سرخط خبرها
  • قهرمانی پاراکماندار ایران در مسابقات جهانی هند
  • اعزام تیم فنی و ارزیابی خسارت صندوق بیمه حوادث به مناطق سیل‌زده مازندران و گیلان
  • ۱۲۰ مگاوات برق پاک به شبکه برق کشور تزریق می‌شود
  • شرایط فروش ۸ محصول ایران خودرو اعلام شد
  • دستگیری عاملان شرارت، هشدار پلیس درباره ایجاد مزاحمت در خیابان‌ها
  • فرمانده نیروی زمینی ارتش: برای رویارویی با هر تهدیدی آمادگی کامل داریم
  • خسارت سیل و طوفان به ۷۷۲ واحد مسکونی در مازندران
  • صعود والیبال ایران با سه برد متوالی به مرحله حذفی
  • واحد‌های دارای سابقه استخراج رمزارز مشمول حذف یارانه انرژی می‌شوند
  • پزشکیان: رسیدگی به محرومان از اولویت‌های حکمرانی است
  • تدوین نقشه راه سازمان مدیریت بحران کشور/ احتمال ال‌نینو در ۲۷ استان کشور وجود دارد

وقتی زنگ مدرسه در میناب خاموش شد

چهل روز از آن صبح تلخ گذشته است؛ صبحی که کلاس‌های درس در میناب ناگهان به سکوتی سنگین فرو رفت. اما نام کودکانی که دفترهایشان نیمه‌تمام ماند، هنوز در حافظه جمعی ایرانیان و در روایت‌های انسانی فراتر از مرزها زنده است.

مدرسه میناب
به گزارش خبرنگار کرمانشاه خبرگزاری موج

، صبحی در میناب بود که قرار بود مثل همه صبح‌های دیگر آغاز شود؛ با بوی دفترهای تازه، صدای خنده‌های کودکانه و زنگی که آغاز یک روز معمولی مدرسه را خبر می‌دهد. اما آن صبح، زمان ناگهان ایستاد؛ گویی زنگ مدرسه به جای آنکه شروع درس را اعلام کند، سکوتی سنگین را در حیاط کوچک یک دبستان پخش کرد.

کودکان میناب، همان‌هایی بودند که تا دیروز بزرگ‌ترین دغدغه‌شان مشق ناتمام، زنگ ورزش یا بازی با دوستانشان بود. کودکانی که جهان را هنوز ساده و مهربان می‌دیدند و آرزوهایشان در دفترهای خط‌دار مدرسه جا می‌گرفت؛ یکی می‌خواست معلم شود، یکی پزشک و دیگری شاید فقط می‌خواست کمی بیشتر بازی کند و دیرتر به خانه برگردد.

اما ناگهان دفترها بسته ماندند، نیمکت‌ها خالی شدند و صدای خنده‌هایی که هر صبح در حیاط مدرسه می‌پیچید، به خاطره‌ای کوتاه اما عمیق تبدیل شد.

چهل روز گذشته است، اما در میناب هنوز صبح‌ها حال و هوای دیگری دارد. گویی هر زنگ مدرسه، نام چند کودک را آرام در گوش شهر زمزمه می‌کند. مادرانی هستند که هنوز با دیدن کیف‌های کوچک مدرسه، لحظه‌ای مکث می‌کنند و پدرانی که هر بار از کنار آن مدرسه می‌گذرند، نگاهشان برای چند ثانیه بیشتر بر دیوارهایش می‌ماند.

نام این کودکان، دیگر تنها در دفتر حضور و غیاب مدرسه ثبت نشده است؛ آنها حالا در حافظه یک شهر، در دل خانواده‌ها و در روایت‌هایی که از آن روز گفته می‌شود، زنده‌اند.

میناب شهری است که با دریا و آفتاب شناخته می‌شود، اما این روزها نامش با یاد کودکانی گره خورده که دفترهایشان نیمه‌تمام ماند. کودکانی که شاید هنوز هم در خیال همکلاسی‌هایشان، در همان حیاط مدرسه می‌دوند و برای زنگ تفریح لحظه‌شماری می‌کنند.

گاهی یک شهر با یک حادثه شناخته می‌شود، اما آنچه ماندگار می‌شود نه حادثه، بلکه خاطره انسان‌هایی است که در آن زندگی می‌کردند. کودکان میناب نیز حالا بخشی از همین خاطره‌اند؛ خاطره‌ای که در دل مردم این سرزمین باقی می‌ماند، خاطره‌ای از جنس سراپا کینه و انتقال از دشمن آمریکایی صهیونیستی.

شاید روزی دوباره صدای خنده کودکان در همان مدرسه بلند شود و نیمکت‌ها پر از دانش‌آموزانی شود که رؤیاهای تازه‌ای در سر دارند. اما نام آن کودکانی که زودتر از زمان خود از کلاس زندگی رفتند، همیشه در گوشه‌ای از حافظه این شهر باقی خواهد ماند.

میناب و ایران هنوز هر صبح با یاد آنها بیدار می‌شود.

خبرنگار:
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه