آرش مجیدی:
یکی از حرفهایترین پاراگلایدار کارها هستم
آرش مجیدی که علاوه بر بازیگری، یکی از حرفهایترین پاراگلایدار کارهاست، درباره تجربه یکی از پروازهایش گفت: باید در ۵۰ متر پایانی تمام انرژیات را برای فرود بگذاری اما چون خسته بودم و ساعتها پرواز کرده بودم، حال و حوصله این انرژی را نداشتم و همین نزدیک بود که باعث سقوطم شود و اگر شانس همراهی نمیکرد، باعث مرگم میشد.
، آرش مجیدی بازیگر سینما و تلویزیون اخیرا مهمان یک برنامه بوده و اظهاراتش در فضای مجازی درباره معیشت بازیگران بازتاب داشته است.
در این گزارش مشروح حرفهایش را درباره بازیگری و فعالیتهایش میخوانیم.
آرش مجیدی که یکی از حرفهای ترین پاراگلایدار کارهاست درباره تجربه پرواز گفت: ترس کودکیام فضاهای بسته بود و شاید به همین خاطر هم شد که به سمت پرواز رفتم. پاراگلایدار و دنیای پرواز بینظیر است و تهران را میشود قشنگتر دید، هر چند که تقریبا در همه جای ایران پرواز کردهام.
مجیدی اضافه کرد: ما در پرواز سندرومی داریم به اسم سندروم سروانی! که معمولا اکثر حادثهها در پروازها برای خلبانهایی که درجه نظامی شان سروان است اتفاق میفتد چون دقیقا در همین زمان است که خلبان میخواهد تجربههای جدید در پرواز داشته باشد و با اشتباهات پشت سر هم سقوط میکند، در حالی که قبل از این کاملا با دستورالعمل ها پیش میرفت...
مجیدی با اشاره به تجربه یکی از پروازها که منجر به حادثه برای وی شد گفت: تقریبا ۶ یا ۷ ماه بود که پرواز نکرده بودم و از آن بدتر این بود که در شرایط آب و هوایی خیلی بدی در اطراف دماوند بودم و هوا به شدت خشن و آشفته بود. ما یک چیزی داریم در پرواز که معمولا در سرازیری و فرود باید رعایت کرد مخصوصا اگر شرایط جو بد باشد باید در ۵۰ متر پایانی تمام انرژیات را برای فرود بگذاری اما چون خسته بودم و ساعتها پرواز کرده بودم حال و حوصله این انرژی را نداشتم و همین نزدیک بود که باعث سقوطم شود، چون در شرایطی که پاراگلایدر نزدیک بود نامتقارن فرود بیاید و سقوط کند در ۱۴ ثانیه آخر و در ۵۰ متری زمین با نوک پنجه نشستم و اگر شانس همراهی نمیکرد باعث مرگم میشد.
این بازیگر در بخشی دیگری از سخنانش با اشاره به اینکه شرایط امروز باعث شده بسیاری از بازیگران مطرح و کهنه کار به غم نان دچار شوند گفت: معاش بازیگران یکی از مهم ترین مسائل امروز در حرفه بازیگری ست و شاید انگشت شمار باشند آنهایی که توانستهاند، در این حرفه به مداومت و دستمزدهای هنگفت برسند.
وی با اشاره به اینکه بسیاری از بازیگران کهنهکار به فراموشی سپرده شدهاند، اضافه کرد:خیلی از بازیگران از یادها رفته و با بالا رفتن سن نه تنها اندوختهای ندارند که حتی در ابتداییترین نیازها تحت فشار معیشتیاند و روزگار تلخ با اوضاع کنونی احتمالا نگران کنندهتر هم خواهد بود.
مجیدی که که مهمان کامران نجفزاده در برنامه برمودا شده بود ادامه داد: دهه ۶۰ دهه عجیب و غریبی بود چرا که آن زمان اکثر پدر و مادرها از بچهها انتظار داشتند که به بهترین موقعیت کاری و شغلی برسند. بیشتر موضوعات انشایی که در مدرسه به ما میگفتند این بود که علم بهتر است یا ثروت و امروز واقعا میبینیم که ثروت جایگزین بهتری ست!
آرش مجیدی عنوان کرد: یک لجبازی عجیبی در من بود که به رغم خواسته خانواده از پزشکی و عمران بگذرم و هنر بخوانم و برای این خیلی جنگیدم. دوره ما دورهای بود که تلویزیون واقعا در علایق بچهها اثر گذاشته بود و حتی با آن خو گرفته بودیم. فیلم های عصر جمعه باعث شده بود که به دنیای تصویر نزدیکتر شوم و همین علاقه به فیلمهای جنگی مثل بیا و بنگر و عروج باعث شد که بخواهم مثل شخصیت قصهها ، قهرمان داستانها باشم.
آرش مجیدی در اینباره گفت: با اینکه رتبه یک هنر شدم اما اصلا برای پدرم مهم نبود و مدام میگفت بازیگری برای ادم نون و آدم نمیشود! خودش مهندس متالوژی بود و دوست نداشت به سمت هنر بروم.
وی افزود: بنظرم بازیگری یعنی تجربه خطرناک زیست دیگری که قطعا همین شخصیتهای مختلف ناخودآگاه در ضمیر ما ته نشین میشود و مدتها طول میکشد تا به اصل خودمان برگردیم.
مجیدی ادامه داد: درگیر خیلی از نقش ها شدهام و مدتها زمان برده که بتوانم از آن خارج شوم هر چند که به کشف درون آدمها علاقه دارم و بنظرم خلوت آدمها با آن چیزی که گاهی حتی ادای آن را درمیآورند متفاوت است. گاهی یک کاراکتر باعث میشود که آن چیزی که در وجود بازیگر است و قبلا آن را نشان نداده پر و بال بگیرد یا اینکه خود بازیگر به آن کاراکتر پر و بال بدهد و همین باعث شود که بعضی از نقشها دریچه روحت را به سمتی باز کند که حتی صدمه هم بزند.
آرش مجیدی در این باره گفت: یادم هست که جایی خواندم بازیگر نقش جان اسنو در تاج و تخت برای تاثیری که یک سکانس رویش گذاشته بود مدت ها در یک مرکز توانبخشی بوده ، آن زمان با خودم گفتم چقدر لوس! نقش و فیلم نامه و امکانات به این خوبی این اداها دیگر چیست ولی امروز میفهمم که چقدر این موضوع مهم است.
وی ادامه داد: خیلی حیف است که این دورهها را در سینمای ایران نداریم و نسل بعد باید یاد بگیرند و قبول کنند که بازیگری یعنی از فضای درونی روح و جسم خودت خارج شدن و تاثیر عمیق فرو رفتن در احوالات خوب و بد نقش هایی که بازی میکنند و مهم تر ازین ها برگشت به دنیای خود بازیگر است که اصلا کار راحتی نیست.
مجیدی با اشاره به خاطرهای از زندهیاد عزتالله انتظامی گفت: یادم هست برای فیلم «گاو خونی» در اتاق همراه او بودم و هنوز یک ماه دیگر تا صحنه اخری که قرار بود بازی کند، وقت بود. در عین حال انتظامی تمام فیلمنامه را حفظ بود و با تمام حسش برای من صحنه آخر فیلم را بازی کرد و خواست که ببینم چطور از پسش برامده در حالی که من دهانم باز مانده بود!
وی ادامه داد: من و لیلا حاتمی در فیلم «سر به مهر» همبازی بودیم .خب به هر حال او از بازیگران بینالمللی و حرفهای ست و من نمیدانستم که باید چطور در مقابل او بازی کنم که هم خودم باشم و هم از عهده نقش بربیایم. حاتمی واقعا پارتنری بینظیر و کمک کننده است و از من خواست خودم باشم و هیچ بازی اضافهای از من نخواست و همین باعث شد که به اندازه بازی کنم . این حرفهای بودن را در بازی با فرامرز قریبیان هم حس کردم زمانی که در یکی از اولین کارهایم، با اینکه یک سکانس خیلی کوتاه را قرار شد بازی کنم اولین درس بازیگری را از او یاد گرفتم.
مجیدی اضافه کرد:قضیه از این قرار است که متداول نیست خیلی از بازیگرهای بزرگ رو در رو با پارتنر خود بازی کنند و طرف مقابل خودش جلوی دوربین می ایستد و بازی میکند اما در آن صحنه قریبیان به جای اینکه صحنه را ترک کند، روبروی من ایستاد تا کار من بهتر دربیاید و ریاکشن بهتری دریافت کنم که این در حرفه ما خیلی ارزشمند است.
مجیدی با اشاره به ایفای نقش در سریال «ارمغان تاریکی» گفت: حس و حال این سریال را خیلی دوست داشتم چون تیم هم واقعا تیم خیلی خوبی بود و همین باعث شد که این عاشقانه خاص در فضای سیاسی داستان گل کند و در ذهن مخاطب بنشیند، هر چند که بعد از اینکه به خاطر ارمغان تاریکی در جشنواره جام جم تقدیر شدم و جایزه گرفتم تا یک سال بیکار بودم چون احتمالا خیلی ها فکر میکردند که دستمزدم خیلی رفته بالا !
وی در این باره گفت: کار کردن با بهروز افخمی لذت بخش است و به نوعی با او خوش میگذرد ! او بسیار باهوش ، سرزنده و بازیگوش است و این تصویری که از او ساخته شده کاملا با آن چیزی که در واقعیت هست تفاوت دارد.
این بازیگر سینما و تلویزیون ادامه داد: اهل مصاحبه کردن نیستم و از حاشیه فرار میکنم چون نمایش دادن را دوست ندارم و بنظرم خود کار باید گویای همه چیز برای مخاطب باشد،از طرفی فکر میکنم زندگی شخصی آدمها نیاز به توضیح ندارد و باید برای خود آدم باشد . دوست دارم با اتوبوس و مترو رفت و آمد کنم و بودن در کنار مردم را ترجیح میدهم، ولی شهرتی که باعث شود معذب باشی را دوست ندارم.
مجیدی اضافه کرد: یکی از تجربههای بی نظیر دوران نوجوانی و کودکی ما «قصه های روز جمعه» رادیو بود و «کیهان بچهها» به اضافه حس و حال خوب کانون پرورش فکری با آن اسباب بازیها و نوار کاستها.
وی در ادامه گفت: دوست داشتم دینم را به دنیای کودکی با قصه گفتن ادا کنم و این شد که شروع به ایجاد و تولید پادکست «یکی بود ،نبود» کردم که در واقع نیت اصلیام این بود که این قصهگویی یادگاری برای دخترم «میشا» باشد. دنیای بچهها با ما خیلی فرق دارد و نیاز به داستانهای دارند که پایان خوشی داشته باشند.
مجیدی با اشاره به اینکه فوتبال زبان جدید دنیا و آدمها شده گفت: هیچ درکی از فوتبال ندارم و اگر روزی نقش یک فوتبالیست را به من بدهند حتما رد میکنم.
وی که آخرین مهمان فصل سوم «برمودا» با تهیهکنندگی مهدی مینایی بود در پایان توضیح داد: یکی از تجربیات خوبم سفر در طبیعت و عکاسی است هر چند که قبلاً هم عکاسی صنعتی انجام میدادم . موبایل امروز عکاسی را آسان تر کرده اما هیچ چیز نمیتواند جای البومها و حس و حال ورق زدن عکسها در آلبوم های قدیمی را بگیرد.
ارسال نظر