خبرگزاری موج گزارش می دهد؛
آیا چین نقش میانجی را در بحران بین ایران و آمریکا بر عهده می گیرد؟
در شرایطی که مذاکرات بین ایران و آمریکا وارد مرحله حساسی شده است، به نظر می رسد ترامپ در سفرش به پکن خواهان افزایش نقش آفرینی چین در این بحران شده است. اما آیا چین قادر است چنین نقشی ایفا کند؟
، سفر دونالد ترامپ به چین که پس از یک ماه تأخیر به دلیل درگیری نظامی آمریکا با ایران در نهایت روز چهارشنبه صورت گرفت، یک مسئله مهم در تحولات پیش رو منطقه خلیج فارس محسوب می شود. ارتباط این سفر به موضوعات خلیج فارس به تلاش ترامپ برای افزایش نقش چین در این تنش برمی گردد. در واقع رئیس جمهوری آمریکا خواهان میانجیگری چین است.
لازم به ذکر است ترامپ در شرایطی وارد پکن شد که نه تنها نتوانسته اهداف اعلامی خود از جنگ علیه ایران را محقق سازد، بلکه بخشی از موقعیت راهبردی آمریکا نیز در نتیجه این بحران تضعیف شد. دولت ترامپ پیش از این تصور میکرد از طریق تشدید فشار علیه ایران، محدودسازی همکاریهای انرژی میان پکن و تهران و همچنین تحت فشار قرار دادن متحدان چین در آمریکای لاتین، میتواند در مذاکرات با پکن دست بالاتر را داشته باشد.
واشنگتن امیدوار بود با نمایش قدرت در غرب آسیا و تغییر موازنه منطقهای، موقعیت چین را نیز در حوزه انرژی و تجارت آسیبپذیر کند. اما ناکامی در تحقق اهداف راهبردی جنگ علیه ایران سبب شد نه تنها این محاسبات محقق نشود، بلکه ترامپ در موقعیتی پیچیدهتر راهی پکن شود.
در جریان این سفر، طیف گستردهای از مسائل مورد بحث قرار خواهد گرفت؛ از جنگ تعرفهها و محدودیتهای تجاری گرفته تا رقابت در حوزه هوش مصنوعی، فناوریهای پیشرفته، فلزات کمیاب، بحران تایوان، جنگ روسیه و اوکراین و همچنین پیامدهای جنگ علیه ایران. در این میان، موضوع فلزات کمیاب اهمیت ویژهای پیدا کرده است. هر چند دو طرف در ماههای گذشته درباره کاهش بخشی از تعرفهها و محدودیتهای صادراتی توافقهایی انجام دادهاند، اما اختلافات بنیادین همچنان پابرجاست.
چین در واکنش به فشارهای اقتصادی آمریکا، صادرات برخی فلزات راهبردی از جمله ایتریوم، دیسپروزیم و تربیم را به شکل محسوسی کاهش داده است؛ موادی که در صنایع هوافضا، نیمههادیها، سامانههای نظامی و فناوریهای پیشرفته کاربرد حیاتی دارند. گزارشها نشان میدهد محدودیتهای صادراتی چین موجب افزایش شدید قیمت جهانی این مواد شده و حتی خطوط تولید برخی شرکتهای آمریکایی را با اختلال مواجه کرده است. این مسئله نشان میدهد پکن اکنون آمادگی بیشتری برای استفاده از ابزارهای اقتصادی و فناورانه در رقابت با واشنگتن دارد.
همچنین چین برای حفظ موقعیت اقتصادی خود، تلاش دارد زیربار تحریم های آمریکا علیه نفت ایران نرود. از این رو برای نخستین بار مقامات چینی با استناد به قوانین داخلی خود، تبعیت شرکتهای خود از تحریمهای آمریکا علیه برخی نهادهای مرتبط با ایران را ممنوع اعلام کردند. استفاده از سازوکارهایی مانند «قانون مقابله با تحریمهای خارجی» و مقررات جدید مقابله با صلاحیت قضایی فرامرزی، نشاندهنده آن است که چین دیگر صرفاً به اعتراض سیاسی اکتفا نمیکند و در حال ایجاد ابزارهای حقوقی و اقتصادی برای مقابله با فشارهای واشنگتن است.
در چنین فضایی، یکی از مهمترین موضوعات مورد توجه در سفر ترامپ به چین، بحران انرژی و وضعیت تنگه هرمز خواهد بود. چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، طبیعتاً نسبت به امنیت مسیرهای انتقال نفت حساسیت بالایی دارد. از این رو انتظار میرود ترامپ تلاش کند پکن را به همکاری بیشتر در مدیریت بحران و افزایش فشار بر ایران ترغیب کند.
متأثر از این شرایط و گمانه زنی هایی که پیش از سفر ترامپ مطرح می شد، پاکستان نیز عصر روز پنجشنبه اعلام کرد از نقش چین در میانجی گری برای حل و فصل تنش بین ایران و آمریکا حمایت می کند. این موضع گیری مؤید آن است که باید انتظار داشته باشیم چین بیشتر از دو ماه اخیر در این بحران نقش آفرینی خواهد کرد.
واقعیت این است که ۴۵ درصد از مصرف یازده میلیون بشکه ای نفت چین در روز، از خلیج فارس تأمین می شود و لذا این کشور هم خواهان ثبات در منطقه و باز بودن مسیرهای انرژی است و از سوی دیگر تمایلی ندارد در چارچوب راهبرد فشار حداکثری آمریکا علیه ایران قرار گیرد. به همین دلیل، هرچند ممکن است دو کشور درباره ضرورت ثبات در تنگه هرمز اشتراک نظر داشته باشند، اما این مسئله الزاماً به معنای همراهی چین با سیاستهای واشنگتن علیه تهران نیست.
متأثر از موفقیتی که چند سال قبل چین در میانجی گری بین جمهوری اسلامی ایران و عربستان به دست آورد، اکنون نیز این کشور می تواند با توجه به مناسبات بسیار گسترده ای که با کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس و ایران دارد و همچنین روابط پیچیده و بزرگی که با آمریکا دارد، نقش تسهیلگر را ایفا کند.
با این حال مبانی مطالبات ایران و آمریکا با هم تفاوت بنیادین دارند و با اختلافاتی که بین ریاض و تهران بود حتی قابل مقایسه هم نیست. براین اساس می توان پیش بینی کرد که چین هم صرفاً دست به مدیریت بحران بزند نه اقدامی در جهت حل و فصل کامل اختلافات.
مسئله بعدی آن است که علیرغم تمایل ترامپ به افزایش نقش چین در این پرونده، وی خواهان آن نیست که چینی ها بیش از پیش در این حوزه جغرافیایی تبدیل به قدرت اثرگذار شوند. لذا بدون تردید آمریکا در این روند محدودیت هایی هم اعمال خواهد کرد و این چین هم به این امر واقف است.
اگر چین بتواند این بحران را به سرانجام برساند، قدرت دیپلماتیک آن افزایش زیادی پیدا می کند. تا پیش از این، ترامپ خود را عامل صلح می نامید که توانسته هشت جنگ! را به پایان برساند و خاتمه دهد. اکنون در نبردی که خودش وارد شد، نتوانست کاری از پیش ببرد و چینی ها گره را باز کردند. از این منظر، چندان نباید به میانجی گری پکن امیدوار بود. زیرا ترامپ چنین اجازه ای نخواهد داد کار به دست چین تمام شود. با این حال ترامپ امیدوار است چین با استفاده از مناسباتی که با تهران دارد، روی خواسته های جمهوری اسلامی اثر بگذارد. بنابراین این انتظار که چین جایگزین پاکستان خواهد شد، درست نیست.
ارسال نظر