حواشی کافه شهدا و یک پرسش جدی، چرا گفتوگوی فرهنگی شکل نمیگیرد؟
حواشی اخیر کافه شهدای شهر شیراز بار دیگر ضرورت بازنگری در شیوه تعامل مدیران شهری با کنشگران فرهنگی را مطرح کرده است، مسلهای که به نظر میرسد فراتر از یک مورد خاص، نیازمند توجه جدیتر در سطح مدیریت فرهنگی شهرهاست.
، حواشی اخیر پیرامون کافه شهدای شهر شیراز بار دیگر موضوع نحوه تعامل میان مدیران شهری و کنشگران فرهنگی را به یکی از مسائل مورد توجه افکار عمومی تبدیل کرده است، موضوعی که البته محدود به شیراز نیست و نمونههایی از آن را میتوان در شهرهای مختلف و حتی در سطوح ملی مشاهده کرد.
در بسیاری از حوزههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، کیفیت رابطه میان ذینفعان، تصمیمسازان و تصمیمگیران، نقش مهمی در موفقیت سیاستها و تصمیمات دارد. حوزه فرهنگ نیز از این قاعده مستثنی نیست و شاید بیش از بسیاری از حوزهها به گفتوگو، انعطاف و بازتعریف مناسبات میان کنشگران و ساختارهای تصمیمگیری نیاز داشته باشد.
چرا اختلافها به تقابل میرسد؟
یکی از پرسشهای مهمی که در چنین اتفاقاتی مطرح میشود این است که چرا اختلاف میان مدیران و کنشگران فرهنگی در برخی موارد به جای آنکه در مسیر گفتوگو و حل مسله قرار گیرد، به تقابل رسانهای و اجتماعی منتهی میشود؟
بخشی از پاسخ را میتوان در نبود یک سازوکار روشن، مستمر و مورد اعتماد برای گفتوگوی فرهنگی جستوجو کرد. در بسیاری از موارد، مدیران شهری سازوکار و آموزش کافی برای مواجهه با نسل جدید کنشگران فرهنگی را در اختیار ندارند و از سوی دیگر، بخشی از کنشگران نیز با محدودیتها، مسئولیتها و چارچوبهای حقوقی مدیریت شهری آشنایی کافی ندارند.
به این ترتیب، مسله تنها اختلاف بر سر یک موضوع مشخص نیست، بلکه بخشی از مشکل به ضعف مهارتهای تعامل فرهنگی در هر دو سوی ماجرا بازمیگردد.
نسلی که دیگر منتظر نمیماند
واقعیت آن است که نسل جدید کنشگران فرهنگی با نسلهای گذشته تفاوتهای محسوسی دارد. سرعت ارتباطگیری، مطالبهگری و کنش اجتماعی در این نسل افزایش یافته و همین مسله باعث شده است الگوهای سنتی تصمیمگیری و پاسخگویی، در بسیاری از موارد پاسخگوی نیازهای جدید نباشد.
نمیتوان انتظار داشت نسل جدید همواره منتظر بماند تا ساختارهای سنتی تصمیمگیری درباره همه مسائل فرهنگی تصمیم بگیرند. اگر ساختارهای اجرایی و مدیریتی نتوانند خود را با این تغییرات هماهنگ کنند و در گفتوگو و پاسخگویی چابکی لازم را نداشته باشند، بخشی از این نسل مسیر خود را دنبال خواهد کرد، مسیری که البته لزوما در همه موارد با قوانین، مصالح عمومی یا حتی منافع خود کنشگران منطبق نیست.
این موضوع اما به معنای نادیده گرفتن قانون نیست. قانونشکنی نمیتواند با عنوان فعالیت فرهنگی یا با استناد به نیت و هدف مطلوب توجیه شود. از کنشگران فرهنگی که خود را دغدغهمند نسبت به جامعه و شهر میدانند، انتظار میرود بیش از دیگران به قانون و حقوق عمومی پایبند باشند.
در مقابل، اجرای قانون نیز نباید به معنای پایان گفتوگو تلقی شود. مدیریت شهری باید بتواند میان اجرای قانون و مدیریت فرهنگی هوشمندانه توازن ایجاد کند، به گونهای که پیش از آنکه اختلافات به مرحله تقابل برسد، امکان گفتوگو، اصلاح و حل مسله وجود داشته باشد.

مسئله، پیدا کردن مقصر نیست
از این منظر، مسله اصلی را نباید صرفا در پیدا کردن مقصر یک اختلاف جستوجو کرد. مسله مهمتر، ایجاد سازوکاری است که از تکرار چنین تقابلهایی جلوگیری کند.
یکی از راهکارهای قابل بررسی، شکلگیری یک سازوکار دائمی گفتوگوی فرهنگی در شهر است، سازوکاری که در آن نمایندگان کنشگران فرهنگی، مدیران شهری، صاحبنظران و نهادهای مرتبط حضور داشته باشند و مطالبات، اختلافات و مسائل فرهنگی، پیش از آنکه به بحران رسانهای یا اجتماعی تبدیل شوند، در آن مطرح و بررسی شوند.
چنین سازوکاری میتواند به جای آنکه مدیریت شهری را صرفا در جایگاه پاسخدهنده به بحران قرار دهد، زمینه را برای پیشگیری از بحران فراهم کند.
در کنار این موضوع، وجود یک مرجع مورد اعتماد عمومی و مورد پذیرش طرفین نیز میتواند به کاهش فاصله میان جریانهای مختلف کمک کند، مرجعی که از یک سو مدیران را به پاسخگویی سریع، شفاف و منطقی نسبت به مطالبات فرهنگی سوق دهد و از سوی دیگر، کنشگران را به طرح مطالبات خود در چارچوب قانون و با رعایت مصالح عمومی دعوت کند.
ظرفیت نماینده ولیفقیه در استان
در ساختار جمهوری اسلامی، جایگاه نماینده ولیفقیه در استان نیز میتواند در چارچوب اختیارات قانونی و نقش هدایتگر و وحدتآفرین این جایگاه، ظرفیت مناسبی برای تقویت چنین گفتوگویی باشد.
این نقش البته نباید به معنای ورود مستقیم به همه اختلافات اجرایی تعریف شود، بلکه میتواند در قالب حلقه اتصال میان جریانهای مختلف فرهنگی، تقویت کننده گفتوگو و کمککننده به ایجاد همگرایی میان مدیران، فعالان فرهنگی و نهادهای مرتبط باشد.
شیراز؛ شهری که بیش از هر چیز به گفتوگو نیاز دارد
شیراز به عنوان شهری با پیشینهای طولانی در فرهنگ، هنر و ادب و با تنوع قابل توجه در زیست اجتماعی و فرهنگی، طبیعی است که محل شکلگیری دیدگاهها و مطالبات متفاوت باشد.
وجود اختلاف نظر در چنین فضایی نه تنها غیرعادی نیست، بلکه میتواند بخشی طبیعی از پویایی فرهنگی شهر باشد. آنچه باید از آن پرهیز کرد، تبدیل اختلاف نظر به تقابل، حذف و بیاعتمادی متقابل است.
فرهنگ بیش از هر حوزه دیگری به گفتوگو نیاز دارد
اگر مدیران شهری صدای نسل جدید کنشگران فرهنگی را نشنوند و اگر کنشگران نیز محدودیتهای قانونی و مسولیتهای مدیریت شهری را درک نکنند، فاصله میان این دو گروه بیشتر خواهد شد.
راهحل، نه در حذف یکی از طرفین، بلکه در ایجاد یک مسیر گفتوگوی پایدار، شفاف و قانونمند است، مسیری که در آن هم قانون حفظ شود، هم مطالبات فرهنگی شنیده شود و هم اختلافات پیش از تبدیل شدن به تقابل، امکان حلوفصل پیدا کنند.
حواشی کافه شهدا را میتوان صرفا یک اتفاق مقطعی دید، اما میتوان از آن به عنوان فرصتی برای طرح یک پرسش مهمتر نیز استفاده کرد: آیا زمان آن نرسیده است که شیوه تعامل مدیریت شهری با نسل جدید کنشگران فرهنگی بازتعریف شود؟
امیرسجاد عابدی/ مدرس دانشگاه
ارسال نظر