خبرگزاری موج گزارش می کند:
از شعار تا شهادت در خیابان/ آنهایی که داعش خوانده شدند تنها مردان میدان بودند
آن کسانی که در حوادث دی ماه «داعش» خوانده شدند، در حقیقت، تنها کسانی بودند که «مردِ میدان» بوده و در زمان حمله مستقیم دشمن به کشور برای مردم خطر کردند.
، در تاریخِ ملتها، همیشه لحظاتی وجود دارد که مرز میان «حق» و «باطل» با مهِ غلیظِ فریب پوشانده میشود. دی ماه سال گذشته، یکی از این لحظات تاریک بود؛ زمانی که دشمنِ بیگانه، با تکیه بر مغزهای فریبکار و مزدوران داخلی، تلاش کرد تا از شکافهای اجتماعی و مطالباتِ حقِ مردم، پلی بسازد تا آتشِ آشوب را به قلبِ خانه و مانهی وحدتِ ملی تبدیل کند. هدف ساده اما خبیثانه بود: ایجاد فاصله میان ملت و مسئولان؛ ایجاد شکاف میان رنجِ مردم و قدرتِ حاکم.
آنها، که در لباسِ معترض ظاهر شده بودند، اما در حقیقت، مهرههای بازیِ یک بازیِ بزرگتر بودند، تلاش کردند تا با شعارهای تحریکآمیز، خشمِ فروخوردهی برخی را به سوی اهدافِ ویرانگر سوق دهند. در میان آن هیاهوی ساختگی، شعاری برخاست که از شدتِ کینهتوزی، لرزه بر اندام هر میهنپرستی میانداخت: «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایید!»؛ شعاری که نه از روی باور، بلکه از روی نفرت و برای تخریبِ نمادهای امنیت و ثبات سر داده میشد. آنها میخواستند چهرهی نگهبانانِ وطن را با چهرهی تروریستها یکی کنند تا مردم از کسانی که برای امنیتشان جان میدهند، هراس داشته باشند.

افرادی که نه با شعار، بلکه با سپرِ بدن برای دفاع از وطن حاضر شدند
اما حقیقت، در میانِ غبارِ شعارهای دروغین، راه خود را باز کرد، در میانهی آتش جنگ؛ جایی که شعار به عمل رسید در حالی که عدهای در سایه، با شعارهای مجازی و در خیابانهای ناامن، به دنبالِ تفرقهافکنی بودند، کسانی در خط مقدم ایستاده بودند که کلمهی «مرز» را در خون خود داشتند. بسیجیان و نیروهای سپاهی که هدفِ نفرینِ آنها بودند، در همان خیابانهایی که دشمن قصدِ آشوب در آن را داشت، به قامتِ ایستادگی درآمدند. آنها نرفتند تا با تودههای مردم بجنگند؛ آنها رفتند تا از جان، مال و آبروی مردم در برابر هجومِ مستقیمِ عواملِ آشوبطلب، محافظت کنند.
اینها کسانی بودند که در گشتهای بازرسی، نه با شعار، بلکه با سپرِ بدن در برابر گلولهها و حملاتِ مستقیم دشمن ایستادند. داستانِ ایست بازرسیای که تنها در آن، بیش از ده تن از این جوانانِ ایثارگر به شهادت رسیدند، تنها یک عدد نیست؛ این یک تراژدیِ خونین است که نشان میدهد دشمن تا چه حد برای فروپاشیِ امنیتِ داخلی، دست به ترور و حمله میزند. هر قطرهی خونی که بر آسفالتِ آن ایست بازرسی ریخت، فریادی بود علیه آن شعارهای دروغین و گواهی بود بر اینکه «ما بر سرِ امنیت شما، خون میدهیم.»
در حالی که عواملِ آشوب، مردم را به سمتِ گروهبندیهای سیاسی و کینهتوزیهای مذهبی سوق میدادند، نگاهِ نگهبانانِ وطن، تنها به یک سو بود: «خدمت به انسان». زمانی که مردم در مناطق آسیبدیده از حملات دشمن آمریکایی- صهیونیستی رنج میبردند، این جوانان بود که بدون آنکه بپرسند «طرفدارِ چه کسی هستی؟» یا «ایدئولوژیات چیست؟»، به سوی ویرانهها شتافتند.
نوعی از خدمت که در شعارهای سیاسی و بازیهای قدرت، قابل درک نیست
آنها در میانِ آوارها و در زیرِ بارِ سختیها، تنها یک پرسش را میدانستند: «چگونه میتوانیم کمک کنیم؟». برای آنها، رنجِ یک کودک یا بیکسیِ یک پیرزن، فراتر از تمامِ تفاوتهای سیاسی بود. این همان جوهرِ واقعیِ خدمت است که با شعارهای سیاسی و بازیهای قدرت، قابل درک نیست. آنها در میانهی رنج، نه به دنبالِ امتیاز، بلکه به دنبالِ تسکینِ دردها بودند.
امروز، وقتی به آن روزهای پرالتهاب دی ماه نگاه میکنیم، متوجه میشویم که دشمن در جنگِ شعارها، شکست خورد. او تلاش کرد با برچسب زدن و استفاده از کلماتِ زشت، نگهبانانِ وطن را از مردم جدا کند، اما آنچه بر جای ماند، پیوندِ عمیقترِ مردم با کسانی بود که در سختترین لحظات، بدونِ منت و بدونِ پرسش، در کنارشان بودند.
آن شعارهای کینهتوزانه، با خونِ شهیدان، شسته شد. آن کسانی که «داعش» خوانده شدند، در حقیقت، تنها کسانی بودند که «مردِ میدان» بودند. امروز، میراثِ آن جوانانی که در ایستهای بازرسی و در مسیرهای امدادرسانی به شهادت رسیدند، نه در کتابهای سیاست، بلکه در قلبِ هر آن کسی است که معنای واقعیِ ایثار و خدمتِ بیقید و شرط را درک میکند. آنها ثابت کردند که حقیقت، هرگز زیرِ لایهی شعارهای دروغین، دفن نخواهد شد.
ارسال نظر