خبرگزاری موج گزارش می دهد:
زوجهای «جانفدای ایران» زندگی مشترکشان را میان پرچمها و مردم آغاز کردند
زوجهای «جانفدای ایران» زندگی مشترکشان را در میان پرچمها و مردم در میدان های شهر آغاز کردند.
، هفتاد و نهمین شب از تجمع مردم ایران در میدانها، فقط یک شب دیگر از شبهای ایستادگی نبود؛ شبی بود که بوی زندگی میداد، بوی امید، بوی آینده. شبی که میان پرچمهای برافراشته، نوای سرودهای حماسی و اشک و لبخند مردم، چند زوج جوان تصمیم گرفتند آغاز زندگی مشترکشان را نه در تالارهای پرزرقوبرق، بلکه در قلب مردم و در میان میدانهایی رقم بزنند که این روزها نماد مقاومت و همبستگی ملی شدهاند.
در سالروز ازدواج امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س)، میدانها رنگ دیگری داشتند. صدای صلوات با صدای خنده کودکان درهم آمیخته بود و نور موبایلهای مردم، آسمان شب را مثل ستاره روشن کرده بود. جوانانی که شاید میتوانستند مثل بسیاری دیگر، ماهها درگیر تشریفات و تجملات شوند، تصمیم گرفتند سادهترین و در عین حال باشکوهترین انتخاب را انجام دهند؛ عقد عشق در میان مردم.
این شب، پاسخ روشنی بود به تمام آنهایی که تصور میکردند میتوانند ملت ایران را خسته، ناامید و منزوی کنند. آنهایی که خیال داشتند ایران را به «عصر حجر» بازگردانند، حالا میدیدند همین میدانها تبدیل به صحنه تولد امید شده است. صحنهای که در آن، جوان ایرانی نه از آینده میترسد و نه از سختیها فرار میکند؛ بلکه در دل بحرانها، زندگی را فریاد میزند.
زوجهای جوان، کنار پرچم ایران و تصاویر شهدا، خطبه عقدشان را جاری کردند. مادرانی که شاید فرزندانشان را در جنگ و ناامنی از دست داده بودند، با اشک شوق برای این عروسها و دامادها دعا میکردند. پدرانی که سالها سختی را تجربه کردهاند، با لبخند به جوانهایی نگاه میکردند که آمده بودند ثابت کنند ایران هنوز زنده است؛ زندهتر از همیشه.
در میان جمعیت، پیرمردی با صدای لرزان میگفت: «این شبها دشمن را شکست میدهد، نه فقط موشکها.» و راست میگفت؛ زیرا آنچه ملتها را نگه میدارد فقط قدرت نظامی نیست، بلکه امید به زندگی است. همان امیدی که در چشمان عروس جوانی دیده میشد که با چادری ساده و لبخندی آرام کنار همسرش ایستاده بود و میان مردم، آغاز خوشبختیاش را جشن میگرفت.
هفتاد و نهمین شب، شبی بود که مردم دوباره سنت رسولالله را به یاد آوردند؛ ازدواج آسان، بیتکلف و صمیمی. سالهاست که تجملات، مهریههای سنگین، مراسمهای پرهزینه و چشموهمچشمیها، ازدواج را برای بسیاری از جوانان به رؤیایی دور تبدیل کرده است. اما حالا همین میدانها، همین شبهای مقاومت، تبدیل به کلاس درسی برای جامعه شدهاند؛ درسی درباره بازگشت به اصل زندگی.
این زوجها نیامده بودند فقط مراسمی نمادین برگزار کنند؛ آنها آمده بودند پیامی روشن بدهند: میشود ساده عاشق شد، ساده زندگی را شروع کرد و در عین سادگی، باشکوه بود. باشکوهتر از هر تالار مجلل و هر مراسم میلیاردی.
در گوشهای از میدان، دختربچهای شاخه گل سفیدی را به عروس جوان هدیه داد و گفت: «خوشبخت بشید.» همین جمله ساده، شاید خلاصه تمام حال و هوای آن شب بود؛ شبی که مردم برای زندگی کف زدند، برای عشق صلوات فرستادند و برای آینده دعا کردند.
آنچه در این میدانها رخ داد، فقط یک مراسم ازدواج نبود؛ نوعی بازتعریف مفهوم قدرت بود. دشمن تصور میکرد فشار و تهدید میتواند مردم را از هم جدا کند، اما میدانها تبدیل به جایی شد که مردم بیشتر از همیشه کنار هم ایستادند؛ از کودک و نوجوان تا پیرمرد و پیرزن. و حالا زوجهای جوان نیز آمدهاند تا بگویند آینده این سرزمین را با امید خواهند ساخت.
این شبها، شبهای «جانفدای ایران» است؛ شبهایی که مردم ثابت کردند حتی در سختترین روزها، میتوان عاشق ماند، میتوان زندگی ساخت و میتوان برای فردا جنگید. شاید بزرگترین شکست دشمن همین باشد؛ اینکه ملتی را که قرار بود بترسد، حالا در میدانهایش جشن ازدواج برگزار میکند.
هفتاد و نهمین شب، فقط یک عدد نبود؛ یک روایت بود. روایت نسلی که تصمیم گرفته زیر بار تجملات و ترس له نشود. نسلی که میخواهد دوباره به سنتهای اصیل بازگردد. نسلی که میداند آغاز زندگی، بیشتر از آنکه به پول و زرقوبرق نیاز داشته باشد، به عشق، ایمان و همراهی احتیاج دارد.
امشب میدانها فقط محل تجمع نبودند؛ خانهای بزرگ برای مردم ایران بودند. خانهای که در آن، عشق متولد شد، امید جان گرفت و آینده لبخند زد.
ارسال نظر