 20 سال قبل طلاق یک پدیده مذموم و شوم بود، امروز یک پدیده عادی تلقی می شود. یا اگر تا دیروز دوستی پسر و دختر یا صیغه، اصلا در فرهنگ ما جایی نداشت، امروز ازدواج سفید به سرعت در حال رشد است و می رود تا جای ازدواج دایم یا حتی موقت را بگیرد. در واقع سخت شدن شرایط ازدواج باعث شده تا پسران و دختران جوان به دنبال راهکارهایی باشند تا بتوانند راحت تر زندگی شان را سپری کنند و البته آنگونه که خودشان دلشان می خواهد! در واقع آنها به دنبال جایگزین هایی برای ازدواج هستند. 

 

شکربیگی

خب با این توصیفی که شما می کنید خانواده به زودی معنایش را از دست می دهد!؟

دقیقا...خیلی وقت است که خانواده معنایش را دست داده است ولی ما نمی خواهیم آن را باورکنیم! واقعیت این است که امروز، شاهد موج جدیدی از طلاق های عاطفی، کاهش ارتباطات خویشاوندی، گم گشتگی خانواده ها در فضاهای مجازی و شبکه های اجتماعی هستیم. به طور کلی می توان مدعی بود که "خانواده" در چند سال اخیر معنایش را از دست داده است ولی ما مثل کبک، سرمان را توی برف کرده ایم!

پس احتمالا باید در آینده منتظر پدیده های جدیدتری مشابه همین ازدواج سفید و از این دست هم باشیم. اصلا شاید برای همین باشد که ازدواج سفید روز به روز با استقبال بیشتری مواجه می شود و طرفداران بیشتری پیدا می کند. 

دقیقا همین طور است. اصولا انسان ها با توجه به شرایط و امکاناتی که در زندگی اجتماعی شان دارند، زندگی شان را تغییر می دهند. ما چندین تحقیق و پژوهش در مورد ازدواج سفید داشتیم. در آخر به این نتیجه رسیدیم که باید به این شیوه از با هم بودن احترام گذاشت و به جای برخوردهای تند و چکشی، با صبوری به مساله ورود پیدا کرد و منطقی بود. استدلال دختر و پسرهایی که با هم ازدواج سفید می کنند این است؛ که ما تا وقتیکه کنار هم  و عاشق هم هستیم، با هم می مانیم و بعد از اینکه احساس کردیم دیگر عشقی وجود ندارد یا از هم خسته شده ایم، به راحتی از هم جدا می شویم.

ولی به جای ازدواج سفید، می توانند با هم ازدواج عادی داشته باشند و اگر احیانا دیدند که نمی توانند با هم زندگی کنند، قانونی از هم جدا شوند!

اتفاقا ما هم همین سوال را از آنها پرسیدیم. اما جواب آنها قابل تامل بود. استدلال این افراد این بود که در ازدواج دایم و یا حتی موقت، اگر بخواهیم از هم جدا بشویم باید از هفت خوان رستم عبور کنیم و روح و روانمان را در دادگاه ها و کش مکش های خانوادگی از دست بدهیم ولی در ازدواج سفید دیگر هیچ کدام تعهدی به هم نداریم و به راحتی می توانیم از هم جدا شویم. در واقع ما هم اینک شاهد تشکیل "شبه خانواده" هایی هستیم که معنای زندگی مشترک را تغییر داده اند. یعنی همانطور که گفتم، وقتیکه جوانان نمی توانند ازدواج کنند به دنبال راهکارهای جدیدی برای شبیه سازی زندگی مشترک می گردند. در واقع برخلاف جوانان نسل دهه 50 و 60 که به خاطر شرایط فرهنگی جامعه آن روزگار نتوانستند خانواده تشکیل دهند و یا شریک جنسی داشته باشند و هنوز هم بسیاری از آنها در تجرد قطعی به سر می برند، نسل امروز فعالانه به دنبال راهکارهایی برای ارضاء نیازهای روحی و جنسی خودش است.

پس جایگاه اسطوره ای عشق چه می شود؟ً!

اگر بخواهیم واقع گرا باشیم باید بگوییم عشق پایدار در قرن 21 در بین نسل جوان به شدت بی معنا شده است و آمار ازدواج های پایدار به شدت کاهش پیدا کرده است.

ازدواج بدون عشق با مردان مسن، باعث ناپایداری چنین زندگی های مشترکی و حتی موجب رشد آمار خیانت زنان در چنین ازدواج هایی نمی شود؟

دقیقا همین طور است. ازدواج هایی با این سبک و سیاق قطعا پایدار نیستند. چرا که طرفین از دو نسل متفاوت هستند که هر کدام فرهنگ و دیدگاه های متفاوتی را با هم دارند. اصلا جهان بینی؛ هنجارها و تعاریف شان از خوب و بد زندگی با هم فرق می کند و بعید است که به سادگی این تفاوت ها با یکدیگر یک دست شود. من دانشجوی دختری داشتم که در ازدواج دومش، با مرد مسن و پولداری ازدواج کرده بود. وقتی از او دلیل این انتخابش را پرسیدم خیلی رک جواب داد: من که نمی خواهم با او زندگی کنم! 2- 3 سالی با وی هستم و بعد بار خودم را می بندم و طلاق می گیرم. این یعنی آخر فاجعه! فاجعه ای که بیخ گوش ماست. باید از خودمان سوال کنیم که این نسل را چه کسانی پرورش داده اند و با چه متر و معیاری؟!!! 

خود شما به عنوان یک جامعه شناس این نگاه محاسبه گرایانه دختران امروز را تایید می کنید؟

مسلما خیر. اصلا معتقد نیستم که این تفکر نگاه درستی باشد. نسل من و هم دوره ای های من، ازدواج را کنشی همدلانه با فردی به نام "همسر" می دانستند و به دنبال پیوندهایی پایدار بودند؛ اما در زندگی های امروزی که برپایه محاسبه گرایانه تشکیل شده، همه چیز جزیی از یک معامله است. 

در چنین شرایطی واقعا آینده جامعه ما به کجا خواهد رفت؟

اگر با همین دست فرمان برویم، باید گفت که به سمت فروپاشی خانواده ها و در نهایت کل جامعه پیش می رویم. این یک واقعیت تلخ است. متاسفانه تصمیم گیران و دست اندرکار کانون های خانواده و ازدواج، طی 4 دهه گذشته عملکرد درست و قابل قبولی نداشته اند و همین مساله باعث شده تا خانواده ها و جوانان برای برطرف کردن نیازهای عاطفی و فرهنگی و حتی جنسی خود، راهکارهایی را از دل جامعه پیدا کنند. به بیانی ما شاهد خانواده های رها شده ای هستیم که از مدیران و اقداماتشان نا امید شده اند و خودشان برای خودشان تصمیم می گیرند و کاری به تصمیم گیری های دولت ندارند. از سویی با جوانانی مواجهیم که به شدت راحت طلب شده اند و به هیچ عنوان حال و حوصله و تعهد و مسئولیت پذیری جوانان نسل های قبل خود را ندارند. جوانانی که حوصله سنت ها را ندارند و از چارچوب های دست و پاگیر خسته اند. اصولا وقتیکه با جوانانی که ازدواج سفید را انتخاب کرده اند صحبت می کنید؛ می گویند که یکی از دلایلشان این بوده که حوصله سنت های خانوادگی را نداشته و ندارند و دنبال ارزش هایی نو و جدید هستند. این تغییر معیارها، جهت گیری هایی از نوع سکولار یا جهت گیری های مدنی یا حتی علمی یا هر رویه و تفکری هستند که جوانان را به سمت راحت تر شدن زندگی می برند. درحقیقت جوانان امروز در "لحظه" زندگی می کنند. این آینده جامعه ماست. فروپاشی معانی اجتماعی، خانواده و حتی عشق و ...

خبرنگار:
آیا این خبر مفید بود؟

ارسال نظر:

دیدگاه

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه

دیگر رسانه ها