بوی فرج از میان اشک و تشییع به مشام می رسد...
تشییع «قائد شهید» را نه یک رویداد سیاسی ساده، بلکه فرآیندی عرفانی و تاریخی میدانند که با پیوند زدن تهران تا مشهد و عتبات عالیات، بار دیگر بیداریِ دلها و نزدیکیِ وعدههای الهی را در ضمیرِ مؤمنان زنده کرده است.
، علی علیزاده در یادداشتی نوشت: اگر مضامینِ بلندِ مطرحشده در کلماتِ بزرگانِ عرفان، از مرحوم کشمیری تا میرزا اسماعیل دولابی، را بهمثابه نقشهای معنوی در نظر بگیریم، تشییع پیکر حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای( آقای شهیدان ایران ) را نمیتوان صرفاً یک رویداد سیاسی یا اجتماعی دانست؛ بلکه این مسیرِ بزرگ، در ذهن و ضمیرِ بسیاری از اهل معنا، تحققِ عینیِ همان اشاراتی است که از پایانِ بخشی از غربتِ شیعه، بیداریِ دلها، و شکستنِ قفلهای فروبسته سخن گفتهاند.
شاید یکی از نکات شگفت این ماجرا، آن باشد که خودِ ایشان پیش از شهادت، جملهای فرمودند که بیارتباط با این صحنهی عظیم به نظر نمیرسد: «مردم مبعوث، وظیفه خود را و تکلیف شرعی خود را انجام خواهند داد.» گویی این کلام، پیشاپیش حکایت از آن داشت که در لحظهای بزرگ، تودههای مؤمن نه از سر احساس صرف، بلکه با حسّ تکلیف، با شعور تاریخی و با ادراکِ رسالتِ دینی به میدان خواهند آمد؛ و همین نیز در تشییع میلیونی ایشان تجلی یافت.
تشییع از تهران، شهرِ ایستادگی و میدانِ ابتلا، آغاز شد؛
از قم، خاستگاه فقاهت و بیداری، عبور کرد؛
در نجف، به آستانِ ولایت رسید؛
در کربلا، با مظلومیت وخونخواهی پیوند خورد؛
و در مشهد، در جوار حضرت رضا علیهالسلام، به آرامشِ نهایی نشست.
این سیر، تنها انتقالِ یک پیکر نبود؛ بلکه عبورِ یک حقیقت از میانِ ارکانِ هویتِ تاریخیِ تشیع بود.
در این چارچوب،
نجف فقط یک شهر نیست؛ مظهرِ عهد با امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
کربلا فقط محلِ وداع نیست؛ میعادگاهِ خونخواهی و بیداری است.
قم، نمادِ تداومِ فقاهت و صیانت از مکتب است.
تهران، صحنهی جهاد و مقاومت است.
مشهد، مأمنِ دلهای شکسته و منزلِ ختمِ این سفرِ پررمز و راز.
وقتی پیکرِ امام شهیدان ایران و مرجع دینی و پرچمدارِ جبههی حق، این مسیر را طی میکند، طبعاً در نگاه اهل اشارت، این حادثه از سطحِ یک تشییع عادی فراتر میرود و صورتِ یک «نشانه» به خود میگیرد.
نقلهای سلوکیِ یادشده، هرچند از جنسِ روایتِ متقنِ حدیثی نیستند و نباید با شتاب به تطبیق قطعی کشانده شوند، اما از حیثِ مضمون، همگی بر یک حقیقت تأکید دارند: ««روزی تشییعِ پیکرِ یکی از بزرگانِ جبههی حق در عتبات، دلها را متوجه افقهای تازه خواهد کرد و میانِ خون، حرم، غربت و فرج، پیوندی آشکارتر پدید خواهد آورد. »»
از همین منظر، بسیاری این تشییع را نه فقط بدرقهی یک پیکر، بلکه گواهی بر آغازِ یک بیداریِ ژرفتر و نزدیکتر شدنِ لحظهی تقاصِ تاریخیِ خونهای بهناحقریختهشده میدانند.
از این رو، اگر این واقعه در ذهن و زبانِ مؤمنان با آن اشارات و نقلها سنجیده میشود، این سنجش را باید بیش از آنکه ادعای اثباتِ قطعی دانست، نوعی فهمِ معنوی از یک حادثهی بزرگ تاریخی تلقی کرد؛ حادثهای که در آن، مردم حقیقتاً «مبعوث» شدند، به صحنه آمدند، تکلیفِ خود را انجام دادند، و پیکرِ رهبرِ خویش را بر دوشِ اشک، وفاداری و عهد، از تهران تا مشهد و از قم تا عتبات بدرقه کردند.
در چنین افقی، این تشییع، فقط پایانِ حیاتِ یک مرد نبود؛ بلکه آغازِ خوانشِ تازهای از تاریخِ مظلومیتِ شیعه بود؛ خوانشی که در آن، خونِ شهید، بار دیگر راه خود را به حرم پیدا میکند، دلها را بیدار میسازد، و در جانِ منتظران، بویی از فرج میپراکند.
و السلام علی من اتبع الهدی
علی علیزاده
ارسال نظر