سرخط خبرها
  • کشف ۱۳۰ میلیارد تومان طلای سرقتی در گلستان
  • مهران غفوریان: آرزو دارم نقش یک شهید را بازی کنم
  • استاد دانشگاه تهران: تصویب لایحه خزر منافع ملی ایران را تضعیف می‌کند
  • زیان ۱۰۰ همتی صندوق نفت از واگذاری سهام خلیج فارس
  • بازداشت ۲۱ مزدور موساد و ۴ شرور مسلح توسط وزارت اطلاعات
  • عبداللهی: پرسپولیس ۹ نفره شد، ۱۰ نفر غریبه به رختکن استقلال آمدند
  • امیر اکرمی‌نیا: ارتش کاملاً آماده است
  • تکذیب ادعای نماینده مجلس درباره نحوه ردزنی محل استقرار شهید لاریجانی
  • مربی خارجی از پرسپولیس دور شد/ پنجره استقلال پلمب شد
  • درخواست رئیس کمیسیون صنایع از رئیس جمهور: توقف دستورالعمل احراز صلاحیت مدیران عامل
  • بانک مرکزی فقط با یک‌‎پنجم درخواست پول بانک‌ها موافقت کرد
  • حمله تند فیگو به اینفانتینو: دروغگو، پَست‌ و حیله‌گر
  • قیمت گوسفند زنده ۳۰ درصد کاهش یافت؛ گوشت ارزان نشد
  • ورود موج تازه گرما به کشور
  • بازداشت عامل ارسال تصاویر پرتاب موشک به رسانه‌های معاند در یزد
  • دستگیری خانم زورگیر طلا‌های بانوان
  • مسابقات دوومیدانی بلاروس/ کسب ۶ مدال توسط ملی‌پوشان ایران
  • اگر تا امروز مانده‌ایم، به‌خاطر مردم نجیب ایران است/ حتی گلایه‌مندان هم همراهی کردند
  • اعلام شرایط فروش مشارکت در تولید محصول سایپا از هفته آینده
  • آمریکا برخی از تحریم‌های مرتبط با ایران را لغو کرد

خالقِ «کلیدر»؛ روایت‌گرِ «روزگار سپری شده مردم سالخورده»

گنجینه‌هایی که محمود دولت‌آبادی به صندوقچه ادبیات ایران زمین هدیه کرده است کم نیستند؛ «جای خالی سلوچ»، «کلیدر»، «روزگار سپری شده مردم سالخورده»، «کارنامه سپنج»، «سلوک» و ده‌ها اثر ارزشمند دیگر، همه و همه ماحصلِ توانایی کم‌نظیر هنرمندی است که حضورش، قلمش و نگاهش ستودنی است.

L67lcqpuUFSH
سبا فرجاد / یادداشت:دهمِ مرداد هزار و سیصد و نوزده در روستای دولت‌آباد سبزوار کودکی به دنیا آمد که بدون شک یکی از ستون‌های استوار ادبیات معاصر ایران است. محمود دولت‌آبادی در بیهقِ خراسان یا همان سبزوار در خانواده‌ای متولد شد که بچه‌ها در کنار کار کردن و گذرانِ زندگی، گوششان پر بود از قصه‌های شنیدنی. شاید همین حال و هوای کودکی بود که زمینه‌سازِ آینده درخشانِ او شد و قلمی به او بخشید که پر قدرت بود و گیرا. در دو دهه نخست زندگی‌اش با رنج و مشقت کار آشنا شد. گاهی در مزرعه همراه پدر بود و گاهی به چوپانی می‌رفت. حتی بعدتر در سبزوار به دوچرخه‌سازی و آرایشگری مشغول شد. به هر طریق که شده می‌خواست کمک خرج خانواده باشد. به اقتضای همین فضا بود که از آغازین سال‌های ورودش به عرصه ادبیات، همواره نگاهی عمیق نسبت به پیرامون خود داشت و آثارش آیینه تمام‌نمای واقعیات جامعه‌اش بود. او که خود دردآشنا بود هیچگاه از دردهای مردم‌اش بی‌خبر نماند و با هنرش راویِ رنج‌های مردم سرزمین‌اش شد. در هجده سالگی زمانی که به قصدِ گروهبانی به مشهد عزیمت کرد به ناگاه سر از تئاتر و نمایش درآورد. همان شد که عزم خود را جزم کرد و به پایتخت آمد تا درسِ تئاتر بخواند. سال ۱۳۴۰ بود که در کلاس بازیگری مصطفی اسکویی ثبت نام کرد و آنچنان همتی از خود نشان داد که در پایان سال به عنوان بازیگرِ نقش اولِ برای اجرای نمایشنامه‌ای از داستایوفسکی انتخاب شد. دورانِ بازیگری او ادامه داشت تا سال ۵۳؛ زمانی که دیگر اجازه نیافت آخرین نمایش‌اش را بازی کند و درست یک شب پیش از آخرین شب اجرای نمایش بازداشت و زندانی شد و به این ترتیب مایش«در اعماق» نوشته ماکسیم گورکی بدل شد به آخرین اجرای او به رویِ صحنه. چشم‌انداز او در هنر اما تنها محدود به بازیگری نبود؛ او از همان سال‌های دهه ۴۰ آغاز به نوشتن کرده بود؛ سال‌هایی که جرقه‌های خلقِ یکی از شاهکارهای ادبیات معاصر شکل گرفت؛ «کلیدر». به هر تقدیر در آن سال‌ها بی‌وقفه نمایشنامه و داستان می‌نوشت و تا سالی که ساواک به اتهامی نامعلوم بازداشتش کرد ده مجموعه داستان، رمان و نمایشنامه از او منتشر شده بود. گنجینه‌هایی که محمود دولت‌آبادی به صندوقچه ادبیات ایران زمین هدیه کرده است کم نیستند؛ «جای خالی سلوچ»، «کلیدر»، «روزگار سپری شده مردم سالخورده»، «کارنامه سپنج»، «سلوک» و ده‌ها اثر ارزشمند دیگر، همه و همه ماحصلِ توانایی کم‌نظیر هنرمندی است که حضورش، قلمش و نگاهش ستودنی است.
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه