سلمان فرخنده از نمایش جنین جن زده، وضعیت فعلی تئاتر ایران و زندگی سلبریتی ها سخن گفت.

به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاری موج، طی دو هفته گذشته نمایش «جنین جن زده» به نویسندگی، کارگردانی و بازی سلمان فرخنده  و همسرش میترا مومنی ، در سالن نوفل لوشاتو به روی صحنه رفت. این دو هنرمند دلیل اجرای این نمایش را بیستمین سال آشناییشان عنوان کرده اند. بر همین اساس خبرگزاری موج میزبان این زوج هنرمند بود که مشروح گفتگوی ما با آنها در دو بخش تنظیم شده که در بخش اول  (اینجا) عمده سخنان میترا مومنی بازیگر نقش مژگان در نمایش جنین جن زده را خواندید. در بخش دوم این گفتگو سلمان فرخنده نویسنده، کارگردان و بازیگر این نمایش، بیش از آنکه در مورد اثرش صحبت کند، از وضعیت این روزهای تئاتر  سخن گفته است.

این هنرمند عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون که روزنامه نگار هم هست، در مورد پیشینه کاری خودش گفت: کار تئاتر را از 15 سالگی و به طور مستمر و جدی از اواخر دهه هشتاد شروع کرده ام. آن چیزی که کمتر کسی می داند این است که بیش از هزار تئاتر خیابانی کار کرده ام. حتی یکی از آنها را هم، بیش از هزار بار اجرا کرده ایم. تجربیات معدودی هم در عرصه سینما مانند فیلم سینمایی 50 قدم آخر به کارگردانی کیومرث پوراحمد و سریال آسپرین به کارگردانی فرهاد نجفی داشته ام. بازی در سریال های بچه مهندس و مینو طی دو سال گذشته هم تجربیات تلویزیونی من هستند.

وی در مورد چگونگی شکل گیری نمایشنامه جنین جن زده گفت: حدود ده سال پیش، سال 1387، در حال نوشتن  کاری در مورد یک شاعر، پدرش و کودکش بودم و فکر می کردم همه آنها در یک جنین است  که در یک مکعب مستطیل پلاستیکی می گذشت و ما اسمش را گذاشته بودیم جنین جن زده که فکر می کنم عنوان یکی از قطعات شعر شاپور جورکش هم هست؛ اما بعدا وقتی با همسرم،خانم مومنی، در موردش گپ زدیم تغییراتی کرد و به نمایشنامه ای رسیدیم که اجرایش کردیم.

سلمان فرخنده در مورد جذابیت این نمایشنامه پس از ده سال گفت: این که خودم پاسخ این سوال را بدهم خیلی مطلوب و مناسب نیست و بیننده باید به نتیجه برسد؛ اما جذابیتش در این است که ما در جامعه شاهد سقط های بسیار هستیم، کلی مادر نازا و سرانجام های عجیب داریم.

این هنرمند در پاسخ به این سوال که آیا این اثر تلخ است گفت: نه تلخ نیست؛ اما یک کمدی وحشت است که انتهایش تراژیک می شود.

فرخنده در مورد این که آیا جنین جن زده امید بخش است گفت: این بسیار بسته به اجرا و حال تماشاگر دارد. یعنی مواقعی هست که مفهوم امید را چنان به نفر مقابل منتقل می کنی که ته دلش خالی می شود و یا بر عکس. بخش آخر قصه ما را باید ببینید اما در بازی وجه رئال را حفظ کرده ایم ولی فضای کار را به فضای رئالیسم جادویی نزدیک کرده ایم. در واقع ترکیبی از رئال و سورئال را ارائه کرده ایم.

بیماری تئاتر برای سالن چیست؟

 این نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر سپس در مورد وضعیت تئاتر این روزهای کشور گفت: امروز دیگر تئاتر برای تئاتر نیست بلکه تئاتر برای سالن اجرا می شود. در حالی که سالن های دولتی نوبت های اجرای طولانی و ضوابط پیچیده ای دارند؛ سالن های خصوصی زیاد شده اند.در این سالن ها پولِ کف سالن و درصد گیشه، از شرایط مالی و قرار داد است؛ که هنرمندان را وادار می کند تا تئاتری تولید کنند که دست کم پول کف (ورودی) سالن را دربیاورند. برای این منظور کاری تولید می شود که حتما تماشاچی داشته باشد. این تماشاچی با چند بازیگر گمنام تئاتری به سالن نمی آید. پس باید حتما یک سلبریتی و یا فرد مشهوری در آن حضور پیدا کند تا گیشه داشته باشد و این از بیماری های خاص سیستم تئاتر برای سالن است.

وی افزود: در این حالت همه دغدغه کارگردان و سایر عوامل این است که بتوانند گیشه شان را پر کنند به جای اینکه از اجرا و با هم بودن، بازی کردن و درک حضور تماشاچی لذت ببرند؛ تمام مدت به این فکرند که به روش های قدیمی و جدید و مثلا در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی، تبلیغات کنند تا تماشاگر بیشتری جذب کنند. من به این نسل تعلق ندارم. بنابراین به این فکر می کنم که چگونه هم باید خودمان را به روز کنیم و هم تئاتری را کار کنیم که به دلمان بنشیند. یعنی به کف فروش و حواشی دیگر فکر نکنیم.

انواع تئاتر در ایران، یک تقسیم بندی متفاوت

فرخنده افزود: به نظر من امروزه چند گونه تئاتر داریم که به تئاتر شهری، ایران شهری و تئاتر های لاکچری تقسیم می شوند و کسانی که به اجرا در گونه ایرانشهر که یک تئاتر جدی هم هست، فکر می کنند؛ حتما باید قواعد صنعت تئاتری را رعایت کنند. در دنیا هم به همین شکل است با این تفاوت که در آنجا برای هر طیفی چیزی در نظر گرفته شده است. در واقع وقتی تئاتر بر مبنای کمپانی شکل می گیرد، بازیگران حقوق خودشان را دارند، کارگردان، دستیاران خودش را دارد و ساختن تئاتر بیش از دو هفته طول نمی کشد. چرا که کارگردان فرصت کافی برای فکر کردن دارد و بازیگران از قبل مشخص می شوند. متن را می گیرند و حفظ می کنند، تمرین می کنند و برای اجرا آماده می شوند.

سلمان فرخنده و میترا مومنی

عدم آشنایی مخاطب با داستان های کلاسیک

این نویسنده تئاتر ایران ادامه داد: اتفاق دیگری که در کشورهای صاحب تئاتر دیگر می افتد، تعداد زیاد سالن ها است که ممکن است یک نمایشنامه،به عنوان مثال هملت را از گونه کلاسیک تا مدرن، آوانگارد و پست مدرن، بطور همزمان به اجرا بگذارند و مخاطبان هر ژانر، امکان انتخاب و تماشای آن را دارند. اما در اینجا اینگونه نیست و مخاطب ما، تنها یک انتخاب دارد که این گزینه هم، معمولا کلاسیک نیست که بتواند یک قصه را کاملا مشخص و ساده بیان کند؛ چرا که هنرمندان ما علاقه خاصی دارند تا نگاه و سبک خودشان را به منصه ظهور برسانند. در حالی که باید این فرصت را به تماشاگر داد تا همانند تماشاگران اروپایی و آمریکایی، ابتدا اصل قصه را بداند.

این کارگردان تئاتر افزود: یکی دیگر از دلایل عدم آشنایی مخاطب ایرانی با داستان های کلاسیک این است که  در غرب، شکسپیر قرن ها است که تدریس، اجرا و دیده می شود؛ اما در ایران و به عنوان مثال در همین چهل سال بعد از انقلاب، چند بار یک اثر کلاسیک به معنی کلاسیکش اجرا شده؟ منظورم داستان های شاهنامه و هزار و یک شب و یا حکایات سعدی و ... نیست بلکه یک نمایشنامه کلاسیک که به شکل کلاسیک هم اجرا شده باشد. شاید تعجب آور باشد اما واقعیت این است که ما در ایران یک بار هم هملت نوشته شکسپیر را به شکل کلاسیک ندیده ایم. از قبل از این چهل سال هم ندیده ایم. ما در مجموع در چهل سال اخیر چهار بار هملت را بر روی صحنه داشته ایم که عبارت بوده اند از هاملت با سالاد فصل اثر هادی مرزبان، هملت به کارگردانی قطب  الدین صادقی، یا اثر میکاییل شهرستانی و یکی دیگر که آنها هم مدرن و غیر کلاسیک بوده اند. گرچه قطب الدین صادقی کاری می کند که اصل قصه تغییری نکند و اگر کسی با آن آشنا نیست بتواند از این طریق نمایش اصل داستان را ببیند اما در فرم تفاوت هایی ایجاد می کند.

هملت یا آرش کمانگیر

سلمان فرخنده در ادامه اظهار داشت: من این تجربه را زمانی کسب کردم که خواستم هملت را برای مردم و به صورت یک نمایش خیابانی اجرا کنم. با تصوری که از خودم، همسرم و تعدادی دیگر از اطرافیانم که با داستان آشنا بودند داشتم، گمان می کردم که مورد استقبال واقع می شود، ولو اینکه آوانگارد و به صورت نمایش خیابانی اجرا شود؛ در حالی که اصلا جواب نگرفتم. اما وقتی آرش کمانگیر را اجرا کردم، با توجه به پیش زمینه ذهنی و آشنایی مردم با داستان آرش کمانگیر، نه تنها استقبال چشمگیری از آن شد بلکه من این داستان را به اشکال مختلف و از زوایای متفاوتی اجرا کردم و باز هم با موفقیت همراه شد. یکبار داستان را از زبان آرش، زمانی از زبان تیر کمان آرش، یک بار از قول کوه البرز و قله دماوند و .. داستان را روایت کردیم و مردم آن را درک می کردند چرا که با داستان کلاسیک آن آشنا بودند و با آن همراه می شدند.

کمپانی ها حلقه مفقوده تئاتر ایران

این هنرمند افزود: برای اینکه پراکنده گویی نکنم به مبحث اصلی خودم باز می گردم. در حال حاضر همه دغدغه افراد این شده که تئاتر بتواند گیشه را پر و هزینه های خودش را تامین کند. بنابراین اتفاقی که برای بیننده این قبیل آثار می افتد این است که در واقع اثری را می بیند که دیگر اثر غایی و نهایی آن کارگردان نیست؛ چرا که مجبور به تعدیل و تغییر خیلی از پارامترهایی که در ذهن داشته می شود.

وی تشریح کرد: مثلا به دلیل اینکه بلافاصله بعد از اجرای او چند اجرای دیگر در همان سالن به روی صحنه می روند، باید به دکوری فکر کند که بتواند آن را با این شرایط تطبیق دهد و یا در تعداد بازیگران و ... مدام هزینه و درآمد را باید در اولویت قرار دهد. ضمن اینکه دغدغه اصلی، یعنی جذب مخاطب هم وجود دارد. این همه، به این دلیل است که به آن کمپانی نرسیده ایم و یا اینکه مانند برخی از کشورها، سالن ها از اجراهای خوب حمایت نمی کنند. به این معنی که اگر کاری در سالنی به روی صحنه رفت و مخاطب داشت، پس می تواند تا سالیان سال اجرا برود. همانطور که در فرانسه تئاتری داریم که چهل سال بر روی صحنه است و حتی رژه هنن، که در ایران با نقش کارآگاه ناوارو شناخته می شود، از جوانی تا پایان عمرش از بازیگران این تئاتر در نقش های مختلف بود. حتی وقتی شهرداری دو سال پیش می خواست آن را تغییر دهد، مردم درخواست ادامه اجرای آن را داشتند که نشانه از یک فرهنگ جاری و وجود سبد خرید فرهنگی در آن کشور است.

این بازیگر افزود: مردم آنجا می دانند که باید تئاتر ببینند و برایش هزینه کنند، تشویقش کنند تا آن گروه پیشرفت کند و کارهای بیشتر و بهتری انجام دهد.

سلمان فرخنده و میترا مومنی

هنر فرهنگ است نیاز به آموزش فرهنگی ندارد

سلمان فرخنده در ادامه اظهار داشت:یکی دیگر از مشکلات هنر در کشور ما این است که گمان می کنند یک تئاتر و یا اصولا یک اثر هنری، در صورتی فرهنگی است که در آن یک آموزش کلان اتفاق بیفتد! در حالی که انواع هنر به خودی خود فرهنگ و فرهنگ آفرینند. به عنوان مثال اگر شما مدتی در خیابانی به دست مردم شاخه ای گل بدهید و از آنها عکس بگیرید، چندی بعد می بینید که خود آنها با چه گل های زیبایی به سراغ شما می آیند و آن خیابان پر از گلدان های زیبا می شود. البته بر همین اساس، به گمان من، چند سال دیگر هم سالن داران از سیستم گیشه بیرون می آیند. منظورم این نیست که گیشه نباید باشد بلکه در اولویت نخواهد بود و کارگردان به تئاترش می اندیشد و گیشه برای کارکردن و توسط مخاطب تامین می شود.

این بازیگر ادامه داد: در حال حاضر برای بدست آوردن گیشه می گویند فلان سلبریتی و یا بهمان اینفلوئنسر را بیاوریم تا فروشمان بالا رود و به این فکر نمی کنند که کسی را بیاورند که بازیگرتر باشد. گرچه من مخالفتی با دعوت از سلبریتی ها ندارم چرا که فکر می کنم که حتی عصر طلایی تئاتر سنگلج هم با حضور هنرمندانی چون علی نصیریان، مرحوم جمشید مشایخی، عزت الله انتظامی و داود رشیدی در سینما و تلویزیون و همزمان صحنه تئاتر این تماشاخانه رقم خورده بود.

وی در ادامه ابراز امیدواوری کرد و گفت: امیدوارم روزی برسد که به یک ثباتی از حضور مخاطب برسیم تا سالن ها هم نیازی نداشته باشند که تا چند گروه مختلف و چند سانس پشت سر هم اجرا داشته باشند.

سلبریتی نیستم و نخواهم شد

سلمان فرخنده در پاسخ به اینکه آیا سلبریتی بودن شما در دیده شدن بیشتر و بهتر نمایشتان تاثیر گذار بوده یا خیر گفت: من هنوز سلبریتی نشده ام و هرگز هم نمی شوم؛ چرا که سلبریتی بودن قوانین خاص خودش را دارد و من، اساسا آن قوانین را رعایت نمی کنم. از صفحه شخصیم در اینستاگرام بگیرید که خصوصی است و تنها هر از گاهی  به خاطر نمایش یا سریالی، آن هم به درخواست همکارانم از حالت پرایویت خارج و عمومی اش می کنم تا در اطلاع رسانی و تبلیغ اثر کمک کننده باشد؛ تا رفت و آمدم و سبک زندگی ام که من هنوز هر از گاهی سوار اتوبوس و مترو می شوم، هنوز در خیابان به راحتی قدم می زنم و دلم می خواهد زندگی عادی تری داشته باشم و اینکه ترجیحم این است که کمتر بازی کنم و بیشتر نویسندگیم را ادامه دهم.

وی تصریح کرد: در واقع دوست دارم که در سینما، تلویزیون و تئاتر بازی کنم و بویژه اینکه تجربه کردن چالش قشنگی برای من است؛ ولی دوست ندارم سلبریتی بشوم. به عقیده من در این فضا، شاید پارسا پیروزفر یکی از درست ترین افراد هنری است. هم آرتیست است و بازی خودش را می کند و هم اینکه وارد حواشی و سلبریتی بازی نمی شود.

این نویسنده ادامه داد: در واقع معتقدم این کلمه باید در ایران جا بیفتد. چون اینجا مفهومش با دنیا تفاوت می کند، اصولا جنس آنها هم با ما متفاوت است. انگار اینفلوئنسرها و سلبریتی ها از یک جنس هستند و ترجیح من و همسرم این است که به جای سلبریتی بودن، هنرمند باشیم. همسرم لباسهایش را خودش می دوزد، طراحی لباس جنین جن زده هم خودش است و تک تک لباس ها را چرخ کاری کرده و دوخته است. در منزل هم همینطور است و مانند یک طراح صحنه، چیدمان دکور خانه را خودش انجام می دهد. اساسا سعی می کنیم به سمت هنرمندانه زندگی کردن برویم و نه اینکه از آن طیف هنرمندان سلبریتی بشویم.  از طرفی به نظر من طیف مخاطبان سلبریتی ها هم یک عده افراد خاص هستند که دنبال کننده همه هستند؛ به عنوان مثال هم حامی حقوق حیوانات هستند و هم حامی شکار آنها، یعنی تکلیفشان روشن نیست و مشخص نیست که دنبال چه چیز هستند.

سلمان فرخنده و میترا مومنی

تئاتر لاکچری اقتضائات خودش را دارد

وی درمورد مخاطبان تئاتر هم گفت: مخاطبان تئاتر دایره محدودی هستند و اصولا با مخاطبان تلویزیون تفاوت دارند. در واقع کسی که مخاطب تلویزیون است آنقدر مخاطب تئاتر نیست. بر همین اساس اگر من سوار تاکسی بشوم راننده اش مرا می شناسد و در مورد اتفاقات یک سریال با من گپ می زند اما وقتی برای تماشای تئاتر ندارد. اصولا این افراد پای تلویزیون می نشینند و بازیگران مورد علاقه شان را می بینند و دوست دارند او را در خیابان ببینند و با او یک عکس بگیرند. اما آدم اینکه به تئاتر بروند و یک ساعتی در سالن به تماشای تئاتر بنشینند نیستند.

فرخنده در پاسخ به این سوال که آیا تئاتر توان استفاده از این پتانسیل را ندارد یا این افراد، اهل تئاتر رفتن نیستند؟ در حالی که ما می بینیم همه اقشار به تماشای تئاترهای لاکچری که از بازیگران شناخته شده سینما و تلویزیون بهره می برند، می نیشینند؛ گفت: هر دو نه تئاتر توانمند است نه آنها تئاتربین هستند. تئاتر لاکچری هم در جایی جدای از تئاتر مد نظر ما ایستاده که پیش از این صحبتش را کردم. من حتی اگر شناخته شده هم نباشم ولی در اسپیناس پالاس یا ایرانشهر بازی کنم، عده ای هستند که به تماشای کار من بیایند. چون در یک سطحی قرار دارند که چنین پتانسیلی دارد.

وی تشریح کرد: بسیاری از تئاترهای موزیکال ما به جز دو سه نفر، از کست شناخته شده ای برخوردار نبوده اند، مثلا همایون شجریان خواننده اثر بوده، سهراب پورناظری هم آهنگسازش و چند بازیگر شاخص معدود دیگری هم بودند. مخاطب هم صرفا برای تماشای تئاتر به آنجا نمی رود بلکه کیفیت موزیکال و فضایی که دارد لذت می برند. اصولا آن جنس تماشاگر، کسانی نیستند که به نوفل لوشاتو و یا تئاتر شهر بیایند.

از برخورد مخاطبان ناراحت می شوم اما ...

این هنرمند در پاسخ به این سوال که آیا این نحوه برخورد مخاطبان برایتان ناراحت کننده است گفت: صادقانه اش این نیست که من بگویم ناراحت کننده نیست. اگر بخواهیم بدون نقاب صحبت کنیم، واقعا برایم قابل هضم نیست که چرا یک طیف فقط به تماشای آن کارها می روند و به تماشای آثار دیگر نمی آیند. مگر دیوانه ام که بگویم اشکالی ندارد که سالن ما خالی باشد! قطعا من هم دوست دارم که تماشاگران خوبی داشته باشم و تئاتربازها به همراه مردم عامی به تماشای تئاترم بیایند.

وی افزود: به هرحال چاره ای هم نداریم. چرا که هر کالایی قیمت خودش را دارد و باید به همان اندازه هزینه کنیم. ما هم در حال حاضر توانایی هزینه کرد مشابه یک تئاتر لاکچری را نداریم. مشکل آنها نیست بلکه ما هستیم که باید یک تهیه کننده ای پای کار بگذاریم بگوید مثلا دویست میلیون تومان هزینه تبلیغات محیطی و فضای مجازی می کنم، بلیط را با شرایط خاصی توزیع می کنم و فلان نهاد را برای خرید انبوه بلیط قانع می کنم و .. و تئاتر را هم در این سالن اجرا نمی کنیم بلکه باید رد فلان سالن باشد. این آن چرخه ای است که ما باید رد آن حرکت کنیم و اگر بخواهم تئاتری را همراه با همسرم کار کنم و از آن لذت ببرم، نمی توانیم بگوییم که تعداد مخاطبانمان همانند فلان تئاتر لاکچری نیست و چرا در این سالن اجرا می رویم و ...

سلمان فرخنده در پایان گفت: ان‌شاءالله یک روزی هم یک اتفاق خوشایند می افتد و یک تهیه کننده علاقمند به کار فرهنگی پیدا می شود و پای آثاری همچون کار ما هم هزینه کند.