خانه ما یک مسابقه تلویزیونی ایرانی است که به رغم سبقه هفت فصلی خود هنوز همانند برنامه های کپی تلویزیونی زبانزد نشده است و نیازمند ترمیم و بازنگری جدی است.

سرویس فرهنگی خبرگزاری موج، محمدصالح حجت الاسلامی: همه به خوبی می دانیم که رسانه ها و بویژه تلویزیون به عنوان یکی از مهمترین آنها در این دوران، کارکردهای مختلفی از جمله اطلاع رسانی، آموزش، ترویج و سرگرمی دارد و با وجود انبوهی از رسانه های مکتوب، غیر مکتوب و دیجیتال شاید کارکرد اطلاع رسانی و وجه خبر این رسانه کم رنگ تر از گذشته هم شده باشد. این در حالی است که کفه توقع و نیاز مخاطب از تلویزیون و عموم رسانه های تصویری به سمت سرگرمی، سنگینی بیشتری یافته است.

از سویی دیگر در همه جوامع، رسانه های رسمی و دولتی نمی توانند به طور کلی یک یا برخی از کارکردهای رسانه ای خود را حذف کنند بلکه در راستای اهداف و سیاست های کلان کشور و حکومت مستقرشان، اقدام به تولید برنامه هایی می کنند که نیاز مخاطب خود را در ترکیبی از همه موارد فوق پاسخگو باشند.

در این میان در کشور ما که رسانه ملی، به طور انحصاری همه شبکه های رادیویی و تلویزیونی را در اختیار دارد، ضمن اینکه باید به اهداف خود بیندیشد، در عین حال لازم است که به نیازهای مخاطب و منوی متنوعی که رقبای پرتعدادش برای آنها تدارک دیده هم توجه داشته باشد. رقابتی که اگر به از دست دادن مخاطب بینجامد نه تنها مانع دریافت پیام های این رسانه می شود، بلکه بستر را برای تاثیرپذیری و تغییر نگرش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مخاطب فراهم می سازد.

در این رقابت نفس گیر قالب های مختلف برنامه در مقابل برنامه سازان قرار می گیرد که مسابقات تلویزیونی به طور عام می توانند به طور همزمان هم باعث سرگرمی مخاطبان و هم در آموزش نکاتی به آنها نقش داشته باشند. در این میان رئالیتی شوها یکی از پرمخاطب ترین ها هستند که در سطح جهان هم رایجند.

یکی از این دست برنامه ها که با اقبال نسبی در کشور ما روبرو شده است، سری مسابقات «خانه ما» است که تا کنون هفت فصل ده قسمتی از آن تولید شده است و هشتمین فصل آن مراحل تولید خود را در مشهد و خراسان رضوی می گذراند.

این مسابقه برخلاف بسیاری از برنامه های پربیننده و یا حتی کم بیننده این سالهای تلویزیون، گرته برداری از نمونه های خارجی نیست. در واقع شاید بتوان محدودیت های شرعی و عرفی حاکم بر کشور را مانعی برای تقلید از رئالیتی شوهای رایج در جهان دانست؛ همانطور که چهار جذبه خاص مسابقات استعداد یابی یعنی مسائل جنسی، رقص، حیوانات خانگی و ابزاری مانند ساز در سایر کشورها از خطوط قرمز برنامه سازی ما است؛ مستند مسابقه هایی هم که با تاکید بر به هم رسیدن دو جوان و یا رقابت با بدگویی و افشاگری هایی از عالم مگو، جنسیت و یا موسیقی از جذابیت های آنها است نمی توانند دستمایه تقلید و برنامه سازی در تلویزیون ما باشند.

این جای شکر دارد که برنامه سازان در مسابقه مستند خانه ما برخلاف تاک شوهای پر هیاهو و پر بیننده تلویزیون نه در محتوا و نه در فرم به کپی نپرداخته اند بلکه با توجه به اقتضائات و الزامات فعلی جامعه برنامه ای را طراحی کرده اند که در عین سرگرمی می تواند آموزنده هم باشد.

خانه ما را می توان برنامه ای توصیف کرد که با ایده ابداعی خود  و در قالبی سرگرم کننده و در عین حال ترویجی به دنبال انعکاس سبک زندگی ایرانی اسلامی و رایج امروز کشور ما است. کاری که به کمک سه خانواده منتخب از میان انبوه خانواده های داوطلب شهرها و استانهای مختلف در هر فصل، شکل می گیرد.

آنچه می توان از قسمت های مختلف این برنامه استنباط کرد این است که ایده پردازان و تولید کنندگان آن با تعیین چالش ها و یا ماموریت هایی برگرفته از روال جاری زندگی، به دنبال این هستند که مخاطب ضمن اینکه با همذات پنداری با یکی از خانواده ها که آن را به خود نزدیک تر می بیند، از لذت رقابت و مسابقه دادن به وجد می آید، در عین حال با تامل بر اینکه اگر در آن موقعیت خاص و چالشی قرار داشت چه می کرد و یا آموختن اینکه چه باید بکند، اندکی پیشرفت هم داشته باشد. پیشرفتی که از کسب اطلاعاتی همچون تفاوت روشهای پاسخ دادن به یک مشکل در میان شهروندان و حتی در شهرهای مختلف بدست می آید.

در عین حال، طراحان در هر فصل تغییرات کوچک و یا بزرگی را در این مسابقه ایجاد می کنند. تغییر محل برگزاری از شهری به شهری دیگر و یا از استانی به استانی دیگر از جمله این تغییرات است که جدای از زمینه سازی برای حضور و مشارکت مردم سراسر ایران، قطعا برای جلب توجه بیشتر به اقصی نقاط کشور پهناورمان صورت می گیرد. ضمن اینکه  تنوع در چالش های این برنامه و حذف و یا اضافه کردن آنها در هر فصل، از طرفی هیجان و شگفت زدگی را برای مسابقه دهندگان در بر دارد و از سویی دیگر مخاطب همراه این مسابقه را از یک نواخت شدن آنچه تماشا می کند، نجات می دهد. به عنوان مثال آنچه تا کنون در همه دوره های این مستند مسابقه ثابت بوده چالش مهمانی و کسب و کار است اما چالش هایی همچون سفر، آب، زندگی بدون تکنولوژی در فصل هایی به این مسابقه اضافه شده و یا حذف شده اند.

گرچه به نظر می رسد که شاید ماموریت سفر هم پتانسیل حضور در همه فصل ها را دارا است چرا که همه جای ایران دیدنی است و به بهانه این برنامه می توان تجربه سفری کوتاه به استانهای مختلف را برای مخاطبان تداعی کرد و از جذابیت های آن گفت. اما از جذاب ترین بخش های این برنامه، چالش کسب و کار است. این بخش مبتنی بر توان و پتانسیل هر خانواده، می تواند الهام بخش مخاطب در شرایط سخت اقتصادی امروز هم باشد و اگر بیننده سریال کنجکاوی کند با الهام از آنچه در این چالش هر فصل می بیند و می شنود، حتی می تواند پیگر فراگرفتن قوانین و مقررات و یا اصول انجام کارهای مشابه باشد و به تجارتی جدی برای خود بیندیشد.

اما سوال اینجا است که چرا این مسابقه مستند که دیگر درحال پیوستن به جمع پیشکسوتان برنامه های تلویزیونی است، آنچنان که باید زبانزد مردم نشده است و در محافل، آنقدر که از سریالها و یا مسابقات دیگر تلویزیون بحث می شود، از «خانه ما» سخنی به میان نمی آید؟ به نظر می رسد در برخی از ابعاد، کار از عنصر باورپذیری محروم است که احتمالا به دلیل آماتور و نابازیگر بودن شرکت کننده ها است. به عنوان مثال استرس حاکم بر یک مسابقه کمتر در این برنامه حس می شود.

یا رفتار بسیار پاستوریزه و خط کشی شده هم بر مصنوعی دیده شدن روابط موثر است و حتی تلاش زیاد شرکت کننده ها برای اینکه به هیچ وجه به دوربین نگاه نکنند به کرات در تصاویر دیده می شود؛ همین امور حضور دوربین را در خیلی از لحظات این مسابقه به رخ می کشد که در ایجاد فاصله مخاطب با مسابقه دهندگان تاثیر جدی می گذارد. از طرفی همین امر در کنار سایر مسائل فرمی، باعث می شود تا هیجان و تعلیق کمتری برای مخاطب ایجاد شود.

به نظر نگارنده یکی از مسائل فرمی که در اولین قدم ایجاد ارتباط با مخاطب تازه وارد می تواند بازدارنده و به قولی پس زننده باشد، تیتراژ ابتدایی آن است که بیشتر برنامه را به یک برنامه کودک و بسیار فانتزی تنزل می دهد در حالی که این برنامه، ویژه کل خانواده و مخصوصا افراد پانزده سال به بالا است؛ نه اینکه در آن مسائل اخلاقی به گونه ای مطرح شوند که نیاز به ممیزی سنی داشته باشد بلکه اصولا جنس دغدغه آن برای سن نوجوان و جوان تا بالغین را درگیر می کند و گرچه شیرین، اما جدی می تواند آنها را به تامل وا دارد. گرچه وله های انیمیشنی داخل برنامه از جذابیت های آن محسوب می شود.

در جستجوی میدانی که نگارنده داشته نکته دیگری هم از سوی برخی از مخاطبین سختگیر مطرح می شد و آن هم اینکه به نظر آنها این برنامه درصدد نوع خاصی از سبک زندگی یا تصمیم گیری ها است که هرچند درست است و لازم اما به زعم آنها در زمانی مطرح می شود که انگار به نوعی تحکم به این گونه فکر کردن بویژه در شرایط فعلی اقتصادی و اجتماعی کشور در این برنامه نهفته است. حال اینکه برگزار کنندگان در سایت برنامه و برای ثبت نام علاقمندان تاکید بر این دارند که روال زندگی عادی شرکت کنندگان در طول 40 روز حضور و مشارکت در مسابقه تغییری نخواهد کرد و مهمترین ملاک انتخاب یک خانواده برای حضور در این مسابقه را اینگونه اعلام کرده اند:" هر خانواده‌ای با سبک زندگی‌ متفاوت و جذاب که فکر می‌کند الگوی مصرف خاص خود را دارد، می‌تواند در این مسابقه شرکت کند.

البته انگیزه‌ بالا برای تغییر و همراه شدن با مسابقه مهم‌ترین امتیاز برای حضور در این مسابقه است."

پس باید تلاش مجدد و ویژه ای در ایجاد حس همذات پنداری قوی تری در این برنامه صورت پذیرد و آن را باورپذیرتر و جذاب تر کند و تنها به رضایت مدیرتی و برخی آمارهایی که شاید خیلی هم قابل اتکا باشند بسنده نکرد.

شاید هم باید تجدید نظری در زمان پخش و یا شبکه پخش کننده این مسابقه صورت پذیرد؛ یا اینکه لازم باشد با استفاده از روشهای تبلیغی در فضای مجازی و حتی باکس های تبلیغی تلویزیون آن را به یکی از مسائل مورد علاقه مخاطبان تبدیل کرد تا بتواند به اهداف زیبای خود برسد.