ضرورت فرماندهی تشکیل ستاد مرکزی رسانه
، دکتر محمود رضا امینی کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی در یادداشتی نوشت:
در جهان معاصر ماهیت جنگها به شکل قابل توجهی تغییر کرده است. اگر در گذشته میدان اصلی نبرد در جغرافیای فیزیکی و میان نیروهای نظامی تعریف میشد، امروز بخش مهمی از میدان نبرد به عرصه ذهن، ادراک و افکار عمومی منتقل شده است. در این چارچوب، مفهوم «جنگ ترکیبی» شکل گرفته است؛ جنگی که در آن ابزارهای نظامی، اقتصادی، سایبری، اطلاعاتی و رسانهای به صورت همزمان و هماهنگ برای تحقق اهداف راهبردی به کار گرفته میشوند. در چنین شرایطی رسانه دیگر صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیست، بلکه به یکی از مؤلفههای اصلی قدرت ملی تبدیل شده است.
در بسیاری از بحرانهای بینالمللی سالهای اخیر مشاهده شده است که روایت رسانهای گاه حتی از واقعیت میدانی نیز تأثیرگذارتر بوده است. آنچه افکار عمومی جهانی و داخلی میپذیرد، نه لزوماً آن چیزی است که در میدان رخ داده، بلکه روایتی است که قدرتمندتر، سریعتر و سازمانیافتهتر منتشر شده است. به همین دلیل، کشورهایی که رسانه را به عنوان بخشی از ساختار قدرت راهبردی خود سازماندهی کردهاند، توانستهاند در عرصه جنگ شناختی و ادراکی دست بالا را به دست آورند.
رسانه به عنوان مؤلفه قدرت ملی
در ادبیات روابط بینالملل، مفهوم «قدرت نرم» که توسط جوزف نای مطرح شد، به توانایی یک کشور برای شکلدهی به ترجیحات و برداشتهای دیگران از طریق جذابیت فرهنگی، ارزشی و رسانهای اشاره دارد. در سالهای اخیر این مفهوم با مفهومی گستردهتر به نام «قدرت شناختی» پیوند خورده است؛ قدرتی که هدف آن مدیریت ادراک، احساسات و قضاوت مخاطبان است.
رسانه مهمترین ابزار اعمال این نوع قدرت محسوب میشود. رسانه میتواند در شرایط بحران به سه شکل عمل کند:
نخست به عنوان سپر دفاعی برای جلوگیری از شکلگیری روایتهای مخرب؛
دوم به عنوان ابزار تثبیت مشروعیت و اعتماد عمومی؛
و سوم به عنوان ابزار تهاجمی برای به چالش کشیدن روایتهای طرف مقابل.
نمونههای متعدد در جهان نشان میدهد که قدرتهای بزرگ سرمایهگذاری گستردهای در حوزه رسانه انجام دادهاند. شبکههای خبری بینالمللی، پلتفرمهای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و حتی تولیدات فرهنگی همگی در چارچوب یک راهبرد کلان رسانهای عمل میکنند. هدف از این راهبرد نه صرفاً اطلاعرسانی، بلکه شکلدهی به محیط ادراکی جهانی است.
در چنین شرایطی اگر یک کشور فاقد هماهنگی راهبردی در حوزه رسانه باشد، عملاً بخش مهمی از میدان جنگ شناختی را واگذار کرده است. پراکندگی رسانهها، نبود روایت مشترک و واکنشهای پراکنده باعث میشود که حتی واقعیتهای میدانی نیز نتوانند در افکار عمومی تثبیت شوند.
ضرورت تشکیل ستاد مرکزی رسانه
یکی از مهمترین چالشها در حوزه رسانه، نبود ساختار فرماندهی یکپارچه در شرایط بحران و جنگ ترکیبی است. رسانهها اغلب به صورت جزیرهای عمل میکنند و هر یک روایت و اولویت خاص خود را دنبال میکنند. این وضعیت در شرایط عادی ممکن است مشکل جدی ایجاد نکند، اما در زمان بحران و تقابل راهبردی میتواند به یک نقطه ضعف جدی تبدیل شود.
در چنین شرایطی تشکیل «ستاد مرکزی رسانه» میتواند نقش یک قرارگاه مشترک عملیاتی را ایفا کند. همانگونه که در عملیات نظامی وجود یک فرماندهی واحد برای هماهنگی نیروها ضروری است، در عرصه رسانه نیز وجود یک مرکز تصمیمگیری و هماهنگی راهبردی اهمیت حیاتی دارد.
ستاد مرکزی رسانه میتواند چند وظیفه اساسی را بر عهده داشته باشد.
نخست ایجاد هماهنگی میان رسانههای مختلف اعم از تلویزیون، خبرگزاریها، رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی.
دوم تدوین نقشه عملیات رسانهای در سطوح مختلف داخلی، منطقهای و بینالمللی. سوم تقسیم وظایف میان رسانهها بر اساس ظرفیت و مأموریت آنها.
در این چارچوب هر رسانه میتواند به عنوان یک «واحد عملیاتی» در میدان جنگ ادراکی عمل کند. برخی رسانهها وظیفه اطلاعرسانی سریع را بر عهده میگیرند، برخی به تحلیل عمیق میپردازند و برخی دیگر مأموریت اثرگذاری بر افکار عمومی جهانی را دنبال میکنند. هماهنگی این واحدها میتواند قدرت رسانهای کشور را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
رصد وتحلیل فعالیت رسانه ای طرف مقابل
یکی از مهمترین مأموریتهای ستاد مرکزی رسانه، رصد مستمر فعالیتهای رسانهای طرف مقابل است. در جنگ ترکیبی، رسانههای رقیب از تکنیکها و تاکتیکهای پیچیدهای برای شکلدهی به افکار عمومی استفاده میکنند. این تکنیکها میتواند شامل تولید روایتهای جهتدار، برجستهسازی گزینشی اخبار، عملیات روانی در شبکههای اجتماعی و انتشار اطلاعات نادرست باشد.
برای مقابله مؤثر با این اقدامات، لازم است یک سامانه دائمی پایش و تحلیل رسانهای ایجاد شود. این سامانه باید بتواند روندهای خبری، الگوهای پیامرسانی و م
حورهای تبلیغاتی طرف مقابل را به صورت مستمر بررسی کند. خروجی این تحلیلها میتواند به عنوان نوعی «اطلاعات راهبردی» برای طراحی عملیات رسانهای مورد استفاده قرار گیرد.
به بیان دیگر، همانگونه که در حوزه نظامی جمعآوری اطلاعات درباره تواناییها و برنامههای دشمن اهمیت حیاتی دارد، در حوزه رسانه نیز شناخت دقیق تاکتیکها و راهبردهای طرف مقابل شرط لازم برای طراحی پاسخ مؤثر است.
رسانه در سطح فرماندهی
اگر رسانه صرفاً به عنوان ابزار انتشار خبر دیده شود، نقش آن محدود و واکنشی خواهد بود. اما اگر رسانه در سطح یک قدرت فرمانده دیده شود، میتواند به صورت فعال محیط ادراکی جامعه را مدیریت کند.
در این سطح، رسانه باید چند وظیفه کلیدی را انجام دهد: شناخت دقیق افکار عمومی، تحلیل فضای اجتماعی و روانی جامعه، طراحی پیامهای هدفمند و ارزیابی مستمر اثرگذاری آنها. چنین رویکردی به رسانه امکان میدهد که به جای واکنش به روایتهای دیگران، خود به تولیدکننده روایت غالب تبدیل شود.
در بسیاری از کشورها ساختارهایی برای مدیریت عملیات شناختی و رسانهای ایجاد شده است که وظیفه آنها هماهنگسازی فعالیتهای رسانهای با اهداف راهبردی کشور است. این تجربهها نشان میدهد که موفقیت در جنگ شناختی مستلزم سه عنصر اصلی است: تمرکز تصمیمگیری، یکپارچگی روایت و سرعت در انتشار پیام.
ابزارها و ساختارهای عملیاتی
برای تحقق چنین هدفی، ستاد مرکزی رسانه میتواند چند واحد تخصصی ایجاد کند.
نخست واحد رصد راهبردی که وظیفه پایش مستمر رسانههای جهانی و شبکههای اجتماعی را بر عهده دارد.
دوم واحد تحلیل ادراکی که دادههای به دست آمده را تحلیل کرده و روندهای افکار عمومی را شناسایی میکند.
واحد سوم میتواند «مرکز عملیات رسانهای» باشد که مسئول طراحی و اجرای کمپینهای رسانهای، تولید روایتهای راهبردی و هدایت جریانهای خبری است. در کنار این واحدها، وجود یک مرکز پاسخ سریع نیز ضروری است تا در شرایط بحران بتواند در کوتاهترین زمان ممکن روایت دقیق و منسجم ارائه دهد.
ابعاد اخلاقی و اعتبار رسانهای
با وجود اهمیت عملیات رسانهای، نباید از یک اصل مهم غافل شد: اعتبار رسانهای مهمترین سرمایه در این حوزه است. اگر مخاطبان احساس کنند که یک رسانه به طور مداوم اطلاعات نادرست یا اغراقآمیز منتشر میکند، اعتماد خود را از دست خواهند داد و تأثیرگذاری آن کاهش خواهد یافت.
بنابراین راهبرد رسانهای باید بر پایه صداقت نسبی، دقت در انتشار اطلاعات و احترام به شعور مخاطب شکل بگیرد. قدرت واقعی رسانه در بلندمدت از اعتماد عمومی ناشی میشود، نه صرفاً از حجم پیامها یا شدت تبلیغات.
کلام آخر
تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که رسانه به یکی از میدانهای اصلی رقابت قدرتها تبدیل شده است. در جنگ ترکیبی، پیروزی صرفاً در میدان نظامی تعیین نمیشود، بلکه در میدان روایتها و ادراکها نیز شکل میگیرد. کشوری که بتواند روایت مسلط را ایجاد کند، بخش مهمی از نبرد را پیشاپیش به سود خود رقم زده است.
در چنین شرایطی، تقویت جایگاه رسانه و سازماندهی آن در قالب یک ستاد مرکزی میتواند گامی مهم در افزایش قدرت ملی باشد. این ستاد با ایجاد هماهنگی میان رسانهها، رصد مستمر فعالیتهای رسانهای رقیب و طراحی عملیات هدفمند میتواند ظرفیتهای پراکنده رسانهای را به یک قدرت منسجم تبدیل کند.
در نهایت باید پذیرفت که در عصر جنگهای شناختی، رسانه تنها یک ابزار اطلاعرسانی نیست؛ بلکه به مثابه یک فرمانده در میدان نبرد ادراکی عمل میکند. کشوری که این واقعیت را درک کرده و برای آن ساختار مناسب طراحی کند، میتواند در رقابت پیچیده دنیای امروز جایگاه قدرتمندتری به دست آورد.
دفتر بررسی های راهبردی وحکمرانی اسلامی امین
ارسال نظر