خبرگزاری موج گزارش می دهد:
روز نخست وداع با ایرانی ترین رهبر/مصلی تهران جایی که انتظار، جای خود را به وداع داد
نخستین روز مراسم وداع با رهبر شهید، روایتی بود از دلتنگی ملتی که خاطرات نمازهای عید، جمعههای تاریخی و دیدارهای پرشور را در سکوتی سنگین مرور میکرد.
، قدم به قدم امروز، از همان ثانیههای نخست ورود به مصلی، ذهنم مدام به سالهای نهچندان دور پر میکشید، به نمازهای عید فطر، به «جمعه نصر» و به روزهایی که برای پوشش خبری، ساعتها پیش از آغاز مراسم خودم را به محل میرساندم. آن روزها، مصلی رنگ دیگری داشت. چهرههای خندان مردم، سلام و احوالپرسیها، اشتیاق وصفناپذیر برای نزدیکتر شدن به رهبر و تلاش برای پیدا کردن جایی در صفوف نخست، تصویری بود که هرگز از ذهنم پاک نمیشود.
اگر چند دقیقه دیر میرسیدی، دیگر راهی برای رسیدن به جایگاه خبرنگاران یا حتی مشاهده درست مراسم وجود نداشت. جمعیت، ساعتها پیش از آغاز برنامه، تمام مسیرها را پر میکرد. هر کس میخواست چند قدم به رهبر نزدیکتر باشد؛ نه از سر کنجکاوی، بلکه از سر علاقه و دلبستگی.
برای ما خبرنگاران هم آن روزها حال و هوای دیگری داشت. همه منتظر بودیم تا سخنرانی آغاز شود؛ نه فقط برای تنظیم خبر، بلکه برای شنیدن جملهای که میدانستیم تا ساعتها و حتی روزها در رسانههای جهان بازتاب خواهد داشت.
بارها دیده بودم که تنها یک عبارت از سخنان ایشان، به مهمترین موضوع تحلیل رسانههای بینالمللی تبدیل میشد و در فضای مجازی دست به دست میگشت.
هر سخنرانی، فراتر از یک خطبه یا یک دیدار بود؛ رویدادی که نگاه میلیونها نفر را به خود جلب میکرد.
اما امروز...
امروز همان مسیرها را قدم زدم؛ همان مصلی، همان ستونها، همان راهروها و همان جایگاهی که سالها محل دیدار مردم و رهبر بود. این بار اما خبری از لبخندهای پرشور انتظار نبود. نگاهها سنگین بود، اشکها بیاختیار جاری میشد و سکوت، جای همهمه شیرین سالهای گذشته را گرفته بود.
مردمی که روزی برای شنیدن صدای رهبر ساعتها زودتر میآمدند، امروز نیز ساعتها پیش از آغاز مراسم آمده بودند؛ اما نه برای استقبال، بلکه برای آخرین وداع. گویی زمان در همان نقطه ایستاده بود، اما حال و هوای مصلی دیگر همان حال و هوای گذشته نبود.
امروز بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که بعضی خاطرهها، ارزششان را وقتی میفهمیم که دیگر تکرارشدنی نیستند. مسیرهایی که روزی با شوق برای پوشش یک نماز یا یک سخنرانی طی میکردم، امروز با بغض و دلتنگی قدم برداشته میشد. مصلی همان مصلی بود، مردم همان مردم بودند، اما جای کسی خالی بود که سالها با حضورش به این لحظهها معنا میبخشید.
بدرود تو ای خطیب حماسی ترین نماز جهان
برخی روزها در حافظه یک ملت تنها بهعنوان یک تاریخ ثبت نمیشوند؛ آنها به نماد ایستادگی، اعتماد و همدلی تبدیل میشوند. «جمعه نصر» یکی از همان روزها بود؛ روزی که در اوج تهدیدهای دشمن، هنگامی که رسانههای خارجی از احتمال ناامنی سخن میگفتند و فضای منطقه در التهاب به سر میبرد، رهبر انقلاب با آرامش و صلابت در صف نخست نماز جمعه حاضر شد و اقامه نماز کرد.
آن روز، تهران تنها میزبان نمازگزاران نبود؛ میزبان قلبهایی بود که آمده بودند تا نشان دهند تهدید، اراده یک ملت را متزلزل نمیکند. خیابانهای منتهی به محل برگزاری نماز از ساعات ابتدایی صبح مملو از جمعیتی بود که با وجود همه هشدارها، حضور را وظیفه خود میدانستند. پیر و جوان، زن و مرد، دوشادوش یکدیگر ایستادند تا پیام روشنی به جهان مخابره کنند؛ ملت ایران در روزهای سخت، کنار رهبر خود میایستد.
فضای آن روز، ترکیبی از معنویت، آرامش و اقتدار بود. صدای تکبیرها، شعارهای مردم و صفوف بههمپیوسته نمازگزاران، تصویری ماندگار از همبستگی ملی را رقم زد. بسیاری از حاضران بعدها گفتند که حضور در آن نماز، برایشان تنها شرکت در یک مراسم عبادی نبود؛ بلکه اعلام وفاداری به ایران و ایستادگی در برابر تهدیدها بود.
جمعه نصر، تنها یک نماز جمعه نبود؛ روایتی از اعتماد متقابل میان مردم و رهبری بود. در روزهایی که دشمن تلاش میکرد با ایجاد رعب و ناامیدی، روحیه ملت ایران را هدف قرار دهد، حضور پرشور مردم نشان داد که انسجام ملی با فشار و تهدید از هم گسسته نمیشود.
امروز که مردم برای وداع با رهبر شهید گرد هم آمدهاند، خاطره آن جمعه تاریخی بیش از هر زمان دیگری در ذهنها زنده شده است. بسیاری از همان چهرههایی که در «جمعه نصر» در صفوف نماز ایستاده بودند، امروز نیز با چشمانی اشکبار آمدهاند تا آخرین بدرقه را انجام دهند. گویی آن حضور، عهدی بود که اکنون در وداعی باشکوه تجدید میشود.
جمعه نصر، یادآور این حقیقت است که تاریخ را تنها تصمیمهای بزرگ نمیسازند؛ گاهی قدمهای میلیونها انسان، اشکهایشان، دعاهایشان و ایستادنشان در کنار یکدیگر است که سرنوشت یک ملت را رقم میزند. آن روز گذشت، اما تصویر آن جمعه، همچنان در حافظه ایران زنده است؛ روزی که مردم، در سختترین شرایط، امید را انتخاب کردند و از دل تهدید، تصویری از وحدت و اقتدار آفریدند.
محرم امسال دو عاشورا داشت
محرم امسال برای بسیاری از مردم ایران تنها با یاد کربلا و سوگ سیدالشهدا(ع) آغاز نشد؛ گویی این سرزمین، عاشورایی دیگر را نیز تجربه کرد. در کنار پرچمهای سیاه عزای امام حسین(ع)، خیابانها و میدانها شاهد وداع مردمی با پیکر رهبر شهید و اعضای خانوادهاش بود؛ وداعی که اشک، بغض و حماسه را در هم آمیخت.
از نخستین ساعات برگزاری مراسم، جمعیت از پیر و جوان، زن و مرد، خود را به محل رساندند تا در آخرین بدرقه حضور داشته باشند. بسیاری لباس عزا بر تن داشتند؛ همان لباسهایی که برای شبهای محرم آماده کرده بودند. نوحهها، اشکها و زمزمه صلوات، فضایی پدید آورده بود که برای بسیاری، یادآور روزهای سوگواری اهلبیت(ع) بود.
امسال، محرم تنها روایت داغ کربلا نبود؛ روایت داغی بود که مردم آن را در زمانه خود لمس کردند. هرچند هیچ رخداد تاریخی با واقعه عاشورا همسنگ نیست، اما همزمانی این مراسم با ایام محرم، اندوه مردم را دوچندان کرد و حال و هوایی متفاوت به این روزها بخشید.
در میان جمعیت، بسیاری از حاضران از «آخرین بدرقه» سخن میگفتند؛ از اینکه آمدهاند تا دین خود را به کسی ادا کنند که سالها او را همراه و تکیهگاه خود میدانستند. اشکهایی که بر گونهها جاری بود، تنها اشک فراق نبود؛ اشک قدردانی، دلتنگی و خاطره سالهایی بود که با نام و حضور او در ذهن مردم ثبت شده است.
محرم امسال، در حافظه بسیاری از ایرانیان با دو تصویر ماندگار خواهد شد؛ پرچمهای سیاه عزای حسینی و سیل مردمی که برای وداع با رهبر شهید و خانوادهاش گرد هم آمدند. دو صحنه متفاوت، اما هر دو آمیخته با سوگ، وفاداری و حضوری که تاریخ آن را به یاد خواهد سپرد.
ارسال نظر