سرخط خبرها
  • بانوی ایرانی داور ۳ فینال سپک تاکرا بازی‌های آسیایی
  • تولید ۳۹۰ میلیون مترمکعب آب بازیافتی
  • ضرب‌الاجل مرکز اطلاعات مالی برای صندوق‌های قرض‌الحسنه غیرمجاز
  • پلیس راهور علت تأخیر در پلاک‌گذاری برخی خودرو‌های نوشماره را اعلام کرد
  • فروش ارز در شعب منتخب بانک‌ها آغاز شد
  • علوم پزشکی تهران: والدین، دانش آموز سرما خورده را به مدرسه نفرستند
  • جمشیدی و شاهی در پدل برنز گرفتند
  • اختلاف یک میلیارد تومانی قیمت مسکن بین مناطق تهران
  • سیاوش جمشیدی، از اراذل و اوباش مسلح سطح یک شهرکرد اعدام شد
  • آغاز ثبت‌نام دومین آزمون اختصاصی استخدامی افراد دارای معلولیت
  • سلطه آرین سلیمی بر آسیا؛ شانزدهمین طلای کاروان «شجره طیبه» به ثبت رسید
  • اعلام نفرات برتر کنکور ۱۴۰۵/ نتایج اولیه آزمون سراسری فردا اعلام می‌شود

سردار طبیعت در دل طبیعت ماندگار شد

سرهنگ مجید ذکریایی، مردی که تمام عشق و هستی‌اش را وقف پاسداری از باغ سرسبز ایران کرده بود، در اوج خدمت در کنار پنج همکار جان‌برکفش، در دل همان طبیعتی که جانش را فدایش کرده بود، پر کشید.

شهید ذکریایی
به گزارش خبرگزاری موج از مازندران

در سکوت خبر، اما با پژواکی که تا عمق جان هر ایرانی دلسوز طبیعت نفوذ کرد، خبر رسید؛ سرهنگ مجید ذکریایی، مردی که تمام عشق و هستی‌اش را وقف پاسداری از باغ سرسبز ایران کرده بود، در اوج خدمت، در هشتم فروردین ۱۴۰۵، در کنار پنج همکار جان‌برکفش، در دل همان طبیعتی که جانش را فدایش کرده بود، پر کشید. نامش، «فرمانده یگان حفاظت سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور»، تنها یک عنوانِ شغلی نبود؛ آینه‌ای بود که تعهد، شجاعت و ایثار بی‌حد و حصر او را بازتاب می‌داد.

وی  نه فقط یک فرمانده، که پدری مهربان برای جنگل‌ها و مراتع بود در نگاه پرمهرش، هر درختی، هر بوته‌ای، هر وجب از خاکِ این سرزمین، امانتی گران‌بها بود که باید با تمام وجود از آن محافظت می‌شد. صدای گرمش، وقتی از اهمیت حفاظت از منابع خدادادی سخن می‌گفت، آرامشی از جنسِ خود طبیعت داشت، اما در عین حال، اراده‌ای پولادین را در دل شنونده می‌نشاند.

سال‌ها در خط مقدم مبارزه ایستاد جایی که شعله‌های سرکش آتش، جان جنگل‌ها را تهدید می‌کرد، او چونان شیری خفته، اما آماده، در قلب تپنده بحران حاضر بود. دستانش، که شاید روزی در آغوشِ خانواده گرمی خانه را تجربه می‌کرد، در دل دود و خاکستر، ابزاری برای مهار بلایای طبیعی بود. و وقتی پای سودجویانی در میان بود که قصد تعرض به این امانت ملی را داشتند، صلابت کوه در قامتش تجلی می‌یافت و فریاد ایست او، پژواکی بود از غیرت ایرانی.

فکر زمین سوخته، اندیشه کویر بی‌برکت، برایش قابل تحمل نبود وبا تمام وجود، برای سرسبزی ایران می‌جنگیدنه برای نام، نه برای نشان، که برای عشقی عمیق به وطن و به طبیعتی که روح زندگی در آن جاری بود. شاید در لحظات سخت عملیات‌ها، وقتی نفس‌ها به شماره می‌افتاد و خطر، لحظه‌ای چشم برنمی‌داشت، به یاد خانواده‌اش می‌افتاد، به لبخند فرزندانش، به آرامشِ نگاه همسرش... اما عشق به میهن و وظیفه‌اش، همواره بر دلتنگی‌ها غلبه می‌کرد.

شهادت او و یارانش، زخمی است عمیق بر پیکر سبز ایران، داغی است که تا سال‌ها بر دل حافظان طبیعت خواهد ماند اما پروازاو، پایان راه نبود؛ آغازی است برای یادآوری فداکاری‌هایی که در سکوت، هر روز اتفاق می‌افتد یاد سرهنگ مجید ذکریایی، نه فقط در قاب عکس‌های رسمی، که در عطر خوش باران بر تن درختان سوخته، در رویش دوباره جوانه‌ها پس از آتش، و در نفس‌هایِ پاکِ نسیم کوهستان، تا ابد زنده خواهد ماند.

او رفت، اما «سردارِ طبیعت» شد؛ فداکاری که روحش، در دل همین طبیعتی که عاشقش بود، جاودانه شد.

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه