سرخط خبرها
  • جام جهانی زمستانی می‌شود
  • نانوایی‌های سیار در مسیر تشییع مستقر می‌شوند
  • سرمربی تیم ملی کنگو، در نشست خبری از خبر درگذشت پدرش مطلع شد
  • تشییع نمادین رهبر شهید انقلاب در ۵۰ کشور جهان
  • راهنمای کنترل قندخون در مراسم وداع با رهبر شهید
  • تیم المپیاد فیزیک ایران نایب قهرمان جهان شد
  • فروش بلیت پرواز تهران-نجف در روز تعطیلی فرودگاه امام(ره)
  • خروج ۱۰ فروند هواپیمای عملیاتی از ناوگان هوایی کشور
  • ۱۰ درصد تولید مرغ در کشور مازاد مصرف است
  • یک ماه از استعلام صمت گذشت: سرنوشت نامشخص ترخیص موبایل‌ بدون رجیستری
  • لژیونر والیبال ایران در پاریس
  • علیرضا افتخاری برای رهبر شهید خواند
  • محدودیت‌های سوخت‌گیری در ایام تشییع برداشته شد
  • محیط‌زیست نخستین قربانی خاموش جنگ/ متجاوزان پاسخگو باشند
  • پایان جنجال: چادرملو با دستور تاج آسیایی شد
  • پیش‌بینی اُفت قندخون با هوش مصنوعی، یک روز قبل از وقوع
  • استاندار: امکان اسکان حداقل ۴ میلیون زائر در تهران فراهم شده است
  • ۱۱.۲ همت از مطالبات داروخانه‌ها و مراکز درمانی پرداخت شد
  • سکه ۱۷۷ میلیون تومان شد
  • ۱۲.۲ همت به حساب کشاورزان واریز شد

کدخدایی در فراق رهبر شهید انقلاب؛ ما بدون او چگونه سر کنیم؟

عضو حقوقدان شورای نگهبان در آستانه تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب با انتشار دلنوشته ای گفت: گر چه می‌رود در راه و اجزای خاک، اما رفتنش را باور نداریم! دل‌های ما هنوز توان پذیرش این جدایی را ندارند!

کدخدایی
به گزارش خبرگزاری موج

، عباسعلی کدخدایی، عضو حقوقدان شورای نگهبان، در آستانه تشییع قائد شهید امت، حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای دلنوشته‌ای منتشر کرد.

در بخشی از این دلنوشته آمده است که ما بدون او، اما چگونه سر کنیم؟ او پاداش مجاهدت خود را گرفت و نشان داد البته که هیچگاه مردم را تنها نمی‌گذارد و دیدیم که تا آخرین لحظه در کشور دوست همراه مردم بود. فردا ندای درونی همه این است.‌ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود و آن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود.

متن کامل این دلنوشته به شرح زیر است:

«باسمه تعالی

فردا سرو بالایی به صحرا می‌رود!

فردا روز وداع است وداع با کاروان سالار عشق و ایمان. او که، چون ستاره می‌درخشید و راه را نشان می‌داد. راه به سوی تمدن و فتح قله ها. فردا، اما سرو بالایی به صحرا می‌رود، آهنگ رحیل بلند شده و کاروان شهدا مهیای رفتن است. دیگر باید جدا شد، فصل فراق رسیده است و باید ولی را تا منزل آخر بدرقه کنیم، و چه سخت است، اما دوری از تو و نشنیدن از تو.

خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

از آخرین رمضان از تو دیگر نشنیدیم و روی مه پیکر تو را زیارت نکرده‌ایم، اما فردا باید همیشگی این فراق را باور کنیم

گفتم، به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون

پنهان نمی‌ماند که خون، بر آستانم می‌رود

کجاست، اما او که دیگر بانگ بر آورد تا که ره گم نشود و از بصیرت و تبیین بگوید؟ از مقاومت و تاب آوری بخواند و از فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ تلاوت کند. فردا باید او را تنها گذاشت و یا شاید هم او ما را تنها می‌گذارد؟ شاید ما رفته‌ایم و او مانا شده است.

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

ما بدون او، اما چگونه سر کنیم؟ او پاداش مجاهدت خود را گرفت و نشان داد البته که هیچگاه مردم را تنها نمی‌گذارد و دیدیم که تا آخرین لحظه در کشور دوست همراه مردم بود. فردا ندای درونی همه این است.‌ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود و آن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود.

فردا روز جدایی است، جدایی از ولی زمان که راه را نشان داد و دست ما را گرفت تا به بی راهه نرویم. چراغی برافروخت تا گام‌ها به انحراف نروند

شبم به رویِ تو روز است و دیده‌ها به تو روشن

و إِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشِیَّتی و غَداتی

او کشور دوست بود و دلش برای وطن می‌تپید اینک، اما از مقتل کشوردوست برای همیشه جدا می‌شود تا در آرامگاه ابدی به آرامش برسد و باید ناله سر داد که:‌ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها و ما قرار است باور کنیم این دوری ابدی را و این جدا شدن همیشگی را. فردا تو را تشیع خواهیم کرد و زمزمه می‌کنیم: گر چه می‌رود در راه و اجزای خاک، اما رفتنش را باور نداریم! دل‌های ما هنوز توان پذیرش این جدایی را ندارند! چه کنیم یک عمر با تو عادت کرده‌اند:

اهل دل را گو نگه دارید چشم

کان پری‌پیکر به یغما می‌رود

هر که را در شهر دید از مرد و زن

دل ربود اکنون به صحرا می‌رود!

این شب‌ها همه در مقتل کشوردوست گردهم می‌آیند تا به یاد تو عزای حسینی (ع) بر پا کنند، افسوس، اما آقای روضه خوان ما که در خلوت و جلوت اقامه عزا می‌کرد دیگر در میان ما نیست.

استقبال لحظه خوشی هاست و بدرقه لحظه تلخی‌ها و اکنون باید تجربه تلخی‌ها را داشته باشیم، تلخی فقدانت را و تحمل غم دوریت را. قلوب مجروح ما باید این تلخی‌ها را تجربه کنند. فردا، اما نمی‌دانیم که قدمهایم همراهی خواهند کرد که ترا ترک کنیم؟ و از تو جدا شویم؟ باور نداریم و فقط زمزمه خواهیم کرد.

آفتاب و سرو غیرت می‌برند

کآفتابی سروبالا می‌رود

عقل را با عشق زور پنجه نیست

کار مسکین از مدارا می‌رود

فراق دوست اگر اندک‌ست اندک نیست.»

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه