خبرگزاری موج گزارش می دهد؛
نقش کشورهای عربی خلیج فارس در جلوگیری از بروز جنگ جدید چیست؟
کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس در جریان جنگ ۳۹ روزه به دلیل میزبانی از پایگاه های نظامی آمریکا وارد بحران امنیتی شدند که پیامدهای اقتصادی و سیاسی برای آنها به همراه داشت.
، در جریان جنگ ۳۹ روزه که با حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد و به سرعت با واکنش نیروهای مسلح کشورمان همراه گردید، کشورهای میزبان پایگاه های نظامی ایالات متحده در حاشیه جنوبی خلیج فارس آسیب جدی دیدند. روزانه ده ها پهپاد و موشک در انواع مختلف، به سمت این پایگاه ها حملات علیه ایران از آنجا نشأت می گرفت، وارد آسمان این کشورهای عربی می شد و لذا رهبران آنها آشکارا دیدند حضور نظامی آمریکا نه تنها برایشان امنیتی به دنبال ندارد بلکه آنها را وارد بحران های امنیتی عمیقی می کند. در این راستا در طول این نبرد بحرین، کویت، قطر، امارات و اردن خساراتی را متحمل شدند.
از این رو پس از پذیرش آتش بس و اجرای آن در ۱۹ فروردین، رویکرد این کشورها عوض شد و از همراهی با راهبرد فشار حداکثری با آمریکا به دعوت به خویشتنداری، جلوگیری از گسترش جنگ و بازگشت هرچه سریعتر به مسیر دیپلماسی تغییر ماهیت داد؛ تا جایی که قطر نیز تصمیم گرفت به مانند گذشته از پتانسیل های خود برای رایزنی بین تهران و واشنگتن استفاده کند و عملاً در کنار پاکستان وارد میانجیگری شد.
بنابراین این تغییر رویکرد، این پرسش را مطرح میکند که آیا کشورهای عربی خلیج فارس در حال بازنگری در نگاه خود به حضور نظامی آمریکا هستند؟
برای دههها، استقرار نیروهای آمریکایی در بحرین، قطر، کویت و دیگر کشورهای عربی، بهعنوان تضمینی برای امنیت این کشورها تلقی میشد. پایگاه ناوگان پنجم آمریکا در بحرین، پایگاه العدید در قطر و پایگاه علی السالم در کویت، ستونهای اصلی راهبرد امنیتی واشنگتن در خلیج فارس به شمار میروند. اما تحولات اخیر، وجه دیگری از این معادله را آشکار کرده است. در شرایطی که ایران اعلام میکند پاسخ خود را متوجه زیرساختهای نظامی آمریکا میداند، این پایگاهها عملاً به اهداف بالقوه تبدیل میشوند. به بیان دیگر، همان تأسیساتی که قرار بود امنیتآفرین باشند، اکنون میتوانند عامل انتقال بحران به خاک کشورهای میزبان باشند.
این مسئله، دولتهای عربی را با یک دوگانگی راهبردی روبهرو کرده است؛ از یک سو همچنان به همکاری امنیتی با آمریکا نیاز دارند و از سوی دیگر، نمیخواهند هزینه مستقیم تقابل واشنگتن و تهران را بپردازند. جنگ اخیر نشان داد درگیری ایران و آمریکا دیگر محدود به مرزهای دو کشور یا حتی آبهای خلیج فارس نیست. هر پایگاهی که در عملیات نظامی علیه ایران نقش داشته باشد یا از نگاه تهران بخشی از زیرساخت نظامی آمریکا تلقی شود، ممکن است در محاسبات بازدارندگی ایران قرار گیرد. در روزهای اخیر نیز با شدت گرفتن تنش ها و نقض آتش بس نیز ایران دوباره پایگاه های آمریکا را در این کشورها مورد اصابت قرار داد.
این تحول، معادله امنیت منطقه را تغییر داده است. به همین دلیل، در مواضع رسمی روزهای اخیر، بهجای حمایت از تشدید اقدامات نظامی، بر کنترل بحران و جلوگیری از گسترش آن تأکید شده است.
مسئله مهم دیگر آنکه تحولات اخیر فقط برای کشورهای عربی پیامد نداشته، بلکه برای واشنگتن نیز یک هشدار راهبردی محسوب میشود. پایگاههای نظامی آمریکا در غرب آسیا طی سالهای گذشته، مهمترین ابزار اعمال قدرت این کشور بودهاند. اما اکنون همین شبکه گسترده پایگاهها، به نقاطی تبدیل شدهاند که در صورت هرگونه تشدید تنش، نیازمند حفاظت دائمی و پرهزینه هستند. به عبارت دیگر، هرچه حضور نظامی آمریکا در منطقه گستردهتر باشد، شمار اهداف بالقوه نیز افزایش مییابد. این موضوع میتواند هزینه هرگونه عملیات نظامی را برای واشنگتن بالا ببرد و تصمیمگیری درباره ورود به یک درگیری گسترده را پیچیدهتر کند.
از این منظر، پایگاههای آمریکا علاوه بر آنکه ابزار قدرت هستند، به نوعی «پاشنه آشیل» راهبرد منطقهای واشنگتن نیز محسوب میشوند؛ زیرا امنیت آنها مستقیماً بر اعتبار بازدارندگی آمریکا اثر میگذارد. از همین رو اخباری در رسانه های اسرائیل منتشر شد که احتمالاً آمریکا به فکر تغییر این پایگاه ها به مراکزی دورتر از مرزهای ایران از جمله در داخل اسرائیل است.
موضوع مهم دیگری که در این میان وجود دارد، تقویت گرایش برخی کشورهای عربی به سیاست «موازنه» است. این کشورها تلاش میکنند ضمن حفظ روابط امنیتی با آمریکا، از تبدیل شدن به بخشی از درگیری مستقیم میان تهران و واشنگتن جلوگیری کنند. نمونه این رویکرد را میتوان در تأکید مکرر بر دیپلماسی، تلاش برای حفظ کانالهای ارتباطی با ایران و پرهیز از موضعگیریهایی مشاهده کرد که احتمال گسترش بحران را افزایش دهد. چنین رویکردی، نشان میدهد بسیاری از دولتهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که امنیت پایدار، صرفاً از مسیر بازدارندگی نظامی حاصل نمیشود و نیازمند سازوکارهای سیاسی و منطقهای نیز هست.
این تحول، برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم فرصت ایجاد میکند و هم مسئولیت.
از یک سو، افزایش نگرانی کشورهای عربی نسبت به گسترش جنگ، میتواند زمینه را برای تقویت گفتوگوهای منطقهای درباره امنیت خلیج فارس فراهم کند؛ موضوعی که تهران سالها بر آن تأکید کرده است.
از سوی دیگر، هرگونه تشدید درگیری که امنیت انرژی، تجارت یا زیرساختهای حیاتی کشورهای همسایه را با مخاطره مواجه کند، ممکن است روند بهبود روابط ایران با برخی دولتهای عربی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. از این رو، حفظ کانالهای دیپلماتیک و مدیریت بحران، همچنان بخشی از معادله امنیت منطقه خواهد بود.
در شرایط کنونی که شاهد تشدید درگیری های نظامی هستیم، این احمال وجود دارد کشورهای عربی تلاش کنند به کاخ سفید فشار بیاورند که دست از تخاصم گسترده بردارد و آنها را در معرض خسارات بیشتری قرار ندهد.
ارسال نظر