از رویای انگلیس تا بازنگری در نگاه به وطن/ روایت مصطفی از سالهای مهاجرت
مصطفی، جوانی که در ۱۸ سالگی با رویای پیشرفت به انگلیس مهاجرت کرده بود، اکنون پس از سالها تجربه زیستن در غربت، از چرخش نگاهش به هویت ایرانی و وطن میگوید؛ روایتی از عبور از تصورات آرمانی دوران نوجوانی به درک واقعیتهای زیستن در آنسوی مرزها.
، مصطفی در ۱۸ سالگی ایران را ترک کرد جوانی که تصور میکرد مسیر موفقیت از آنسوی مرزها میگذرد و برای رسیدن به آیندهای بهتر باید زندگی در غرب را تجربه کند. او سالها در انگلیس تحصیل و کار کرد، خانواده تشکیل داد و زندگی در جامعهای را تجربه کرد که روزی آن را مقصد آرزوهایش میدانست، اما سالها بعد به گفته خودش همان زندگی و تجربه زیستن، نگاهش را نسبت به ایران، هویت ایرانی و مفهوم وطن تغییر داد.
فکر میکردم برای موفقیت باید از ایران رفت
مصطفی از خانوادهای میآمد که به گفته خودش از نظر اقتصادی شرایط مناسبی داشتند. پدر و مادرش تحصیل کرده و کارآفرین بودند و خانواده در حوزه تولید و کسبوکار فعالیت داشت.
با وجود این شرایط مصطفی مانند بسیاری از جوانانی که تصویری متفاوت از آینده در ذهن داشتند باور کرده بود که برای موفق شدن باید ایران را ترک کرد.
او میگوید: ذهن ما این بود که در این کشور نمیشود کار کرد و نمیشود موفق شد. دائما میشنیدیم که فردا جنگ میشود فردا امکانات نیست و کسی نمیتواند پیشرفت کند. آنطرف اما همهچیز خوب و رویایی نشان داده میشد. من هم به عنوان یک جوان ۱۸ ساله باور کرده بودم که آنجا دنیای دیگری است.
او در سال ۲۰۰۶ و در حالی که دانشجوی رشته کامپیوتر در دانشگاه شیراز بود، راهی انگلیس شد تصمیمی که به گفته خودش بیشتر از آنکه ناشی از مشکلات مالی باشد ریشه در تصویری داشت که از آینده و زندگی در خارج از کشور در ذهنش شکل گرفته بود.
جوانی با ذهنی متفاوت از امروز
وی با صراحت از سالهای جوانی خود سخن میگوید. او خود را جوانی با ظاهری امروزی و ذهنیتی متفاوت از امروز توصیف میکند جوانی که نگاه مثبتی به فضای سیاسی کشور نداشت و خود را فردی انقلابی نمیدانست.
این جوان به ما گفت: من هم نسبت به جمهوری اسلامی حرف و انتقاد زیاد داشتم چون گوشم از روایتهای مختلف پر بود. بسیاری از چیزهایی که درباره ایران شنیده بودم روی ذهنم تاثیر گذاشته بود.
مصطفی معتقد است بعدها و با گذشت زمان میان شنیدهها و آنچه خود از زندگی و واقعیتهای جامعه تجربه کرد تفاوتهایی دید، تفاوتهایی که به تدریج باعث شد برخی باورهای گذشته خود را دوباره بررسی کند.
از دانشجوی ایرانی تا زندگی و تحصیل در انگلیس
ورود به انگلیس برای مصطفی آغاز یک مسیر تازه بود. به گفته او مدارک تحصیلی پیشینش در آنجا به طور کامل پذیرفته نشد و برای ادامه تحصیل مجبور شد مسیر دیگری را طی کند.
او پس از گذراندن دورههای لازم برای ادامه تحصیل در مقاطع مختلف درس خواند و بعدها وارد رشته مدیریت شد. در کنار تحصیل، کار و فعالیتهای اجتماعی نیز بخشی از زندگی او را تشکیل میداد.
مصطفی میگوید در سالهایی از زندگی خود کسب و کاری نیز راهاندازی کرد اما پس از بیماری همسرش و افزایش مسئولیتهای خانوادگی ادامه تحصیل در دانشگاه را کنار گذاشت تا بیشتر به خانوادهاش رسیدگی کند.

تجربهای متفاوت در پلیس انگللیس
یکی از بخشهای متفاوت زندگی مصطفی در انگلیس فعالیت داوطلبانه او در مجموعه پلیس این کشور بود.
او از حدود سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ به صورت داوطلبانه با این مجموعه همکاری داشت. مصطفی میگوید از دوران جوانی به مسائل انتظامی و نظامی علاقه داشت و همین علاقه باعث شد به این محیط جذب شود.
زندگی در انگلیس برای او فقط تحصیل و کار نبود مصطفی سالها در جامعه این کشور زندگی کرد و از نزدیک با محیط اجتماعی کاری و فرهنگی آن آشنا شد، تجربهای که بعدها در تغییر نگاه او نسبت به زندگی در خارج از کشور نقش داشت.
آشنایی با همسر انگلیسی؛ ازدواجی که یک سال پس از مهاجرت رقم خورد
جوان ایرانی مدت کوتاهی پس از ورود به انگلیس با زنی انگلیسی آشنا شد، آشناییای که در نهایت به ازدواج آنها در سال ۲۰۰۷ انجامید.
او میگوید این آشنایی از طریق محیطی شکل گرفت که هر دو در آن حضور داشتند و ارتباط آنها به سرعت جدی شد.
مصطفی با اشاره به این ازدواج میگوید شاید خیلیها فکر کنند ازدواج من برای گرفتن اقامت بوده است اما من واقعاً احساس میکنم خدا همسرم را در مسیر زندگی من قرار داد.
به گفته او زندگی مشترکشان به تدریج وارد مرحله تازهای شد و پس از تشکیل خانواده و به دنیا آمدن فرزند مسئولیتهای زندگی برای هر دو افزایش پیدا کرد.
از رویای غرب تا تجربه واقعیت زندگی
مصطفی در ۱۸ سالگی با تصویری آرمانی از زندگی در غرب راهی انگلیس شده بود تصویری که در آن مهاجرت، آزادی، رفاه و موفقیت در کنار یکدیگر قرار داشتند.
اما زندگی واقعی برای او به تدریج از یک رویای ساده جوانی فاصله گرفت. تحصیل کار، تشکیل خانواده، مسئولیت نگهداری از فرزند و رسیدگی به بیماری همسر بخشهایی از زندگی او را تشکیل دادند که کمتر در تصور اولیهاش از مهاجرت وجود داشت.
او در ادامه میگوید سالهای زندگی در خارج از کشور باعث شد به مرور برخی باورهای گذشته خود را دوباره بررسی کند و نگاهش نسبت به ایران و مفهوم وطن تغییر کند.
روایت مصطفی از پناهندگی و تصویرسازی علیه کشور
بخش دیگری از گفتوگو به نگاه مصطفی درباره پدیده پناهندگی اختصاص دارد. او که سالها در فضای مهاجرت و زندگی در اروپا حضور داشته در این زمینه برداشتها و تجربههای شخصی خود را مطرح میکند.
مصطفی معتقد است در برخی پروندههای پناهندگی متقاضی برای اثبات خطر در کشور مبدا ناچار است تصویری بسیار بحرانی و منفی از وضعیت خود و کشورش ارائه کند.
او تاکید کرد: برای اینکه فرد بتواند ثابت کند در صورت بازگشت با خطر جدی روبهرو میشود باید مستندات و شواهدی ارائه کند. همین مسئله ممکن است بعضی افراد را به سمت ارائه تصویری کاملا سیاه از کشورشان سوق دهد.
مصطفی تاکید میکند که این دیدگاه برداشت او از تجربه و فضای زندگی مهاجران است و معتقد است میان بیان مشکلات یک کشور و نفی کامل آن تفاوت وجود دارد.
تغییر نگاه، مسیری که یکشبه اتفاق نیفتاد
داستان مصطفی روایت تغییری تدریجی است. جوانی که روزی تصور میکرد موفقیت تنها در خارج از ایران امکانپذیر است، سالها در انگلیس زندگی کرد تحصیل و کار کرد و خانواده تشکیل داد.
اما او گفت: تجربه زندگی در خارج از کشور، به تدریج باعث شد نگاه تازهای به مفاهیمی مانند هویت، خانواده، فرهنگ و وطن پیدا کند.
مصطفی معتقد است وطن تنها محل تولد انسان نیست بخشی از هویت، زبان، خاطرات، فرهنگ و آینده اوست. او که سالها پیش با ذهنیتی متفاوت ایران را ترک کرده بود، به تدریج در مسیر بازنگری نسبت به گذشته خود قرار گرفت.
این بازنگری اما پایان ماجرا نبود چرا که در ادامه زندگی مصطفی و همسر انگلیسیاش وارد مرحلهای تازه شد، مرحلهای که با تغییر نگاه آنها به اسلام و تصمیمهایی همراه بود که مسیر آینده این خانواده را به شکلی متفاوت رقم زد.
روایت مصطفی از این تغییر و داستان تصمیمی که زندگی او و خانوادهاش را به مسیر تازهای کشاند در بخش دوم این گفتوگو منتشر خواهد شد.
ارسال نظر