سرخط خبرها
  • آغاز ثبت‌نام‌ آزمون کارشناسی ارشد علوم پزشکی از امروز شنبه
  • احداث ۲۴۵۰ مگاوات نیروگاه حرارتی جدید در یک‌سال
  • صدور هشدار نارنجی تشدید فعالیت سامانه بارشی
  • کشف جسد مجهول‌الهویه در محدوده ماهدشت
  • اهواز: ۲۰ نفر از ساکنان مجتمع مسکونی در آتش‌سوزی نجات یافتند
  • قالیباف: خبرنگاران رزمندگانی هستند که سنگرشان آگاهی و سلاحشان حقیقت است
  • خیز وزارت ورزش برای ساماندهی کانون‌های هواداری لیگ برتر
  • توزیع کالاهای اساسی ۳ برابر تقاضاست/کالاهای اساسی به وفور در بازار موجود است
  • اتحادیه مشاوران املاک: برخی مالکان ترجیح می‌دهند خانه را خالی نگه دارند تا با نرخ مصوب اجاره دهند
  • محسنی اژه‌ای: خبرنگار متعهد، هم‌سنگر رزمندگان پشت لانچر است
  • هشدار سرمربی پرسپولیس به جاسوس تیم
  • شانه‌تراش؛ روستایی که آماده ثبت جهانی می‌شود
  • امروزجمعه؛ آخرین فرصت ثبت‌نام آزمون دانشنامه تخصصی پزشکی
  • نارضایتی بختیاری زاده از آمادگی کاپیتان استقلال
  • سایپا و چند شرکت دیگر هم مثل ایران‌خودرو واگذار خواهند شد
  • پزشکیان: قیمت کالابرگ افزایش پیدا خواهد کرد
  • ذخیره ۶ ماهه واکسن در کشور تامین شد
  • اعلام پایان مراسم اربعین ۱۴۰۵
  • تعیین تکلیف نیروهای شرکتی/ مطالبه‌ای با سابقه بیش از دو دهه همچنان باقی است
  • نماینده مجلس: مدیریت سهام عدالت باید به مردم واگذار شود

وقتی قلم، بارِ دل را به دوش می‌کشد / خبرنگاری؛ همسفری با دردهای ناگفته

روز خبرنگار تنها فرصتی برای بزرگداشت یک حرفه نیست؛ مجالی است برای درک دردهای ناگفته کسانی که پیش از آنکه مردم خبری را بخوانند، آن را با تمام وجود «زندگی» کرده‌اند.

روز خبرنگار
به گزارش خبرگزاری موج از مازندران

 ،خبرنگاری فقط نوشتن چند سطر و انتشار یک خبر نیست؛ گاهی یعنی ایستادن در میان حادثه، لمس کردن رنج انسان‌ها و روایت لحظه‌هایی که حتی شنیدنشان هم سخت است و خبرنگاران، پیش از آنکه مردم یک خبر را بخوانند، آن را زندگی می‌کنند؛ با بغضی فروخورده، چشمانی خیس و قلبی که بار سنگین قصه‌های مردم را به دوش می‌کشد.

 ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، روایت زندگی کسانی را مرور می‌کنیم که همیشه صدای دیگران بوده‌اند، اما کمتر کسی از دردهای ناگفته خودشان پرسیده است.

من یک خبرنگارم...شغلم فقط نوشتن خبر نیست؛ زندگی کردن با آدم‌هاست.زندگی کردن با قصه‌هایی که هر روز مقابل چشمانم شکل می‌گیرد؛ قصه‌هایی از امید، مقاومت، شادی و گاهی دردهایی که تا سال‌ها در ذهن باقی می‌مانند.

پای درد دل مردم می‌نشینم؛ صدای بغض‌هایی را می‌شنوم که شاید هیچ‌کس نشنیده باشد و رنج‌هایشان را لمس می‌کنم، با اشک‌هایشان اشک می‌ریزم و با شادی‌هایشان لبخند می‌زنم.

خبرنگار بودن یعنی احساس، زودتر از قدم‌ها حرکت کند؛ یعنی پیش از آنکه قلم بنویسد، دل بنویسد.

اما...رنج دانستن، درد دارد..درد دارد وقتی اولین کسی باشی که از یک حادثه باخبر می‌شوی و وقتی باید خبری را روایت کنی که پشت چند جمله ساده، یک دنیا اندوه پنهان شده است.از چه خبر بگویم؟

از غم بی‌پدری که نفس را به تنگ می‌آورد؛ از کودکی که هنوز زندگی را نشناخته، اما باید نبودن پدر را باور کند.

از مادری بگویم که داغ فرزند، قامتش را خم کرده است؛ از پدری که با رفتن جوانش، بخشی از آینده‌اش را از دست داده است.

از همسری بگویم که ناگهان تنها شده و باید با خاطرات کسی زندگی کند که روزی تمام دنیایش بوده است.

خبرنگار، پیش از آنکه خبر را منتشر کند، با آن خلوت می‌کند.واژه‌ها را بارها مرور می‌کند، بغضش را فرو می‌خورد و تلاش می‌کند درد یک انسان را با حرمت روایت کند.

ما خبرهایی را شنیدیم که فقط خبر نبودند؛ زخم بودند.از حادثه‌هایی گذشتیم که بر تن و جانمان اثر گذاشتند. از بمباران، جنگ، آتش، سوختن، زلزله و سیل نوشتیم؛ کنار ویرانه‌ها ایستادیم، صدای گریه‌ها را شنیدیم و روایت انسان‌هایی را شدیم که در سخت‌ترین لحظه‌ها هنوز امید را زنده نگه داشته بودند.

ما جنگ را فقط از پشت قاب تصویر ندیدیم؛ با آن زندگی کردیم.اضطراب مردم را دیدیم، نگرانی خانواده‌ها را شنیدیم و تلاش کسانی را روایت کردیم که در دل بحران، برای نجات انسان‌ها ایستادند.

برای شهدا نوشتیم؛ نه فقط با قلم، که با دل..با زندگی‌شان زندگی کردیم، با خانواده‌های چشم‌انتظارشان همدرد شدیم و فهمیدیم بعضی نام‌ها هرگز از حافظه تاریخ پاک نمی‌شوند از شهدایی نوشتیم که سال‌ها پیکرشان بازنگشت و از خانواده‌هایی که هنوز چشم‌انتظار یک خبر هستند. 

از آن‌هایی که بازگشتند، اما بخشی از وجودشان را در راه عشق و ایمان جا گذاشتند و خودشان برای همیشه در قلب مردم ماندگار شدند.

از ایران نوشتیم؛ از شمال تا جنوب، از شادی‌ها و غم‌ها، از میراثی که یادگار نسل‌های گذشته بود و از زخم‌هایی که بر پیکره این سرزمین نشست.

اما در میان همه این روایت‌ها، یک درد کمتر دیده شد...درد خبرنگار..ما همیشه شنیدیم، اما کمتر شنیده شدیم.ما همیشه دیدیم، اما کمتر دیده شدیم.اشک‌های مردم را ثبت کردیم، اما اشک‌های خودمان را پنهان کردیم. 

صدای بی‌صدایان شدیم، اما گاهی صدای خستگی و رنج خودمان در هیاهوی خبرها گم شد.خبرنگار بودن یعنی همیشه کنار مردم بودن؛ حتی وقتی خودت نیاز داری کسی کنار تو باشد.یعنی بارها شکستن و دوباره ایستادن.یعنی روایت کردن دردهایی که شاید هیچ‌گاه درمانی برایشان نباشد، اما باید فراموش نشوند.

من یک خبرنگارم نه فقط راوی خبر؛امانت‌دار دردها، امیدها و حقیقت مردم.قلمم را برای دیده شدن خودم برنداشته‌ام؛ برای شنیده شدن صدای کسانی برداشته‌ام که شاید هیچ تریبونی جز یک خبرنگار ندارند و باور دارم تا وقتی انسانی درد دارد، تا وقتی حقیقتی ناگفته مانده و تا وقتی صدایی نیاز به شنیده شدن دارد، خبرنگاری ادامه دارد.

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه