معاون علمی،فناوری و اقتصاد دانشبنیان رئیسجمهور مطرح کرد؛
«اختیار معامله»؛ معیار تازه قدرت و ارزشآفرینی جهانی در صنایع خلاق
معاون علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان رئیسجمهور و رئیس بنیاد ملی نخبگان، در مراسم افتتاحیه رویداد ملی صنایع خلاق مانوین، با تأکید بر ضرورت عبور از نگاه صرفاً تولیدمحور به اقتصاد، «اختیار معامله» و توانایی تبدیل خلاقیت، دانش و داراییهای فرهنگی به ارزش اقتصادی پایدار را از الزامات تقویت جایگاه ایران در بازارهای جهانی دانست.
، متن سخنرانی حسین افشین، معاون علمی رئیسجمهور و رئیس بنیاد ملی نخبگان، در آیین افتتاحیه رویداد ملی صنایع خلاق مانوین که امروز ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵ در اصفهان برگزار شد، به شرح زیر است:
«بسمالله الرحمن الرحیم
خانمها و آقایان، هنرمندان، فناوران، کارآفرینان، صاحبان اندیشه و خلاقیت، میهمانان ارجمند، سلام عرض میکنم.
اصفهان شهرِ حساب و حوصله است. شهری که اگر به سکوتش گوش بدهید، هنوز صدای قلمموی تاریخ را میشنوید. جایی که هنر از دل نظم بیرون آمده و علم با زیبایی آمیخته است. در این شهر، اگر بنایی گنبدی ساخته، زاویه آجرهایش را با ریاضی چیده و اگر صنعتگری نقشی آفریده، پشت هر خط آن، قرنها تجربه و اندیشه نشسته است. اینجا از قدیم، فکر زیبا بوده و زیبایی، فکری.
شاید به همین دلیل است که اصفهان جای مناسبی برای طرح پرسشی درباره اقتصاد امروز ایران باشد، پرسشی که از دل یک بازار قدیمی آغاز میشود، اما پاسخ آن به آینده اقتصاد کشور مربوط است.
میخواهم سخنم را با یک صحنه آشنا آغاز کنم.
فرض کنید دو هنرمند در بازار اصفهان کارگاه دارند. هر دو محصولاتی زیبا و باکیفیت تولید میکنند، با زحمت، دقت و هنری که حاصل سالها تجربه است.
اما یکی تمام توان خود را صرف ساختن کرده و مشتریان محدودی دارد. دیگری در کنار هنر تولید، بازار را هم میشناسد، میداند مشتری چه میخواهد، چگونه محصولش را معرفی کند و چطور به بازارهای تازه راه پیدا کند.
آخر شب که حساب میکنند، ممکن است نفر دوم درآمد بیشتری به دست آورده باشد.
این تفاوت به معنای برتری تجارت بر تولید نیست، نشان میدهد که در اقتصاد امروز، هنر ساختن بهتنهایی کافی نیست. تولیدکننده باید هنر فروختن و قدرت انتخاب در بازار را هم داشته باشد.
این داستان، حکایت ساده یک بازار نیست، بخشی از واقعیت اقتصاد امروز جهان است.
ما در ایران معمولاً از تولیدکننده خوب تقدیر میکنیم، از مخترع خوب تقدیر میکنیم، از هنرمند خوب تقدیر میکنیم. اما کمتر میپرسیم که این محصول چگونه به بازار رسیده، چگونه برای آن مشتری پیدا شده و چه سهمی از ارزش معامله به تولیدکننده بازگشته است.
گاهی چنان شیفته ساختن میشویم که فروختن را فراموش میکنیم. گاهی آنقدر درباره ظرفیتهایمان سخن میگوییم که فراموش میکنیم، ظرفیت، تا وقتی به فرصت اقتصادی تبدیل نشده، هنوز ظرفیت است.
این شاید یکی از مهمترین مسائل اقتصاد ایران باشد.
ما کشوری هستیم که تقریباً درباره هر حوزهای، یک جمله افتخارآمیز داریم. درباره منابع طبیعی میگوییم از ظرفیتهای بزرگی برخورداریم. درباره علم میگوییم جوانان بسیار بااستعدادی داریم. درباره فرهنگ میگوییم صاحب تمدنی چند هزار سالهایم. درباره هنر از فرش و معماری و صنایعدستی و ادبیات سخن میگوییم.
همه اینها درست است. اما اجازه بدهید امروز بهجای تکرار این افتخارات، یک پرسش مطرح کنم:
اگر اینهمه دارایی داریم، چرا سهم ما از ارزش اقتصادی بسیاری از بازارهای جهان، متناسب با این داراییها نیست؟
فکر میکنم باید میان سه مفهوم تفاوت بگذاریم: داشتن، تولیدکردن و فروختن.
داشتن یک منبع، به معنای توانایی تولید از آن نیست. تولیدکردن هم به معنای توانایی فروش با شرایط مطلوب نیست. و حتی فروش بیشتر، لزوماً به معنای درآمد بیشتر و منفعت پایدارتر نیست.
در اقتصاد، گاهی آنچه از یک معامله باقی میماند، مهمتر از عددی است که در ابتدای قرارداد نوشته شده است.
در بازار، قدرت همیشه در دست کسی نیست که بهترین محصول را دارد. گاهی در دست کسی است که گزینههای بیشتری دارد، مشتریان بیشتری میشناسد، به بازارهای متنوعتری دسترسی دارد و مجبور نیست محصول خود را به هر قیمت و با هر شرایطی بفروشد.
من نام این توانایی را «اختیار معامله» میگذارم.
اختیار معامله، به معنایی که امروز از آن سخن میگویم، یعنی قدرت انتخاب در مناسبات اقتصادی. یعنی تولیدکننده مجبور نباشد فقط به یک مشتری، یک واسطه، یک مسیر فروش یا یک بازار تکیه کند. یعنی بتواند گزینههای مختلف را بسنجد و با حفظ منافع خود، بهترین شرایط را برای عرضه محصول انتخاب کند.
در اقتصاد امروز، داشتن محصول خوب شرط لازم موفقیت است، اما کافی نیست. آنچه قدرت اقتصادی ایجاد میکند، توانایی تبدیل محصول به ارزش و حفظ سهمی شایسته از آن ارزش است.
این همان مسئلهای است که در بسیاری از حوزههای اقتصاد ایران با آن روبهرو هستیم.
ما فرش داریم، اما آیا بازار جهانی فرش را هم به همان اندازه در اختیار داریم؟
ما داستان و اسطوره داریم، اما آیا مالک شخصیتها و محصولاتی هستیم که از این داستانها میتوان ساخت؟
ما هنرمند و طراح داریم، اما آیا سازوکارهایی داریم که ارزش آثار آنان را در بازارهای جهانی حفظ کند؟
یک هنرمند ممکن است بهترین اثر را خلق کند، اما اگر برند، شبکه توزیع، حقوق مالکیت فکری و دسترسی به مشتری نداشته باشد، بخش بزرگی از ارزش کار او ممکن است در جای دیگری شکل بگیرد.
در اینجا مسئله فقط تولید نیست، فاصله میان داشتن دارایی و داشتن قدرت معامله است.
به اعتقاد من، یکی از مهمترین وظایف سیاستگذاری علم و فناوری، کمکردن همین فاصله است.
مانوین باید برای کمکردن همین فاصله به وجود بیاید.
خانمها و آقایان!
ما امروز در اصفهان هستیم؛ شهری که قرنها پیش، پیوند علم و هنر را به شکلی درخشان تجربه کرده است.
وقتی به گنبد مسجد شیخ لطفالله نگاه میکنیم، با چه چیزی روبهرو هستیم؟ هنر یا مهندسی؟ تخیل یا محاسبه؟ زیبایی یا ریاضیات؟
پاسخ این است که با همه آنها روبهرو هستیم.
معمار ایرانی قرنها پیش میدانست که برای خلق یک اثر ماندگار، نباید میان دانش و زیبایی دیوار کشید. هندسه را به خدمت هنر گرفت و هنر را به زبان هندسه بیان کرد.
شاید اگر بخواهیم برای نسبت علم و هنر در ایران تصویری پیدا کنیم، نیازی نباشد به کتابهای نظری مراجعه کنیم، کافی است سرمان را در میدان نقشجهان بالا بگیریم.
آنچه میبینیم، یادگار روزگاری است که دانش، ابزار خلق زیبایی بود و زیبایی، نشانهای از بلوغ دانش.
امروز ما از پیوند فناوری و صنایع خلاق سخن میگوییم، درحالیکه اصفهان قرنها پیش این پیوند را زندگی کرده است.
اما یک تفاوت وجود دارد.
آن روز، هنرمند اصفهانی برای خلق اثر خود به دانش و ابزار زمانهاش تکیه میکرد. امروز ابزارهای تازهای در اختیار ما قرار گرفته است: هوش مصنوعی، طراحی محاسباتی، چاپ سهبعدی، واقعیت افزوده، فناوریهای تولید دیجیتال و پلتفرمهای جهانی توزیع محتوا.
پرسش این نیست که آیا این فناوریها وارد زندگی ما خواهند شد یا نه. وارد شدهاند.
پرسش این است که ما با آنها چه خواهیم ساخت.
آیا قرار است صرفاً مصرفکننده محصولاتی باشیم که دیگران برای ما طراحی میکنند؟ یا میخواهیم از دل فرهنگ، تاریخ، هنر و تخیل ایرانی، محصولاتی بسازیم که دیگران نیز خواهان آنها باشند؟
اگر روزگاری ابزار خلق یک اثر، قلممو و رنگ و آجر بود، امروز در کنار همه آن ابزارها، کیبورد و داده و الگوریتم هم قرار گرفته است.
اما نباید اشتباه کنیم، تغییر ابزار، به معنای تغییر جوهر خلاقیت نیست.
همان ذهنی که روزی از آجر، گنبد میساخت، امروز میتواند از داده، جهانی تازه بسازد. فناوری زمانی ارزشمند میشود که ادامه توانایی انسان برای آفرینش باشد، نه جایگزین اندیشه و تخیل او.
در اقتصاد امروز، ارزش بسیاری از محصولات دیگر فقط در ماده اولیه آنها نیست.
یک تلفن همراه از فلز، شیشه، تراشه و قطعات الکترونیکی ساخته شده است. اما ارزش اقتصادی آن فقط حاصل جمع قیمت این مواد نیست. طراحی، نرمافزار، تجربه کاربری، برند و مالکیت فکری نیز در ارزش نهایی آن نقش دارند.
یک بازی رایانهای نیز از کد، تصویر و صدا تشکیل شده است، اما آنچه مردم را به آن علاقهمند میکند، تجربهای است که از ترکیب این عناصر شکل میگیرد.
در اقتصاد خلاق، ما فقط محصول نمیفروشیم؛ معنا، تجربه، زیبایی و گاهی بخشی از هویت را عرضه میکنیم.
این همان جایی است که دانش و فرهنگ به اقتصاد پیوند میخورند.
من معتقدم صنایع خلاق صرفاً بخشی در کنار صنایع دیگر نیستند. این صنایع میتوانند الگویی برای یک تحول بزرگتر در اقتصاد ایران باشند؛ تحولی که در آن سهم بیشتری از ارزش اقتصادی، از دانش، طراحی، خلاقیت، برند و مالکیت فکری به دست میآید.
اقتصاد آینده، اقتصادی نیست که فقط بیشتر تولید کند، اقتصادی است که بتواند ارزش بیشتری خلق کند و سهم بیشتری از آن ارزش را برای مردم خود حفظ کند.
