وقتی زنگ مدرسه در میناب خاموش شد
چهل روز از آن صبح تلخ گذشته است؛ صبحی که کلاسهای درس در میناب ناگهان به سکوتی سنگین فرو رفت. اما نام کودکانی که دفترهایشان نیمهتمام ماند، هنوز در حافظه جمعی ایرانیان و در روایتهای انسانی فراتر از مرزها زنده است.
، صبحی در میناب بود که قرار بود مثل همه صبحهای دیگر آغاز شود؛ با بوی دفترهای تازه، صدای خندههای کودکانه و زنگی که آغاز یک روز معمولی مدرسه را خبر میدهد. اما آن صبح، زمان ناگهان ایستاد؛ گویی زنگ مدرسه به جای آنکه شروع درس را اعلام کند، سکوتی سنگین را در حیاط کوچک یک دبستان پخش کرد.
کودکان میناب، همانهایی بودند که تا دیروز بزرگترین دغدغهشان مشق ناتمام، زنگ ورزش یا بازی با دوستانشان بود. کودکانی که جهان را هنوز ساده و مهربان میدیدند و آرزوهایشان در دفترهای خطدار مدرسه جا میگرفت؛ یکی میخواست معلم شود، یکی پزشک و دیگری شاید فقط میخواست کمی بیشتر بازی کند و دیرتر به خانه برگردد.
اما ناگهان دفترها بسته ماندند، نیمکتها خالی شدند و صدای خندههایی که هر صبح در حیاط مدرسه میپیچید، به خاطرهای کوتاه اما عمیق تبدیل شد.
چهل روز گذشته است، اما در میناب هنوز صبحها حال و هوای دیگری دارد. گویی هر زنگ مدرسه، نام چند کودک را آرام در گوش شهر زمزمه میکند. مادرانی هستند که هنوز با دیدن کیفهای کوچک مدرسه، لحظهای مکث میکنند و پدرانی که هر بار از کنار آن مدرسه میگذرند، نگاهشان برای چند ثانیه بیشتر بر دیوارهایش میماند.
نام این کودکان، دیگر تنها در دفتر حضور و غیاب مدرسه ثبت نشده است؛ آنها حالا در حافظه یک شهر، در دل خانوادهها و در روایتهایی که از آن روز گفته میشود، زندهاند.
میناب شهری است که با دریا و آفتاب شناخته میشود، اما این روزها نامش با یاد کودکانی گره خورده که دفترهایشان نیمهتمام ماند. کودکانی که شاید هنوز هم در خیال همکلاسیهایشان، در همان حیاط مدرسه میدوند و برای زنگ تفریح لحظهشماری میکنند.
گاهی یک شهر با یک حادثه شناخته میشود، اما آنچه ماندگار میشود نه حادثه، بلکه خاطره انسانهایی است که در آن زندگی میکردند. کودکان میناب نیز حالا بخشی از همین خاطرهاند؛ خاطرهای که در دل مردم این سرزمین باقی میماند، خاطرهای از جنس سراپا کینه و انتقال از دشمن آمریکایی صهیونیستی.
شاید روزی دوباره صدای خنده کودکان در همان مدرسه بلند شود و نیمکتها پر از دانشآموزانی شود که رؤیاهای تازهای در سر دارند. اما نام آن کودکانی که زودتر از زمان خود از کلاس زندگی رفتند، همیشه در گوشهای از حافظه این شهر باقی خواهد ماند.
میناب و ایران هنوز هر صبح با یاد آنها بیدار میشود.
ارسال نظر