سرخط خبرها
  • عارف: با مردم درباره کمبود گاز صادقانه صحبت کنیم/ صرفه‌جویی ضروری است
  • مالکان خودروهای فرسوده مراقب پیامک‌های جعلی و کلاهبرداری تلفنی باشند
  • میراث فرهنگی اصفهان تخریب دیوار تاریخی تالار تیموری را تکذیب کرد
  • پرداخت معوقات اردیبهشت بازنشستگان تأمین اجتماعی به پایان رسید
  • همتی: مطالبات واردکنندگان کالا‌های اساسی بر عهده دولت است، نه بانک مرکزی
  • وزنه‌برداری قهرمانی جهان/ وزنه برداران ایران ناکام ماندند
  • مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران: همدلی ملی شرط عبور مطمئن از زمستان است
  • عارف: پیام‌هایی که از طریق واسطه‌ها مخابره می‌شود، حاکی از پیروزی ما است
  • تراکتور ۲ - ۲ نفتچی/ شاگردان نکونام از شکست گریختند
  • خنثی سازی عملیات تروریستی در جنوب استان سیستان و بلوچستان
  • علیرضا تابش دبیر چهل و پنجمین جشنواره ملی فیلم فجر شد
  • اسلامی: چهره‌ها و رسانه‌ها از گمانه‌زنی درخصوص زمان برگزاری انتخابات شورا‌ها پرهیز کنند
  • کاهش ۱.۲ درصدی مصرف بنزین در ۱۰ روز نخست آبان/ رشد ۶ درصدی مصرف بنزین متوقف شد
  • پاسخ صمیمانۀ رهبر معظّم انقلاب به نامۀ دانش‌آموز ده‌ساله

عمو پورنگ:

به امید روزی که هیچ کودکی، هیچ‌جای دنیا، با ترس به خواب نرود

عموپورنگ، از روزهایی می‌گوید که خنده‌های کودکانه در سایه جنگ جای خود را به بغضی بی‌صدا داده‌اند.

داریوش فرضیایی - عموپورنگ
به گزارش خبرگزاری موج

متن یادداشت این مجری باسابقه کودکان به شرح زیر است: 

«من، عمو پورنگ، سال‌هاست با دنیای کودکانه‌ها نفس کشیده‌ام؛ با خنده‌هایشان جان گرفته‌ام و با اشک‌هایشان دلم لرزیده. این روزها اما، میان صدای خبرها و سایه‌ی سنگین جنگ، هنوز ذهنم گیر کرده روی بچه‌های میناب … روی آن داغی که در دل پدر و مادرهایشان مانده و هیچ‌وقت سرد نمی‌شود. منِ قصه‌گو، که همیشه برای شادی آمده بودم، حالا واژه‌هایم خیسِ اندوه‌اند؛ انگار هر قصه‌ای که شروع می‌کنم، تهش به بغضی می‌رسد که مال من نیست، مال همه‌ی بچه‌هایی‌ است که ناگهان بزرگ شده‌اند.

کاش هیچ کودکی در هیچ کجای این دنیا، بوی جنگ را نفهمد. کاش واژه‌هایی مثل «موشک» و «صدای انفجار» هیچ‌وقت وارد دایره‌ی لغات کودکانه نشوند. بچه‌ها باید با رنگ‌ها بزرگ شوند، نه با خاکستر؛ با لالایی بخوابند، نه با دلهره. جنگ، کودک را از کودکی‌اش می‌گیرد و این غم‌انگیزترین حقیقتی‌ است که هر بار قلبم را می‌فشارد.

این روزها بیشتر از همیشه به مادرم فکر می‌کنم … به دستان لرزانش، به چشم‌هایی که نگرانی را پنهان می‌کنند اما نمی‌توانند از دل‌شان بیرونش کنند. به همه‌ی مادرهای این سرزمین فکر می‌کنم؛ به مادربزرگ‌هایی که حالا بیشتر از همیشه به مراقبت نیاز دارند، اما در این اضطراب و ناامنی، شاید حتی کسی کنارشان نباشد. من، میان این همه شلوغی و خبر، دلم می‌خواهد فقط بنشینم کنارشان و بگویم: «همه‌چیز درست می‌شود… فقط کمی صبر کنید.»

من نتوانستم تهران را رها کنم. ماندم، مثل خیلی‌های دیگر. مثل همان آدم‌هایی که با همه‌ی ترس‌ها، هنوز دل‌شان به کوچه‌ها و خاطره‌ها گره خورده. ماندن، گاهی فقط ایستادن نیست؛ گاهی یعنی نگه داشتن یک چراغ کوچک، وسط تاریکی. یعنی هنوز امید داشتن، حتی وقتی دل آدم می‌لرزد.

جنگ، فقط دیوارها را فرو نمی‌ریزد؛ دل‌ها را خسته می‌کند، زندگی‌ها را متوقف می‌کند و زخم‌هایی می‌سازد که سال‌ها در جان آدم‌ها می‌ماند. بچه‌ها با ترس بزرگ می‌شوند، مادربزرگ‌ها با استرس نفس می‌کشند و آدم‌ها آرام‌آرام از درون تهی می‌شوند. من، عمو پورنگ، با تمام دنیای کودکانه‌ای که در دل دارم، جنگ را محکوم می‌کنم؛ به خاطر اشک‌هایی که دیده نمی‌شوند و لبخندهایی که دیگر برنمی‌گردند. اما هنوز، تهِ دلم، یک آرزو روشن است… به امید روزی که هیچ کودکی، هیچ‌جای دنیا، با ترس به خواب نرود؛ روزی که قصه‌ها دوباره فقط بوی شادی بدهند و دنیا، دوباره برای بچه‌ها، جای امنی شود.

دوستدار ایران 

عمو پورنگ»

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه