حاج احمدآقا رفت؛ اما مرام پهلوانیاش در قلبها زنده ماند
بعضی آدمها وقتی میروند، فقط یک صندلی خالی نمیماند؛ بخشی از خاطره یک نسل، بخشی از تاریخ یک سرزمین و بخشی از آدمهایی که به بودنشان عادت کردهایم، با آنها از میان ما میرود و حاج احمدآقا ناطقنوری از همان آدمها بود
،احمد ناطقنوری از چهرههای شناختهشده سیاسی و ورزشی ایران بود؛ مردی که بخش بزرگی از عمر خود را در عرصه عمومی کشور سپری کرد و نامش با تاریخ پارلمان و ورزش ایران گره خورد او زاده اوزکلا در شهرستان نور مازندران بود و هفت دوره به عنوان نماینده مردم نور و محمودآباد در مجلس شورای اسلامی حضور داشت؛ سالهایی طولانی که او را به یکی از چهرههای باسابقه پارلمان ایران تبدیل کرد.
در کنار سیاست، ورزش نیز بخش مهمی از زندگی او بود و ۲۸ سال ریاست فدراسیون بوکس ایران را بر عهده داشت؛ دورهای که نام او را با تاریخ این رشته در کشور پیوند زد. در سالهای مدیریت او، بوکس ایران فراز و نشیبهای بسیاری را تجربه کرد و خاطراتی همچون حضور محمدعلی کلی، قهرمان نامدار و مسلمان بوکس جهان، در ایران نیز با نام او گره خورد. اما اگر امروز قرار باشد از حاج احمدآقا بنویسم، نمیخواهم فقط کارنامهاش را ردیف کنم؛ رزومه را میتوان در آرشیوها پیدا کرد، اما مرام آدمها را باید از کسانی پرسید که آنها را از نزدیک دیدهاند.
بعضی آدمها وقتی میروند، فقط یک صندلی خالی از خود به جا نمیگذارند؛ با رفتنشان بخشی از خاطره یک نسل، بخشی از تاریخ یک سرزمین و بخشی از آدمهایی که سالها به بودنشان عادت کردهایم، آرامآرام از قاب زندگی کنار میرود.
حاج احمدآقا از همان آدمها بود تصویری از او در ذهن من مانده که برایم از صدها عکس رسمی و هزاران خبر ماندگارتر است؛ سالهایی که هنوز سازوکار ملاقاتهای مردمی مجلس به شکل امروز نبود، او پیش از ورود به مجلس، کنار خیابان و حتی کنار جوی آب مینشست و در گرما و سرما پای درد دل مردم میماند.
یکی از گرفتاریاش میگفت، یکی نامهای در دست داشت، دیگری از مشکل اداری یا خانوادگیاش حرف میزد و او گوش میداد، نامه مینوشت و پیگیری میکرد و بعد وارد مجلس میشد مردی که قدرت و مسئولیت داشت، اما خودش را از مردم جدا نکرد. شاید معنای واقعی نمایندگی همین باشد؛ پیش از آنکه نماینده مردم در صحن مجلس باشی، باید نماینده درد مردم در زندگیشان باشی.
حاج احمدآقا زاده اوزکلا بود، اما تعلق خاطرش به این خطه هیچگاه در مرز یک روستا یا حتی یک حوزه انتخابیه متوقف نشد. از محمودآباد تا نور و از نور تا نوشهر، توسعه و آبادانی شمال برای او یک دغدغه جدی بود من بخشی از تلاشها و پیگیریهای او را از نزدیک دیدهام؛ تلاشهایی که گاه شبانهروزی بود و شاید همه آنها امروز در قاب پروژهها و تابلوهای عمرانی دیده نشود.
توسعه هر منطقه فقط حاصل پروژههایی نیست که روز افتتاح روبانشان بریده میشود؛ پشت بسیاری از زیرساختها و مسیرهای توسعه، سالها پیگیری، نامهنگاری، مذاکره و مطالبهگری آدمهایی قرار دارد که نامشان هیچگاه روی تابلوی پروژهها نوشته نمیشود. حاج احمدآقا برای شمال چنین دغدغهای داشت. حتی ایدهها و طرحهایی برای اتصال تهران به دریای خزر و ایجاد مسیرهای ریلی و مترو به سمت شمال، نشان میداد که نگاه او گاه فراتر از مرزهای حوزه انتخابیهاش میرفت؛ هرچند درباره میزان تحقق و جزئیات این طرحها باید به اسناد رسمی مراجعه کرد.
اما آنچه حاج احمدآقا را برای بسیاری از مردم ماندگار کرد، فقط سالهای نمایندگی یا مدیریت ورزش نبود. ۲۸ سال ریاست فدراسیون بوکس، نام او را در تاریخ این رشته ماندگار کرد، اما شاید ویژگیای که در ورزش به «پهلوانی» شناخته میشود، در زندگی اجتماعی او نیز دیده میشد.
پهلوانی برای حاج احمدآقا فقط روی رینگ معنا نداشت پهلوانی را میشد در رفتار او با مردم دید؛ در اینکه صاحب قدرت بود اما خود را صاحب مردم نمیدانست، در اینکه اختلاف سیاسی را به دشمنی شخصی تبدیل نمیکرد و در اینکه حرمت آدمها را حتی در روزهای اختلاف نگه میداشت.
وقتی حاج احمدآقا میان مردم بود، خودش را از مردم و بالاتر از آنها نمیدید مردم دورش جمع میشدند؛ یکی از دردش میگفت، یکی نامهای در دست داشت و یکی امید داشت شاید این مرد بتواند گرهی از کارش باز کند. او میایستاد و گوش میداد.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری باید به همین تصویر فکر کنیم؛ به اینکه مسئولیت فقط پشت میز نشستن، در جلسه شرکت کردن و امضا کردن نیست. گاهی مسئولیت یعنی کنار مردم نشستن، شنیدن و درد آنها را قبل از آنکه به یک عدد، یک پرونده یا یک نامه اداری تبدیل شود، فهمیدن.
آدمها را همیشه در روزهای قدرت نمیشود شناخت؛ گاهی باید آنها را در روزهای اختلاف دید، در روزهایی که دیگر نیازی به کسی ندارند و میتوانند پشتشان را به آدمی کنند و بروند. من حاج احمدآقا را در روزهای مختلف دیدم؛ در روزهای قدرت و در روزهای اختلاف، و چیزی که برای من تغییر نکرد، محبت او به آدمها بود.
این شهادت شخصی من است؛ نه برای ساختن یک اسطوره، بلکه برای ثبت خاطره مردی که بخشی از زندگیاش را در کنار مردم گذراند.
حالا که حاج احمدآقا رفته است، جای خالی او فقط یک صندلی خالی نیست. جای خالی یک نسل است؛ نسلی که سیاست را از نزدیک تجربه کرد، رقابت داشت، اختلاف داشت، گاهی با هم موافق نبود، اما هنوز برای حرمت آدمها مرزی قائل بود.
حالا یک سؤال برای ما باقی مانده است: چند نفر از ما هنوز حاضرند پیش از رسیدن به صندلی قدرت، کنار مردم بنشینند؟ چند نفر هنوز میتوانند صدای کسی را بشنوند که هیچ قدرتی ندارد؟ چند نفر میتوانند در اوج اختلاف، حرمت انسان مقابل را حفظ کنند؟ و چند نفر وقتی کسی دیگر توان دفاع از خودش را ندارد، دستش را رها نمیکنند؟
شاید میراث واقعی حاج احمدآقا همین باشد؛ نه فقط هفت دوره نمایندگی، نه فقط ۲۸ سال مدیریت بوکس و نه فقط پروژههایی که برای شمال پیگیری شد. میراث او، «مرام» بود؛ مرامی که شاید در سیاست کمتر درباره آن حرف زده شود، اما در حافظه آدمها گاهی ماندگارتر از هر عنوان و مسئولیتی است.
کارنامهها در کتابها و آرشیوها ثبت میشوند، اما مردم چیز دیگری را به خاطر میسپارند؛ اینکه وقتی گرفتار بودند، چه کسی پای حرفشان نشست، وقتی نامهای در دست داشتند چه کسی آن را گرفت، وقتی امیدشان کم شده بود چه کسی گفت «پیگیری میکنم» و وقتی اختلافی پیش آمد چه کسی حرمتشان را نگه داشت. اینهاست که از آدمها باقی میماند.
حاج احمدآقا خدا میداند؛ چه گرههایی از کار مردم باز کردی، خدا میداند من اما یک چیز را دیدهام و بر همان شهادت میدهم؛ تو را در روزهای قدرت دیدم، تو را در روزهای اختلاف دیدم و آنچه برای من تغییر نکرد، محبتت به آدمها بود.
حالا تو رفتهای و ما ماندهایم با خاطرات مردی که «پهلوان» را فقط در رینگ تعریف نکرد؛ پهلوانی را در کنار مردم معنا کرد، در شنیدن، در دست گرفتن دست آدم گرفتار و در حفظ حرمت انسانها. شاید آدمها یک روز از میان ما بروند، اما اگر در زندگی کسی گرهی باز کرده باشند، اگر دستی گرفته باشند، اگر دلی را آرام کرده باشند، رفتنشان پایان حضورشان نیست.
حاج احمدآقا، تو رفتی؛ اما برای کسانی که تو را از نزدیک دیدهاند، آنچه باقی مانده یک نام در آرشیو سیاست و ورزش نیست؛ یک خاطره است، یک دست یاری است، یک منش است و یک «مرام» که به این آسانی از یاد نمیرود.
روحت شاد حاج احمدآقا؛ پهلوانها میروند، اما مرامشان میماند.
ارسال نظر