خبرگزاری موج گزارش می دهد؛

وقتی جنگ به ذهن کودکان می‌رسد/ برداشت‌های «ماهان» کودک ساکن مرکز معلولان از جنگ

ماهان پسرک کلاس پنجم دبستانی با ذهنی تیزبین ـ هر روز با خبرهای جنگی که از تلویزیون و حرف بزرگ‌ترها می‌شنود، جهان کوچک خود را تحلیل می‌کند.

ماهان
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری موج

، جنگ با تمام خشونت،  گاهی اوقات کودکانی را نشانه می‌گیرد که دنیایشان باید پر از بازی و خنده باشد.

 دنیای «ماهان»، پسرک کلاس پنجم دبستانی ساکن یکی از مراکز نگهداری از معلولین شهر تهران ما، نیز همین‌گونه بود؛ دنیایی که صدای انفجارهای دوردست، آرامشش را خدشه‌دار کرده بود.

ماهان، با وجود معلولیت جسمی حرکتی، ذهنی پویا و کنجکاو داشت. 

او اخبار را دنبال می‌کرد، حرف‌های بزرگ‌ترها را می‌شنید و در ذهن کوچکش، تصویری از دنیای پرهیاهوی اطرافش می‌ساخت.

«با شنیدن صدای انفجار بسیار ترسیدیم و نمی‌توانستیم بخوابیم » همین چند کلمه کافی بود تا عمق نگرانی او را درک کنیم.

 

 ترس در چشمانش موج می‌زد؛ ترسی که ریشه در اخبار بمباران‌های اخیر داشت.

 اما ترس ماهان فراتر از صدای انفجارها بود. او نگران بوشهر بود، نگران نیروگاه اتمی و تأسیسات گازی. 

درپاسخ به  سوالی که مسئول مرکز از او پرسید اگه  بوشهر  مورد حمله قرار گیرد چی می‌شود؟ ، گفت همه ما خدایی نکرده می‌میریم.

 این جمله، اوج وحشت و ناامیدی بود که از عمق وجودش برمی‌خاست. تصویری که او از آینده می‌ساخت، تصویری تاریک و ترسناک بود، تصویری که در آن هیچ امیدی به بقا نبود.

وقتی این حرف‌ها را شنیدم دیدن ترس و نگرانی در نگاه کودکی که هنوز دنیای رنگارنگ کودکی‌اش به اتمام نرسیده، بسیار دردناک بود.

 اما در همان لحظه، تمام تلاشم را کردم تا آرامش را به او هدیه دهم. به ماهان گفتم: «پسرم، می‌دونم که الان اخبار و اتفاقات اطرافمون شاید خیلی نگران‌کننده به نظر بیاد، ولی من بهت قول می‌دم که این اتفاق نمی‌افته. ما در کنار هم هستیم و از همدیگه محافظت می‌کنیم. دشمن هر چقدر هم قوی باشه، نمی‌تونه به ما آسیب بزنه. ما همه با هم، قوی‌تر از هر چیزی هستیم. همه ما سالم و سلامت می‌مونیم، به امید خدا.

این حرف‌ها را نه از روی وظیفه، که از اعماق قلبم زدم. می‌خواستم بداند که تنها نیست. می‌خواستم بداند که ترس‌هایش شنیده شده و نادیده گرفته نمی‌شوند. 

خواستم بداند که آینده‌ای روشن در انتظارش است، آینده‌ای که در آن صدای انفجارها جای خود را به خنده‌های شاد کودکانه خواهد داد. «به امید خدا» را اضافه کردم، چون ایمان دارم که قدرت لایزال الهی همیشه با ماست و در سخت‌ترین لحظات، پناهگاه امن ما خواهد بود.

چشمان ماهان کمی گرد شد. شاید هنوز هم تمام نگرانی‌اش برطرف نشده بود، اما در نگاهش کورسوی امیدی دیده می‌شد. 

شاید این حرف‌ها، تنها مرهمی کوچک بر زخم عمیق ترسش بود، اما مهم این بود که این مرهم را از روی صداقت و عشق گذاشته بودم. 

در دنیایی که جنگ سایه شوم خود را گسترده، وظیفه‌ی ماست که امید را در دل کودکان زنده نگه داریم و به آن‌ها اطمینان دهیم که آینده‌ای پر از صلح و آرامش در انتظارشان است.

 این وظیفه‌ی انسانی ماست که از کودکان محافظت کنیم و به آن‌ها بیاموزیم که حتی در تاریک‌ترین شب‌ها، ستاره‌ی امید همچنان می‌درخشد.

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه