مشهدالرضا(ع) در سوگِ «قائد امت»/ تجلی بیعتِ دوباره ملت در حریم هشتمین خورشید
همزمان با تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب در مشهد مقدس، سیل خروشان جمعیت از اقصینقاط کشور و حتی از خارج از مرزها در جوار بارگاه منور رضوی گرد هم آمدند تا ضمن وداع با خادمِ شهیدِ ملت، بار دیگر بر تداوم مسیر ولایت و بیعت با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای تأکید کنند.
، امروز، در تقویم تاریخ ایران، ورقها به خون آغشتهاند. مشهد الرضا(ع)، امروز نه در غبار، که در هاله ای از نور و اشک، آغوش خود را بر پیکر مردی گشوده است که تمام عمرش را در مسیر «قائد امت» پیمود و سرانجام به خون سرخ خویش، عهدنامهاش با ولایت را امضا کرد. امروز مشهد، میزبان «آقای شهید ایران» است؛ کسی که ردای خدمت را با ردای شهادت تعویض کرد.
زمانی که زمین و آسمان برای وداع گریستند
امروز مشهد حال و هوایی ملکوتی دارد. گویی زمین و زمان برای بدرقهی مردی از سلالهی پاک کوثر، سلالهی پرچمدار راه پیامبر(ص)، به تلاطم افتادهاند. خیابانهای منتهی به حرم مطهر، امروز به رگهای تپندهی یک پیکر واحد تبدیل شدهاند که در آرزوی دیدار یار، لحظهشماری میکنند. اندوهی سنگین، چنان بر شانههای شهر نشسته است که گویی دیوارهای مشهد نیز با زائران همنوا شدهاند و در سوگ این شهید والامقام، ناله سر میدهند. گویی کبوتران حرم نیز امروز غبارآلودِ ماتماند و صدای بالزدنشان، طنینی از نوحهای بیپایان است.
پابوسِ خادم در حریمِ مخدوم
مشهد امروز، نه فقط یک شهر، که قبلهگاه دلهای داغدیدهای است که از جایجای ایران اسلامی خود را به پابوس خادمی رساندهاند که پس از عمری مجاهدت، سرانجام در آغوش «امام رئوف» برای همیشه آرام گرفت. زائران با پای پیاده، با چشمان اشکبار و با سینههایی مالامال از درد، گردِ ضریح مطهر میچرخند و عطرِ غربت را در فضا میپراکنند. هر قدمی که در این خیابانها برداشته میشود، گویی قدمی است به سوی جاودانگی؛ قدمی در مسیر رهبری که معنای «فدایی شدن» را به تمامی معنا کرد.
روایتِ یکپارچگی؛ از قلبِ بیرمنگام تا دلِ مشهد
در میان این سیل خروشان جمعیت، تماشای چهرهها خود روایتی از یکپارچگیِ یک ملت است. از جایجای ایران اسلامی، از شمال تا جنوب، شرق تا غرب ایران زمین، همه برخواستهاند. پیرمردانی با عصا و قامت خمیده که گویی داغی کهنه بر دل دارند، دوشادوش جوانانی که خون در رگهایشان میجوشد، حرکت میکنند. مادری که کودکش را در آغوش گرفته و با بغضی فروخورده برایش از «شهید» میگوید، و سربندهایی که بر پیشانیها نقش بسته است: «لبیک یا خامنهای».
اینجا، در مشهد، مرزها رنگ میبازند. از ایرانیان مقیم انگلیس که با دلی سوخته خود را به این خاک رساندهاند، تا زائران افغانستانی، پاکستانی و عراقی که در کنار ایرانیان، برای این شهیدِ امت میگریند. علیاکبر کاظمی، زائرِ مقیم بیرمنگام که پس از وداع در تهران، خود را به مشهد رسانده است، با صدایی لرزان از اندوه میگوید: «ما همواره شعار جانم فدای رهبر را سر میدادیم، اما امروز در عمل دیدیم که چگونه ایشان در میدان ایستاد و جان خویش را فدای امنیت و اقتدار ایران کرد. او تبلور راستین ایراندوستی بود؛ او خودِ وطن بود.»
پاسخی به رؤیاپردازانِ استیصال
در این میان، سخنان این زائر، بازتابی از باورِ میلیونها نفر است: «دشمنان ما، از ترامپ تا نتانیاهو، حتی ارزش خشم ما را هم ندارند. آنها گمان کردند با ترور رهبر، ایران فرو میریزد؛ اما نمیدانستند که هر قطره خون این شهید، بذرِ هزاران مبارز است که در این خاک میروید. آنها در پی تغییر نظام بودند، اما امروز در مشهد دیدند که ملت، حتی شعارهای بنیادین خود را قویتر از گذشته فریاد میزند.»
او با اشاره به انتصاب رهبر جدید، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، میافزاید: «اگرچه داغ فقدان آن رهبر شهید، جانکاه است، اما با انتصاب رهبر جدید که از همان تبار و خون است، بار دیگر امید در دلهای ما زنده شد. امت مسلمان، مطیع فرامین ایشان خواهد بود و این مسیر، تا ظهور خورشید ولایت ادامه خواهد یافت.»
تجلی وحدت در سایهی امام رئوف
یکی از زیباترین و احساسیترین صحنههای امروز، حضور پرشور برادران اهلسنت در کنار شیعیان است. دست در دست هم، در صفوفی فشرده، برای کسی گریه میکنند که «امت» را فراتر از مذهب و قومیت، یک پیکرهی واحد میدید. آنها آمدهاند تا بگویند: «ای شهید! تو که نبودی، ما میدانستیم که راه تو راهِ وحدت است.» مشهد امروز، شاهدِ زنده شدنِ دوبارهی «اتحاد اسلامی» در سایهی شهادت است.
مشهد در سوگ، ایران در بیعت
ساعتها میگذرند، اما سیل جمعیت کاهش نمییابد. گویی مشهد در این لحظات منجمد شده است. آفتاب بر گنبد طلا میتابد، اما گویی نورِ حرم هم امروز به رنگ ماتم درآمده است. هر زائری که از کنار پیکر میگذرد، زمزمهای دارد؛ عدهای از «فراق» میگویند و عدهای از «عهد». مشهد امروز، شهرِ زانو زدن در برابر عظمتِ روحِ کسی است که «قائد امت» بود و حالا، در جوارِ امامِ خورشید، به آرامش ابدی رسیده است.
امروز، مشهد نه فقط برای یک شهید، که برای «شرفِ یک ملت» اشک میریزد. این اشکها، سیلابی خواهند شد که کاخهای ستمگران را در هم خواهد کوبید. مشهد، امروز با تمام وجودش، با صدای گنبد طلا، با طنین نقارهخانهها و با بغضِ زائرانش، فریاد میزند: «ما ایستادهایم؛ نه بر سرِ پاهای خود، که بر سرِ آرمانهای شهیدمان.»
این سوگ، پایان نیست؛ آغازی است برای فصلی نو در تاریخِ ایران. فصلی که با خونِ «آقای شهید ایران» نگاشته شد و با «لبیک یا خامنهای» هر ایرانی، در هر کجای این کرهی خاکی، جاودانه خواهد ماند. مشهد الرضا، امروز شاهدِ بیعتی دوباره بود؛ بیعتی که نه با زبان، که با جان انجام شد. این فریادها، ماندگار است و این یاد، حذفناشدنی. ای خادمِ شهید! آرام بخواب که ملت، بیدار و پایکارِ راهِ توست.
ارسال نظر