خبرگزاری موج گزارش می دهد؛
آیا جنگ اخیر رقابت بر سر کریدورهای انرژی را وارد مرحله جدیدی کرده است؟
حمله نظامی آمریکا به ایران و ناامنی که در خلیج فارس و تنگه هرمز به وجود آورد، بحث ها پیرامون مسیرهای دیگری برای انتقال نفت و مشتقات نفتی این حوزه به بازارهای جهانی را تبدیل به خبر روز رسانه ها کرده است.
، با وقوع بحران نظامی-امنیتی در خلیج فارس و تنگه هرمز که مهمترین آبراه دریایی در حوزه انتقال نفت و مشتقات نفتی به بازارهای جهانی است، دوباره بحث کریدورهای انرژی در منطقه تبدیل به یکی از مهمترین موضوعات این روزهای رسانه ها و بحث های تحلیلی کارشناسان شده است.
از زمانی که نفت در خلیج فارس کشف شد و به دنبال آن تأسیسات بزرگ نفتی و پتروشیمی در کشورهای مختلف این منطقه تأسیس گردید، تنگه هرمز اصلی ترین و تنها مسیر انتقال این تولیدات به بازارهای جهانی بود. در طول دهه های گذشته اهمیت حفظ امنیت این آبراه بر کسی پوشیده نبود اما حمله نظامی آمریکا به ایران و سوء استفاده از این تنگه علیه منافع کشورمان، باعث شد تا در زمان جنگ نیروهای مسلح به منظور جلوگیری از وقوع تهدیدات بیشتر برای ایران، عبور و مرور کشتی ها را نسبت به قبل ضابطه مند تر کنند. این مسئله برای آمریکا و متحدانش خوشایند نبود.
با اثری که این موضوع متأثر از ناامن سازی تنگه هرمز بر بازار جهانی نفت و افزایش قیمت ها گذاشت، این مسئله مطرح شد که امروز امنیت انرژی دیگر صرفاً یک موضوع اقتصادی نیست، بلکه به مسئلهای ژئوپلیتیکی و امنیت ملی برای کشورهای منطقه و دنیا است.
نشانههای این تغییر را میتوان در تصمیمات و رایزنیهای اخیر مشاهده کرد. عربستان سعودی در حال بررسی افزایش ظرفیت خط لوله شرق-غرب است؛ مسیری که نفت را از شرق این کشور به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند. همزمان، گفتوگوهایی نیز با کویت، بحرین و قطر درباره استفاده از این زیرساخت در جریان است؛ موضوعی که نشان میدهد نگاه کشورهای عربی از مدیریت بحران مقطعی، به ایجاد یک راهحل بلندمدت تغییر کرده است.
این تحول صرفاً یک پروژه عمرانی نیست؛ بلکه بیانگر تغییر در مفهوم «امنیت انرژی» است. در گذشته، امنیت انرژی عمدتاً با افزایش تولید یا توسعه میادین نفت و گاز تعریف میشد، اما اکنون امنیت مسیر انتقال نیز به همان اندازه اهمیت یافته است. کشوری که بتواند نفت و گاز خود را بدون عبور از نقاط پرریسک صادر کند، در شرایط بحران از مزیت راهبردی بیشتری برخوردار خواهد بود.
بنابراین رقابت بر سر کریدورهای انرژی را باید بخشی از بازآرایی ژئوپلیتیکی خاورمیانه دانست. از این رو رقابت بر سر مسیرهای جایگزین تنگه هرمز به مرور تشدید خواهد شد و هر کشوری تلاش دارد به نحوی با قرار گرفتن در مسیر انتقال انرژی به غرب، جایگاه ژئوپلتیک خود را ارتقا دهد. در این راستا عربستان بنا دارد ظرفیت خط لوله شرق به غرب خود را که در بحبوحه جنگ ایران و عراق ساخته شد، افزایش دهد. امارات نیز سالها پیش خط لوله حبشان-فجیره را ایجاد کرد تا بخشی از صادرات نفت خود را از بندر فجیره در دریای عمان انجام دهد. هرچند ظرفیت این مسیر محدود است، اما نشان میدهد ایده هایی برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز مدنظر آنها ست. عراق نیز به دنبال فعالتر کردن مسیرهای صادراتی از طریق سوریه و ترکیه است تا وابستگی خود به بنادر جنوبی را کاهش دهد. اما این پروژه با مشکلات امنیتی شدیدی روبرو است.
در کنار این پروژهها، پیشنهادهایی برای اتصال میادین نفتی خلیج فارس به بنادر مدیترانه نیز مطرح شده که اگرچه هنوز در حد ایده هستند، اما نشان میدهند رقابت بر سر مسیرهای انتقال انرژی وارد مرحله تازهای شده است.
پیامدها برای ایران
واقعیت این است که هر کدام از این طرح ها اجرایی شود، از اهمیت تنگه هرمز کاسته خواهد شد اما در عمل وقوع چنین چشم اندازی حتی در میان مدت هم امکان پذیر نیست. مسیرهای جایگزینی که بدان اشاره شد، به دلیل استفاده از لجستیک زمینی، قیمت انتقال انرژی را بشدت بالا می برد و در نتیجه مصرف کننده نهایی باید با پرداخت پول بیشتر، این هزینه را بپردازد که چندان مورد قبول غربی ها نخواهد بود.
نکته دیگر اینکه پذیرش عبور نفت و مشتقات نفتی چند کشور از داخل سرزمین یک کشور، ایجاد وابستگی کامل به کشور میزبان است. به این معنا اگر عربستان پتانسیل خط لوله شرق به غرب خود را هم به حدی ارتقا دهد، آیا امارات می پذیرد که از این کریدور استفاده کند در حالی که رقابت شدیدی بین آنها در حوزه های مختلف از جمله یمن دیده می شود؟
مسیر مدنظر عراق هم که ترکیه خواهان عملیاتی شدن آن است، به دلیل عبور از کشور ناامن و بی ثبات سوریه بسیار از دور از دسترس است.
بنابراین کارشناسان معتقدند چنین تغییری در کوتاهمدت و حتی میان مدت امکانپذیر نیست. زیا اگر توافقات سیاسی هم شکل بگیرد، ظرفیت خطوط لوله موجود با حجم صادراتی که روزانه از هرمز عبور میکند فاصله قابل توجهی دارد و ساخت زیرساختهای جدید نیز به سالها زمان و سرمایهگذاری کلان نیاز خواهد داشت.
با این حال باید بپذیریم جنگی که در منطقه رخ داد می تواند روی تغییر در اولویتهای راهبردی دولتهای صادرکننده انرژی اثرگذار باشد. در چنین شرایطی، کریدورهای انرژی دیگر صرفاً پروژههای اقتصادی نیستند؛ بلکه به ابزارهای ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند که قادر است بر روابط میان دولتها، موازنه قدرت منطقهای و حتی مذاکرات سیاسی آینده اثر بگذارند.
از این منظر، تحولات اخیر را باید آغاز مرحلهای جدید در رقابت انرژی خاورمیانه دانست؛ مرحلهای که در آن، امنیت خطوط انتقال به اندازه امنیت میادین نفت و گاز اهمیت خواهد داشت و هر کشوری که بتواند مسیری مطمئنتر، ارزانتر و پایدارتر برای صادرات خود ایجاد کند، در معادلات آینده منطقه دست بالاتری خواهد داشت.
ارسال نظر