سرخط خبرها
  • مربی خارجی از پرسپولیس دور شد/ پنجره استقلال پلمب شد
  • درخواست رئیس کمیسیون صنایع از رئیس جمهور: توقف دستورالعمل احراز صلاحیت مدیران عامل
  • بانک مرکزی فقط با یک‌‎پنجم درخواست پول بانک‌ها موافقت کرد
  • حمله تند فیگو به اینفانتینو: دروغگو، پَست‌ و حیله‌گر
  • قیمت گوسفند زنده ۳۰ درصد کاهش یافت؛ گوشت ارزان نشد
  • ورود موج تازه گرما به کشور
  • بازداشت عامل ارسال تصاویر پرتاب موشک به رسانه‌های معاند در یزد
  • دستگیری خانم زورگیر طلا‌های بانوان
  • مسابقات دوومیدانی بلاروس/ کسب ۶ مدال توسط ملی‌پوشان ایران
  • اگر تا امروز مانده‌ایم، به‌خاطر مردم نجیب ایران است/ حتی گلایه‌مندان هم همراهی کردند
  • اعلام شرایط فروش مشارکت در تولید محصول سایپا از هفته آینده
  • آمریکا برخی از تحریم‌های مرتبط با ایران را لغو کرد
  • پای مدیران استقلال و پرسپولیس به فدراسیون بدنسازی باز شد
  • فرمانده قرارگاه اربعین: ۲.۸ میلیون زائر به کشور بازگشتند
  • بازار بهره‌وری آب تا نیمه دوم سال فعال می‌شود
  • احتمال قطع موقت سامانه‌های تامین اجتماعی
  • زمان شارژ اعتبار کالابرگ تغییر کرد
  • داعش مسئولیت ترور عضو جمعیت علمای اسلام در پاکستان را پذیرفت
  • رامین رضاییان از استقلال جدا شد
  • بازگشت آب به قنات تاریخی الیگودرز

رمان ببرهای زخمی حکیمیه راهی بازار نشر شد

رمان ببرهای زخمی حکیمیه نوشته حسام حیدری توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شد.

رمان ببرهای زخمی حکیمیه

به گزارش خبرگزاری موج، رمان ببرهای زخمی حکیمیه نوشته حسام حیدری، به تازگی توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب طنز، دوازدهمین عنوان مجموعه «جهان تازه دم» است که این ناشر منتشر می کند.

حسام حیدری از طنزنویسان جوان کشور است که طی چند سال گذشته آثاری را در نشریاتی چون گل آقا، بی قانون و شهرونگ به چاپ رسانده است. او در کتاب «ببرهای زخمی حکیمیه» به مساله آپارتمان نشینی و زندگی در شهری مانند تهران پرداخته است.

این رمان یک راوی اول شخص دارد که اتفاقات طنزگونه آن را در قالب ۳۴ فصل روایت می کند. این شخصیت ساکن یک آپارتمان شش طبقه چهل و دو واحدی به نام گلچین در محله حکیمیه تهران بوده و در قالب داستان پیش رو، خاطرات آن دوران را تعریف می کند. اتفاقات و حوادث طنز این رمان درباره این ساختمان و آدم هایش است.

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

مارتین گفت «حالا می ریم که داشته باشیم...» و یک دفعه صدایش قطع شد، همین طور آهنگ. همه چیز ایستاد. همه یخ زدند. مارتین چند قدم آمد سمت من و مظلومانه نگاهم کرد. گفت «انتقامم رو بگیر، رییس.» بعد خیلی آرام چشم هاش را بست. چند لحظه بعد، یک چیزی مثل یک کارتن بزرگ از آسمان آمد پایین و، بووووم، صاف خورد وسط مغز مارتین.

از خواب پریدم. ساعت دو نصفه شب بود. تمام بدنم عرق کرده بود و لباس هایم خیسِ خیس بود. صدای کارتن هنوز توی گوشم می پیچید. دیدم بابا یک لنگه پا از کتابخانه آویزان است و چندتا کتاب هم روی زمین ولو شده. گفت «بالاخره پیداش کردم.» اما تا خواست جلد کتابی را که دستش بود نشانم بدهد، تعادلش به هم خورد و با کمر افتاد زمین. کتابخانه تلوتلو خورد و دو جلد از فرهنگ لغت از طبقه بالا افتاد کنار بقیه کتاب ها و صدای ناجوری بلند شد. مامان خواب آلود از تو اتاق داد زد «مگه تو خواب نداری مرد؟ ای بگم خدا...»

رفتم پیش بابا و کمک کردم از جایش بلند شود. کتابی را که برداشته بود نشانم داد و گفت «کل انباری رو گشتم، نگو همین جا بود.» کتاب بزرگی بود به اسم شکست هایت را گاز بگیر.

این کتاب با ۱۲۶ صفحه، شمارگان ۷۰۰ نسخه و قیمت ۱۱ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.

این مطلب، یک خبر آگهی بوده و خبرگزاری موج در محتوای آن هیچ نظری ندارد.
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه