خبرگزاری موج گزارش می دهد؛
چرا ایران و آمریکا همچنان به دیپلماسی فرصت می دهند؟
با وجود بدعهدی های مختلف آمریکا و راه اندازی دو جنگ در میانه مذاکرات، این روزها شاهد هستیم هرچند به صورت کند و آهسته اما انتقال پیام ها بین تهران و واشنگتن ادامه دارد. دلیل تمایل طرفین بر تداوم دیپلماسی در این فضا چیست؟
، تحولات ده روز گذشته در تنگه هرمز که شامل تقابل نظامی محدود بین ایران و آمریکاست، در ابتدا بسیار نگران کننده بود. زیرا در شرایطی که طرفین در حال انتقال پیام و ایجاد شرایط رسیدن به توافق در سایه آتش بس هستند، تحرکات نظامی هرچند محدود می توانست این روند را مختل سازد اما آنچه اثبات شد این بود که جمهوری اسلامی ایران و آمریکا ترجیح می دهد به راه حل سیاسی دست یابند و ترامپ هم تأکید می کند تمایلی به بحران نظامی گسترده جدید در منطقه ندارد. با این حال این تحرکات نظامی نتیجه نگرانی ها در منطقه ای کوچک و بسیار حساس است.
واقعیت این است که امروز مذاکرات دیگر صرفاً درباره برنامه هستهای ایران نیست. اگر در دوره برجام محور اصلی گفتوگوها تعداد سانتریفیوژها، سطح غنیسازی و میزان ذخایر اورانیوم بود، امروز پروندهای بسیار گستردهتر روی میز قرار دارد. موضوع لبنان، امنیت خلیج فارس، آینده تنگه هرمز و حتی باید گفت نظم امنیتی این منطقه به بخشی از فضای مذاکرات تبدیل شدهاند. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند مذاکرات فعلی پیچیدهتر از مذاکرات منتهی به برجام است. در واقع دو طرف دیگر بر سر یک پرونده مشخص مذاکره نمیکنند، بلکه درباره مجموعهای از بحرانهای درهم تنیده گفتوگو دارند که البته تمرکز اصلی بر پایان جنگ است که از نگاه تهران باید شامل لبنان نیز بشود.
همچنین از منظر ایران، هدف از این تبادل پیام ها کاهش فشارهای اقتصادی و ایجاد فضایی باثباتتر برای مدیریت اقتصاد داخلی است. هر چند مقامات ایرانی بارها تأکید کردهاند اقتصاد کشور را به مذاکرات گره نمیزنند، اما واقعیت این است که هرگونه کاهش تنش با آمریکا و خاتمه محاصره دریایی میتواند بر بازار ارز، تجارت خارجی، صادرات انرژی و سرمایهگذاری اثرگذار باشد.
در مقابل، دولت آمریکا نیز با محاسبات خاص خود وارد این روند شده است. واشنگتن درگیر رقابت با چین، بحران اوکراین و مجموعهای از چالشهای داخلی است. در چنین شرایطی باز شدن یک جبهه پرهزینه جدید در خاورمیانه مطلوب سیاستگذاران آمریکایی نیست. از این رو بخشی از نخبگان سیاسی آمریکا همچنان معتقدند که مدیریت اختلافات با ایران از طریق مذاکره کمهزینهتر از تقابل مستقیم خواهد بود. تصویب طرح محدودیت اختیارات جنگی رئیس جمهور با حمایت جمهوری خواهان در کنگره، مؤید این مسئله است.
اما مشکل اینجاست که شکاف بیاعتمادی میان دو طرف از هر زمان دیگری عمیقتر شده است. در تهران بسیاری معتقدند تجربه خروج آمریکا از برجام نشان داد هیچ تضمینی برای اجرای توافقهای بلندمدت وجود ندارد. در واشنگتن نیز گروهی از سیاستمداران بر این باورند ایران از مذاکرات به عنوان ابزاری برای خرید زمان استفاده میکند. نتیجه این فضای بیاعتمادی آن است که حتی توافق بر سر مسائل فنی نیز به یک چالش سیاسی تبدیل شده است.
عامل دیگری که فضای مذاکرات را پیچیده کرده، نقش اسرائیل است. تحولات ماههای اخیر نشان داده هرگونه درگیری میان ایران و اسرائیل میتواند مستقیماً بر فضای دیپلماتیک تأثیر بگذارد. بسیاری از ناظران معتقدند یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده سرنوشت مذاکرات نه در اتاقهای مذاکره، بلکه در میدانهای منطقهای از لبنان گرفته تا سوریه و خلیج فارس رقم میخورد.
در این میان یک سؤال مهم مطرح است؛ آیا دو طرف واقعاً به دنبال توافق هستند؟ برخی کارشناسان معتقدند نه تهران و نه واشنگتن در شرایط فعلی آمادگی پذیرش هزینههای سیاسی یک توافق بزرگ را ندارند. از این منظر، هدف اصلی طرفین نه رسیدن به توافق نهایی، بلکه جلوگیری از تشدید بحران است. به عبارت دیگر، آنچه امروز در جریان است شاید بیش از آنکه یک فرآیند توافقسازی باشد، یک فرآیند بحرانزدایی باشد.
در مقابل، گروهی دیگر معتقدند وضعیت فعلی نمیتواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. به باور آنها انباشت بحرانهای منطقهای و افزایش هزینههای تقابل، در نهایت دو طرف را به سمت یک تصمیم سیاسی بزرگ سوق خواهد داد؛ تصمیمی که میتواند یا به یک توافق محدود منجر شود یا به افزایش تنشها.
نکته قابل توجه این است که برخلاف سالهای گذشته، کشورهای منطقه نیز به بازیگران مهم این معادله تبدیل شدهاند. دولتهای عربی خلیج فارس، ترکیه، پاکستان و حتی برخی بازیگران فرامنطقهای به دقت روند مذاکرات را دنبال میکنند، زیرا نتیجه این گفتوگوها میتواند بر امنیت انرژی، تجارت و موازنه قدرت در کل منطقه اثر بگذارد.
بنابراین سؤال اصلی امروز این نیست که دور بعدی مذاکرات چه زمانی برگزار میشود یا چه کشوری میانجی است. پرسش اصلی این است که آیا تهران و واشنگتن هنوز اراده سیاسی لازم برای رسیدن به یک تفاهم را دارند یا وارد مرحلهای شدهاند که صرفاً از فروپاشی کامل مسیر دیپلماسی جلوگیری میکنند. سرنوشت این پرسش احتمالاً مهمترین متغیر سیاست خارجی خاورمیانه در تابستان ۲۰۲۶ خواهد بود؛ متغیری که نه فقط آینده روابط ایران و آمریکا، بلکه مسیر بسیاری از بحرانهای منطقه را نیز تعیین میکند.
با توجه به پیامدهای منفی اقتصادی این تقابل غیرمستقیم، حضور نظامی آمریکا در منطقه و محاصره دریایی که به راه انداخته که می تواند یک برخورد کوجک را به جنگی منطقه ای و بزرگ تبدیل سازد و اثراتی که این سلسله اتفاقات بر بازار جهانی و امنیت غذایی دنیا دارد، مشخص می سازد که در ایران تمایل به رسیدن به راه حل سیاسی زیاد است. هرچند که رویکرد نیروهای مسلح اثبات می کند آنها از رویارویی در صورت نیاز، ابایی ندارند. ترامپ هم اکنون چندان گزینه های انتخابی متنوعی دارد. واکنش کنگره و مشکلاتی که در حوزه تأمین موشک های رهگیر و آسیب پذیری متحدانش باعث شده است او نیز حل و فصل از مسیر گفتگو را انتخاب کند.
ارسال نظر