فردوسی هزار سال پیش شاهنامه را خلق کرد؛ جهانی از شخصیتها، روایتها و قهرمانان که هنوز ظرفیت الهامبخشی دارد.
اما اگر امروز از خود بپرسیم چه سهمی از بازار جهانی بازی، پویانمایی و شخصیتپردازی از دل این میراث شکل گرفته، پاسخ چندان رضایتبخش نیست.
مشکل آن نیست که داستان نداریم. مشکل آن است که هنوز نتوانستهایم بسیاری از داستانهایمان را به محصولاتی تبدیل کنیم که در بازارهای جهانی حضور پایدار داشته باشند.
یک شخصیت داستانی میتواند نقطه آغاز یک زنجیره اقتصادی باشد، از کتاب و پویانمایی و بازی رایانهای تا محصولات آموزشی، اسباببازی و مجموعهای از حقوق تجاری.
اما این زنجیره خودبهخود شکل نمیگیرد. به نویسنده و هنرمند، طراح و فناور، سرمایهگذار و کسی نیاز دارد که بازار را بشناسد.
اگر فقط داستان را داشته باشیم، هنوز صاحب صنعت نشدهایم.
اگر محصول را بسازیم اما مالکیت فکری و شبکه توزیع نداشته باشیم، ممکن است سهم اصلی از ارزش اقتصادی آن را دیگران به دست آورند.
این کار البته با سفارش اداری و بودجه دولتی بهتنهایی انجام نمیشود.
یک شخصیت محبوب را نمیتوان با بخشنامه خلق کرد. نمیتوان به مردم دستور داد یک فیلم را دوست داشته باشند یا یک بازی را بخرند. نمیتوان با مصوبه، زیبایی آفرید.
اما میتوان شرایطی فراهم کرد که خلاقیت امکان رشد پیدا کند.
اینجاست که وظیفه دولت و بهویژه معاونت علمی آغاز میشود.
ما باید به اقتصاد دانشبنیان نگاهی گستردهتر داشته باشیم.
دانش فقط آن چیزی نیست که در آزمایشگاه تولید میشود. گاهی دانش در دست یک استادکار اصفهانی است که نسبت رنگ و نقش را از تجربه نسلها آموخته است. گاهی در ذهن یک طراح صنعتی است. گاهی در نگاه نویسندهای است که میتواند از یک روایت کهن، داستانی تازه بسازد.
اینها حاشیه اقتصاد دانشبنیان نیستند، بخشی از متن آن هستند.
اما برای تبدیل این تواناییها به اقتصاد، باید زنجیرهای کامل شکل بگیرد: از ایده و طراحی تا تولید، مالکیت فکری، تأمین مالی، بازاریابی و صادرات.
اگر فقط از مرحله تولید حمایت کنیم، اما به بازار فکر نکنیم، بخش مهمی از کار را نیمهتمام گذاشتهایم. اگر فقط به شرکتها تسهیلات بدهیم، اما نتوانیم برای محصولاتشان مشتری پیدا کنیم، منابع را به گردش اقتصادی پایدار تبدیل نکردهایم.
و اگر از مالکیت فکری حمایت نکنیم، ممکن است خلاقیت در ایران شکل بگیرد، اما ارزش اقتصادی آن در جای دیگری انباشته شود.
از نظر من، یکی از مهمترین تغییراتی که باید در سیاستگذاری علم و فناوری اتفاق بیفتد، عبور از نگاه صرفاً تولیدمحور به نگاه بازارمحور است.
البته بازارمحوری به معنای آن نیست که همه ارزشهای فرهنگی را با پول اندازه بگیریم. فرهنگ ارزشهایی دارد که فراتر از معاملهاند. اما وقتی درباره صنعت خلاق صحبت میکنیم، باید بتوانیم میان ارزش فرهنگی و ارزش اقتصادی ارتباطی پایدار ایجاد کنیم.
خانمها و آقایان!
میخواهم نکتهای را صریح بگویم.
خلاقیت بیش از آنکه به تشویق دولت احتیاج داشته باشد، به این احتیاج دارد که دولت از سر راهش کنار برود.
دولت نباید تصور کند چون منابع مالی در اختیار دارد، پس باید درباره سلیقه و تخیل نیز تصمیم بگیرد.
وظیفه دولت این نیست که به هنرمند بگوید چه چیزی خلق کند. وظیفهاش آن است که موانع را بردارد، ریسک سرمایهگذاری را کاهش دهد، حقوق مالکیت فکری را تقویت کند و راه دسترسی به بازار را هموار سازد.
ما باید بتوانیم به یک جوان خلاق کمک کنیم که از مرحله داشتن ایده، به مرحله داشتن محصول و سپس داشتن مشتری برسد.
در این مسیر، مسئله تأمین مالی بسیار مهم است.
نظام مالی ما هنوز در بسیاری از موارد، دارایی را با زمین، ساختمان و ماشینآلات میشناسد. اما در اقتصاد جدید، بخش بزرگی از ارزش شرکتها ممکن است در نرمافزار، برند، طراحی، داده و مالکیت فکری آنها باشد.
اگر یک شرکت خلاق صاحب شخصیت داستانی ارزشمندی باشد، اگر یک بازیساز محصولی با ظرفیت جهانی خلق کرده باشد، اگر یک طراح صنعتی صاحب طرحی قابل تجاریسازی باشد، باید بتوانیم برای ارزش اقتصادی این داراییها سازوکارهای معتبر ارزیابی و تأمین مالی ایجاد کنیم.
نمیتوانیم از جوانان بخواهیم در اقتصاد آینده رقابت کنند، اما فقط ابزارهای تأمین مالی اقتصاد گذشته را در اختیارشان بگذاریم.
مانوین باید یکی از نقاط آغاز این تغییر باشد.
من نمیخواهم موفقیت این رویداد را فقط با تعداد غرفهها، شرکتکنندگان یا تندیسها اندازه بگیریم.
شش ماه دیگر باید بپرسیم چند محصول تازه به بازار رسیده است؟ چند قرارداد سرمایهگذاری شکل گرفته است؟ چند کسبوکار توانسته رشد کند؟ چند اثر ایرانی به مخاطب خارجی رسیده است؟ و چند جوان خلاق توانسته از ایده خود درآمد پایدار بسازد؟
اگر پاسخ روشنی برای این پرسشها نداشته باشیم، حتی برگزاری باشکوهترین مراسم نیز کافی نخواهد بود.
ما باید از جشنوارهمحوری به زیستبومسازی برسیم.
زیستبومی که در آن هنرمند، فناور، طراح، سرمایهگذار، تولیدکننده و صادرکننده بتوانند در کنار یکدیگر کار کنند. زیستبومی که در آن، مسیر تبدیل ایده به محصول و محصول به بازار روشن باشد.
دوستان عزیز!
امروز درباره صنایع خلاق صحبت میکنیم، اما به نظرم مسئلهای که پیش روی ماست، بزرگتر از یک صنعت است.
مسئله این است که اقتصاد ایران چگونه میتواند از اتکای صرف به داراییهای موجود، به سمت خلق مستمر ارزش حرکت کند.
در همه بخشهای اقتصاد، از صنعت و تولید گرفته تا فناوری و صنایع خلاق، به سرمایهگذاری، زیرساخت، دانش و بازار نیاز داریم. اما آنچه قدرت اقتصادی ایجاد میکند، توانایی پیوندزدن این ظرفیتها و تبدیل آنها به ارزش پایدار است.
باید از تولیدکننده حمایت کنیم، اما به تولید محدود نمانیم. باید بازار را بشناسیم، مشتری را بشناسیم، زمان را بشناسیم و برای حفظ سهم خود از ارزش نهایی معامله برنامه داشته باشیم.
در جهان امروز، فرصتها دائمی نیستند. ممکن است بازاری امروز به محصول ما نیاز داشته باشد و فردا تأمینکننده دیگری پیدا کند. ممکن است فناوری تازهای امروز مزیت رقابتی ایجاد کند و چند سال بعد به ابزاری معمولی تبدیل شود.
بنابراین یکی از مهمترین مسئولیتهای حکمرانی اقتصادی، شناخت فرصتها پیش از ازدسترفتن آنهاست.
ما باید یاد بگیریم فقط به داشتههایمان افتخار نکنیم؛ برای استفاده از آنها برنامه داشته باشیم.
و این برنامه باید در نهایت به زندگی مردم برسد.
مردم حق دارند نتیجه علم را در کیفیت زندگی خود ببینند. حق دارند نتیجه توسعه فناوری را در اشتغال، درآمد و رفاه تجربه کنند. حق دارند از ظرفیتهای بزرگ کشور، منافع ملموس دریافت کنند.
برای همین معتقدم یکی از مهمترین معیارهای موفقیت سیاستگذاری علمی و اقتصادی، میزان ارزشی است که به زندگی مردم اضافه میکند.
در پایان، میخواهم به همان تصویر نخست برگردم؛ به آن دو هنرمند در بازار اصفهان.
هر دو هنر ساختن داشتند، اما یکی در کنار ساختن، هنر شناختن بازار را هم آموخته بود.
آرزوی من برای اقتصاد ایران این است که این دو توانایی را در کنار یکدیگر داشته باشیم.
ما باید هم بهترین محصول را بسازیم و هم بازار آن را بشناسیم. هم خلاقیت داشته باشیم و هم قدرت معامله. هم صاحب فناوری باشیم و هم توان تبدیل فناوری به ثروت.
ایران سرزمین منابع بزرگ است، اما مهمتر از آن، سرزمین ذهنهای بزرگ است.
خلاقیت، داراییای است که انسان ایرانی میتواند هر روز دوباره خلق کند.
ما وارثان یک تمدن بزرگ هستیم، اما قرار نیست فقط وارث بمانیم. باید چیزی بر این میراث بیفزاییم.
چندی پیش در همین اصفهان، در رویداد فننما، گفتم اصفهان فقط نصف جهان نیست؛ نصف آینده هم هست.
امروز در مانوین میخواهم آن سخن را یک قدم جلوتر ببرم. آن روز از توانایی اصفهان برای ساختن آینده سخن گفتم، امروز میخواهم از سهم اصفهان در اقتصاد آن آینده سخن بگویم.
مسئله فقط این نیست که هنرمند و فناور اصفهانی چه چیزی میتوانند خلق کنند، مسئله این است که چه سهمی از ارزش اقتصادی آنچه خلق میکنند، نصیب خودشان و این سرزمین میشود.
اصفهان در گذشته نشان داده است که میتواند خالق آثاری باشد که جهان تحسینشان میکند. امروز باید نشان دهد که میتواند خالق محصولاتی باشد که جهان خریدارشان است؛ و مهمتر از آن، ارزش اقتصادی این محصولات نیز به خالقانشان بازگردد.
اصفهان برای ما یادآور همین مسئولیت است. همان حوصلهای که روزی نقش فیروزهای یک گنبد را شکل داد، امروز میتواند در طراحی یک محصول، نوشتن یک الگوریتم یا خلق یک فناوری تازه جلوه کند.
آینده را نمیتوان تنها با افتخار به گذشته ساخت، باید بتوانیم چیزی خلق کنیم که آیندگان نیز به آن افتخار کنند.
اگر نسلهای گذشته ایران را با دانش، هنر و خلاقیت ساختهاند، مسئولیت نسل ما این است که همان روح خلاق را با ابزارهای امروز، به آینده پیوند بزند.
مانوین میتواند یکی از آغازهای این مسیر باشد.
آینده ایران را نه فقط با آنچه داریم، بلکه با آنچه میتوانیم خلق کنیم و به جهان عرضه کنیم، خواهیم ساخت.
از همه شما سپاسگزارم.»
ارسال نظر