اسلام می گوید: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ. این آیه با "وای" آغاز می شود. عذابی کوبنده در پشت این آیه وجود دارد. اما متاسفانه می بینیم که نه تنها در قصابی و بقالی، بلکه بزرگترین نهادهای حکومتی هم بی توجه به دستورات صریح و اکید دین، کم فروشی ها و گران فروشی ها را ادامه میدهند!

محمود رضا امینی-خبرگزاری موج؛ استاد بزرگواری داشتیم در ترازی که هم مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی و هم حضرت آیت الله بهجت رحمت الله علیه ، نسبت به این بزرگوار تکریم و تعظیم داشتند.

 ایشان "حضرت آیت الله حاج آقا رضا بهاءالدینی" بودند که نسبت به بچه های انقلابی و جبهه ای توجه ویژه ای مبذول می کردند و عنایتی خاص داشتند.

در همان دهه اول انقلاب وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه به هم ریخته بود. گرانی اجناس، مشخص نبودن قیمت ها، نبود کنترل و عدم نظارت بر بازار و صنوف و حرف و از طرفی مشکلات جنگ و تحریم ها و بطور کلی بی عدالتی اجتماعی از مواردی بود که مشخصاً، در آن زمان مشهود و معیشت مردم را با مشکل مواجه کرده بود.

در جلسه ای که برخی از مسئولین انقلابی جنگ و جبهه و برخی دیگر از مسئولان در آن حضور داشتند، از ایشان سوال شد:« چه رهنمود و توصیه ای برای برون رفت از بحران های اقتصادی موجود دارید؟» ایشان از پشت عینک خودشان نگاهی کردند و با صبر و حوصله مثل همیشه به نقطه ای خیره شدند؛ بعد فرمودند: « کم فروشی و گران فروشی نکنید

 ما در آن جمع احساس کردیم که حضرت ایشان، استنباط شان از سوال ما اینست که اقتصادِ شخصی را چه کنیم؟ در حالی که منظور و مقصود ما اقتصاد کشور بود. مجدداً سوال کردیم و مقصود و منظور اصلی خود را عرض کردیم و متذکر شدیم که منظور، اقتصادِ کل کشور است.

حاج آقا بهاءالدینی باز فرمودند: « کم فروشی و گران فروشی نکنید! »

باز سوال کردیم که « ما می خواهیم به عنوان نمونه و الگو دیده شویم و راه را برای عموم باز کنیم.»

 ایشان با اضافه کردن دو جملۀ کوتاه باز فرمودند: « به خودتان متکی باشید و کم فروشی و گران فروشی نکنید! ضمن آنکه کارتان را با دقت و ارزش انجام دهید.»

در آن زمان بنده نوعی، این جمله را درست درک نکردم. چرا که آنوقت، در معادلات ریاضی اقتصادی غور و غوص نداشتم و بررسی نکرده بودم. ولی به تدریج که این کار محقق شد، فهمیدم که امروزه مردم ما، خط کش هایشان و ایضاً تراز هایشان به درستی کار می کند. چرا که خود مردم یک ریال افزایش در قیمت های اجناس و مایحتاج جامعه و مواردی که در آن بهره برداری می کنند را کارشناسانه محاسبه می کنند.

مردم اضافه کردن های رندانه به قیمت اجناس و خدمات را می فهمند. مثلا افزایش قیمت حامل های انرژی مثل آب، برق، گاز، تلفن، مویابل، بنزین و مواردی از این دست که یک طرف معادله آنها، معلوم است و لیکن طرف دیگر معلوم نیست! مردم این موارد را به درستی و با دقت درک می کنند.

حالا در توضیح معلوم شدن یک طرف معادله، باید به ذکر مثالی متوسل شوم. مثلا شما مبلغی را باید بابت مصرف ماهیانه گاز یا آب یا هر کدام از این حامل های انرژی (که گز و قیچی همه چیزشان دست دولت است) ، بپردازید. سال های این کار را کرده اید و تقریبا مصرف هر یک از خدمات یاد شده، با کمی بالا- پایین مشخص و معین است. اما اینکه چطور در یک ماه مبلغ یک قبض شما سر به فلک میزند، معلوم نیست! از سوی دیگر هیچ یک از سازمان های متولی هم توضیح شفافی در رابطه با افرایش قیمت ها نمی دهد، در حالی که مدعی شفافیت و شفاف سازی در کارها و خدمات به مردم ولی نعمت خود(!) هستند. حالا هر چه شما بررسی میکنید که علت این افزایش قیمت را درک و کشف کنید، راه به جایی نمی برید! از همکار و همسایه خود که پرس و جو می کنید، تازه متوجه می شوید که خواه و خواست دولت فخیمه بر این قرار گرفته که هزینه آب بها یا گاز بها و قص علی هذا را به قدری افزایش دهند که هوش از سر مشترکان بپرد.

تازه  اطمینان حاصل می کنید که این اعداد و ارقام واقعی نیستند. با این وجود اگر سر راست توضیح دهم، این واقعی نبودن اعداد و ارقام قبوض و خدمات دولتی ، یعنی اینکه در سازمان های فخیمۀ مورد بحث، گران فروشی و کم فروشی صورت گرفته است !

در این مقال و مقایسه، بقال سر کوچه منظور نظر نیستند. منظور، سیستم کلان مدیریت کشور است. یعنی دولت به عنوان قوه اجرایی و در کنار آن مجموعه نهادهای رسمی نظام، وظیفه شان حکم میکند که با در نظر گرفتن عدالت اجتماعی و شأن و شخصیت این مردم نجیب که در تمام تنگناها پشتوانه نظام بوده اند، خدمات خوب و مناسبی ارائه کنند.

حال شرط انصاف حکم میکند که به روی دیگر سکه نیز اشارتی داشته باشم و آن اینکه در قوانین سازمان های یاد شده، هرگز ذکر نشده که این خدمات باید رایگان صورت بپذیرد. در واقع قانون به گونه ای عادلانه حکم کرده که در رابطه متقابل دولت و ملت، رویه ای در پیش گرفته شود که نه سیخ بسوزد، نه کباب! و این همان اصل اصیل عدالت محوری است.

با اینهمه وقتی به واقع امر نظر می کنیم ، دردآور است وقتی می بینیم امروزه مردم خدمات را با درد و رنج و مشقت دریافت می کنند! حالا درد و رنج و مشقت یعنی چه؟ یعنی اینکه مردم مجبورند برق مصرف کنند؛ نیاز مسلمی به برق دارند و اگر این منبع انرژی وکار به آنها نرسد، زندگی و کارشان مختل خواهد شد. اما هزینه برق در صورت گذران معمولی زندگی، سرسام آور است. درد و مشقت اینجاست که مردم نتوانند این هزینه ها را پرداخت کنند، تازه هر از گاه با اطلاع و بی اطلاع هزینه ها افزایش می یابند و بار مردم سنگین تر می شود.

حالا اگر برای خوشه چینی از این فرهنگ چند هزار ساله به عقب نظر کنیم، تمثیل زرین « الناس علی دین ملوکهم » خودنمایی میکند. تمثیلی که یک دنیا ایهام و ابهام و حرف برای گفتن دارد. همین طور حرفی برای بحث ما. وقتی مسئولان تصمیم گیرنده برای پر کردن چاله های سر راه خود به بدترین راه و آخرین راه متوسل می شوند و تصمیمی میگیرند اینگونه چوب حراج به هست و نیست مردم بزنند، مردم هم ناگزیرند در این آشفته بازار برای بقای خود و خانوده هایشان این چوب حراج را به همدیگر حواله کنند. آنها چوب های خود را پر ضرب و زورتر می زنند. اینطور می شود که بقال به قصاب چوب می زند و قصاب به کفاش و این حکایت در هم می تند و ادامه می یابد. همانگونه که امروزه می بینیم این کلاف سر درگم بی انصافی و بی عدالتی معلول همین چوب حراج زدن های غیر مسئولانه است. آنهم در جامعه ای که زیر بنایش جمهوریت و اسلامیت است. در این میان فرامین اسلام حکم میکند که همه بر اساس شاخص های اسلامی انصاف و عدالت با هم زندگی کنند. همان اسلامی که بارها در رابطه با کم فروشی و گران فروشی هشدار داده و مسلمین را از این مقولات برحذر داشته است.

اسلام می گوید: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ. این آیه با "وای" آغاز می شود. عذابی کوبنده در پشت این آیه وجود دارد. اما متاسفانه می بینیم که سطوح مختلف جامعه، بی توجه به دستورات صریح و اکید دین، کم فروشی ها و گران فروشی ها را ادامه میدهند. آنهم نه تنها در قصابی و بقالی بلکه در راس بزرگترین نهادهای حکومتی!

از بس نیستند کسانی که با انصاف و رحم و مروت در معاملات مردمی روشن و شفاف باشد، خیلی از مسائل باور پذیر نمی شود. پس چگونه کسانی چون "فروشنده چای تبریزی" در انصاف و رحم و مروت برای جامعه الگو و نمونه می شوند و از نسلی به نسل دیگر همچون اسطورۀ درستکاری و انصاف معرفی می شود. پس چرا ما امروزه کسانی از این دست نداریم. چرا کسانی در رده "مرشد چلویی"ها و فروشنده چای تبریزی نداریم؟!

با این اوصاف بهتر است مسئولان در هر سطح و رده ای به حکم تمثیل "سوزن و جوالدوز" کمی در آیینه غبار گرفته خود نقادی، رفتار و کردار خود را به نظاره بنشینند و آینده تاریک این اقدامات را برای خود تصور کنند.

یا اقل کم به این بیندیشند که اگر حمایت همین مردم(که سنگ زیرین آسیاب انقلابند) را از دست بدهند، چه آینده ای بر آنان متصور و مترتب خواهد شد! آنوقت بعد از این تفکر و تأمل، قلم به سویی بچرخانند که هم منافع مردم و هم مصالح دستگاه های تحت مدیریت خود و از همه مهمتر صحت و سلامت انقلاب در آنها لحاظ شده باشد.

این توصیه راست و حسینی با پرهیز از قلنبه گویی های رایج و متعارف، یعنی پرهیز از کم فروشی و گران فروشی! توصیه ای که صلاح دین و دنیای ما در گرو آن است.