خبرگزاری موج گزارش می دهد:
روایت خانوادههایی که «حادثه» به خانهشان نرسید
در روزهایی که خیابانها ملتهب بود و مرز میان اعتراض و اغتشاش به عمد مخدوش میشد، خانوادههایی بودند که بیآنکه بدانند، در چند قدمی یک فاجعه ایستاده بودند؛ فاجعهای که قرار بود زندگیشان را برای همیشه دگرگون کند، اما هرگز اتفاق نیفتاد.
،اغتشاشات اخیر، فقط صحنه اعتراض نبود؛ صحنهای بود برای نفوذ، سوءاستفاده و طراحی خشونت. در میان جمعیت معترض، عناصری جا خوش کرده بودند که نه صدای مردم را نمایندگی میکردند و نه دغدغه اصلاح داشتند. تروریستها و عوامل آموزشدیدهای که مأموریتشان، کشاندن ناامنی به دل خانهها بود؛ خانههایی شبیه خانه خانواده «الف».
این خانواده، مثل هزاران خانواده دیگر، فقط اخبار را دنبال میکردند و نگران آینده بودند. پدر خانواده میگوید: «اعتراض حق مردمه، اما ما هم میترسیدیم. نه از حرف، از خشونت. از اینکه یک نفر از راه برسه که اصلاً ربطی به مردم نداره.»
آنچه این خانواده نمیدانست، این بود که همان شبها، کسانی بینام و نشان، پیش از آنکه ترس به درِ خانهها برسد، جلوی آن ایستاده بودند.
در روزهای التهاب، وقتی شبکههای مجازی آتش میریختند و خیابانها هدف سناریوهای از پیش طراحیشده بود، سربازان گمنام امام زمان (عج) در سکوت، لایههای پنهان آشوب را میدیدند؛ جایی که تروریستها، پشت چهره معترض پنهان میشدند و به دنبال اجرای نقشههایی بودند که اگر اجرا میشد، هر خانوادهای میتوانست قربانی بعدی باشد.
مادر خانواده با صدایی آرام میگوید: «ما فقط دیدیم که یکدفعه اوضاع جمع شد. انگار دستی نگذاشت کار از کار بگذره.»
آن «دست»، همان تدبیر و ازخودگذشتگیای بود که قرار نیست دیده شود.
سربازان گمنام، نه در قاب دوربینها بودند و نه در تیترهای پرزرقوبرق. آنها مأمور بودند که میان اعتراضِ حق و خشونتِ تحمیلی، خطی پررنگ بکشند؛ خطی که اگر کشیده نمیشد، امنیت هر خانهای میتوانست فروبپاشد. آنها ایستادند تا اغتشاش، به جنگ شهری تبدیل نشود؛ تا بمبها، چاقوها و طرحهای خونآلود، در نطفه خفه شوند.
پسر خانواده که دانشجوست، میگوید: «بعدها فهمیدیم که بعضی اتفاقها برنامهریزی شده بوده. آدم وقتی میفهمه، تنش میلرزه. اینکه ممکن بود نوبت هرکدوم از ما باشه.»
اما نوبت نرسید؛ چون کسانی پیشتر، جانشان را وسط گذاشتند تا نوبت به مردم نرسد.
در دل این اغتشاشات، دشمن یک هدف روشن داشت: ناامنسازیِ زندگی روزمره. ترس در مترو، وحشت در مدرسه، اضطراب در خانه. اما هوشیاری سربازان گمنام امام زمان (عج) اجازه نداد این پازل کامل شود. آنها با صبر، اشراف اطلاعاتی و فداکاری، نقشههایی را خنثی کردند که اگر اجرا میشد، امروز روایتها پر از داغ و حسرت بود.
این خانواده، نامی نمیدانند. نشانی ندارند. حتی نمیدانند چه کسی از کجا وارد شد و چگونه متوقف شد. اما هر شب که در آرامش چراغ خانه را خاموش میکنند، هر صبح که فرزندشان سالم به مدرسه میرود، در حال لمس کردن نتیجه همان گمنامیاند.
روز سربازان گمنام امام زمان (عج)، روز کسانی است که در اوج آشوب، انتخاب کردند دیده نشوند تا مردم دیده شوند؛ زنده بمانند؛ زندگی کنند. کسانی که نگذاشتند تروریستها، اعتراض را بهانه و خانوادهها را هدف قرار دهند.
امنیت، گاهی صدای انفجار ندارد؛ صدای بسته شدن یک پرونده دارد، قبل از آنکه باز شود. و خانوادههایی که امروز فقط «زندگی میکنند»، مدیون همان سکوتِ پرهیاهوی سربازان گمناماند.
آنها نام ندارند، اما ایران، هر روز به نامشان نفس میکشد.
ارسال نظر