سرخط خبرها
  • برگزاری المپیاد فیلمسازی نوجوانان همزمان با جشنواره فیلم کودک
  • کشف ۶ تن موادمخدر و دستگیری ۱۵۷ قاچاقچی عمده در تهران
  • اهدای ۱۸۱ هزار و ۴۵۱ واحد خون در تهران طی امسال
  • توزیع ۱۶۰ میلیون جلد کتاب و ساماندهی معلمان
  • ۸ لژیونر به تیم ملی دعوت شدند/ سردار دوباره در آغوش تیم ملی ایران
  • معافیت سربازی برای پنج ملی‌پوش جوان ایران با برنز ناگویا
  • اجرای طرح ۳ مرحله‌ای پلیس راهور برای بازگشایی مدارس
  • احداث ۵۰۰ کیلومتر مسیر مهار سیلاب در تهران
  • مرز‌های ایران و پاکستان شبانه‌روزی می‌شوند
  • یارانه شهریور دهک‌های ۴ تا ۹ واریز شد
  • سیروس ابراهیم‌زاده بازیگر پیشکسون رادیو ، تلویزیون و سینما درگذشت
  • واکنش بقائی به عدم صدور روادید برای تیم رسانه‌ای ایران جهت شرکت در اجلاس سازمان ملل متحد
  • ‎عباسی پس از ۱۶ سال شنای ایران را به فینال رساند
  • قالیباف: آمریکا برخلاف ظاهرش، آسیب‌پذیر و در معرض خطر است
  • ۳۳ سم پرخطر از سبد آفت‌کش‌های کشاورزی حذف شد
  • مدارک جدید پرسپولیس برای محکومیت یاسر آسانی
  • انهدام یک فروند پهپاد شناسایی پیشرفته اوربیتر بر فراز تنگه هرمز
  •  اسقاط خودروهای فرسوده به ۷۲ هزار دستگاه رسید
  • مدارس ۱۰۰ درصد حضوری است
  • ارائه کالابرگ با مبالغ جدید از ۱۵ مهر

رمان ببرهای زخمی حکیمیه راهی بازار نشر شد

رمان ببرهای زخمی حکیمیه نوشته حسام حیدری توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شد.

رمان ببرهای زخمی حکیمیه

به گزارش خبرگزاری موج، رمان ببرهای زخمی حکیمیه نوشته حسام حیدری، به تازگی توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب طنز، دوازدهمین عنوان مجموعه «جهان تازه دم» است که این ناشر منتشر می کند.

حسام حیدری از طنزنویسان جوان کشور است که طی چند سال گذشته آثاری را در نشریاتی چون گل آقا، بی قانون و شهرونگ به چاپ رسانده است. او در کتاب «ببرهای زخمی حکیمیه» به مساله آپارتمان نشینی و زندگی در شهری مانند تهران پرداخته است.

این رمان یک راوی اول شخص دارد که اتفاقات طنزگونه آن را در قالب ۳۴ فصل روایت می کند. این شخصیت ساکن یک آپارتمان شش طبقه چهل و دو واحدی به نام گلچین در محله حکیمیه تهران بوده و در قالب داستان پیش رو، خاطرات آن دوران را تعریف می کند. اتفاقات و حوادث طنز این رمان درباره این ساختمان و آدم هایش است.

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

مارتین گفت «حالا می ریم که داشته باشیم...» و یک دفعه صدایش قطع شد، همین طور آهنگ. همه چیز ایستاد. همه یخ زدند. مارتین چند قدم آمد سمت من و مظلومانه نگاهم کرد. گفت «انتقامم رو بگیر، رییس.» بعد خیلی آرام چشم هاش را بست. چند لحظه بعد، یک چیزی مثل یک کارتن بزرگ از آسمان آمد پایین و، بووووم، صاف خورد وسط مغز مارتین.

از خواب پریدم. ساعت دو نصفه شب بود. تمام بدنم عرق کرده بود و لباس هایم خیسِ خیس بود. صدای کارتن هنوز توی گوشم می پیچید. دیدم بابا یک لنگه پا از کتابخانه آویزان است و چندتا کتاب هم روی زمین ولو شده. گفت «بالاخره پیداش کردم.» اما تا خواست جلد کتابی را که دستش بود نشانم بدهد، تعادلش به هم خورد و با کمر افتاد زمین. کتابخانه تلوتلو خورد و دو جلد از فرهنگ لغت از طبقه بالا افتاد کنار بقیه کتاب ها و صدای ناجوری بلند شد. مامان خواب آلود از تو اتاق داد زد «مگه تو خواب نداری مرد؟ ای بگم خدا...»

رفتم پیش بابا و کمک کردم از جایش بلند شود. کتابی را که برداشته بود نشانم داد و گفت «کل انباری رو گشتم، نگو همین جا بود.» کتاب بزرگی بود به اسم شکست هایت را گاز بگیر.

این کتاب با ۱۲۶ صفحه، شمارگان ۷۰۰ نسخه و قیمت ۱۱ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.

این مطلب، یک خبر آگهی بوده و خبرگزاری موج در محتوای آن هیچ نظری ندارد.
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه