سرخط خبرها
  • استقلال و معمای قرارداد‌های پایان فصل
  • بازسازی روزهای سخت کرونا در سریال «تیم درمان»
  • خفتگیری از دختر دانشجو در خراسان شمالی
  • الزام ساخت پناهگاه در ساخت‌وساز‌های جدید
  • آرامکو: ذخایر نفت جهان به سطح نگران‌کننده‌ای کاهش یافته است
  • ناگویا؛ میزبانی پرحاشیه بازی‌های آسیایی
  • فلسطین اولین حریف تیم ملی در تورنمنت بصره شد
  • ریزش معدن کروم بیدوئیه در فاریاب/ احتمال وجود افراد حبس شده در معدن
  • عارف: مسئولیت صرفه‌جویی را صرفاً بر عهده مردم نگذاریم
  • سرلشکر عبداللهی: اگر جنگ جدیدی آغاز شود، آتش آن دامن همه را فرا می‌گیرد
  • اعدام ۲ نفر از عوامل اصلی شهادت ۴ مأمور پلیس در اصفهان
  • پزشکیان: نیروی انتظامی از ستون‌های استوار امنیت کشور است
  • ۴۱ فروند هواپیمای MD از مهر امسال اجازه پرواز ندارند

کتاب شازده کوچولو در مترو وارد بازار نشر شد

کتاب شازده کوچولو در مترو، داستان‌های کوتاه‌ِ کوتاه (۱۵ کلمه‌ای) با موضوع کودکان کار منتشر و راهی بازار نشر شد.

کتاب شازده کوچولو در مترو

به گزارش خبرگزاری موج، کتاب شازده کوچولو در مترو که شامل مجموعه آثار نخستین دوره جشنواره داستان پانزده‌کلمه‌ای با موضوع کودکان کار است، توسط دبیرخانه جایزه ادبیات اقلیت گردآوری شده  و  در  ۲۳۲ صفحه، با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۱۸ هزار تومان به صورت ناشر مولف (سیدمهدی موسوی‌نژاد، دبیر جایزه ادبیات اقلیت) راهی بازار شده است. کتاب با یادداشت‌های ابوتراب خسروی، محمدجواد جزینی و محمدرضا یوسفی همراه است.

در نوشته پشت جلد  کتاب می‌خوانیم: آقای اگزوپری عزیز سلام! من اخیر شازده کوچولوی شما را، وقتی که مسافر خسته یک قطار درون‌شهری نسبتا خلوت بودم، ملاقات کردم! شازده کوچولو آدامس عسلی می‌فروخت. او خسته کنار من نشست. دو کتاب تعارفش کردم. یکی را انتخاب کرد. می‌دانستید شازده کوچولو کلاس چهارم است؟ کتاب را خواند. لحظاتی لبخند به لبش آمد و لحظاتی با دقت به تصاویر نگاه کرد. همان دقتی که شما هم حسش کرده بودید. خواندنش که تمام شد، کتاب را جلوم گرفت و گفت: مرسی خیلی قشنگ بود خاله! او باید آدامس عسلی می‌فروخت. آقای اگزوپری! من دیر متوجه شدم که شازده کوچولو را ملاقات کرده‌ام. گذاشتم او برود! حالا فرصتی پیش آمده تا برایش بنویسم، در کمتر از پانزده کلمه! او وقت دارد این داستان کوتاه را بخواند! آنقدر می‌نویسم تا شازده کوچولو را پیدا کنم... شهرزاد مقصوی‌نسب

نمونه‌هایی از نوشته‌های این مجموعه:

مادر با چشمانی اشک‌آلود سر دخترش را تراشید. کار دختران در کارگاه‌ها ممنوع شده بود.

نوزاد روی پای زن در خواب بود... چه خوشبخت! برای  امرار معاش فقط باید می‌خوابید.

مادرش بیمار بود. ریش مصنوعی بر صورت، اشک در چشم، نمایشی شاد ساخت، دلقک کوچه‌ها...

ای کاش در گور باران نمی‌بارید، نایلون‌های بام گورم را باد برد، همسایگانم همه مرده‌اند.

کار نام دیگر من است، وقتی کودک نیستم.

پدر و مادر در زندان، او در خیابان.

این مطلب، یک خبر آگهی بوده و خبرگزاری موج در محتوای آن هیچ نظری ندارد.
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه