خبرگزاری موج گزارش می دهد؛
آیا مذاکرات ایران و آمریکا صرفاً مدیریت بحران است یا گامی در جهت رسیدن به توافقی پایدار؟
در شرایطی که بدگمانی ایران نسبت به رویکرد دولت ترامپ ریشه در برخورد رئیس جمهور آمریکا نسبت به برجام دارد، تحولات منطقه ای نیز مؤید امکان بروز تنش ها تا آستانه جنگ است. از این رو این پرسش مطرح می شود که گفتگوها میان تهران و واشنگتن با چه هدفی صورت می گیرد؟
، روز یکشنبه مذاکرات حدود ۱۸ ساعته هئیت ایرانی با طرف آمریکایی در سوئیس با میانجیگری قطر و پاکستان به بیانیه ای ختم شد که در آن بر پایان جنگ، جلوگیری از اصطکاک در جبهه لبنان، آزاد شدن بخشی از اموال مسدود شده ایران و امکان فروش نفت و رفع تحریم ها در این حوزه تأکید شد. این در تحولات در شرایطی صورت گرفت که نتانیاهو روز یکشنبه و سپس در روز دوشنبه در سخنانی تند مدعی شد ارتش اسرائیل مجوز عملیات در لبنان را دارند و آنها از سوی وی و مردم اسرائیل پشتیبانی می شوند.
این اظهارات به معنای عدم پذیرش توقف عملیات نظامی اسرائیل در جنوب لبنان بود که می تواند همانطور که عراقچی در شبکه ایکس نوشت «آزمونی» برای توافق صورت گرفته باشد. متأثر از این شرایط، اکنون این پرسش مطرح است که آیا روند آغاز شده میان تهران و واشینگتن میتواند به یک توافق پایدار منجر شود یا آنچه در جریان است، بیش از هر چیز تلاشی برای مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تنشهاست؟
بررسی رویدادها در ده روز اخیر نشان می دهد طرفین در گام نخست مایل هستند تنش ها مهار شود و تشدید نگردد اما این به معنای بسته بودن مسیر توافق پایدار نیست. در هفتههای گذشته، فضای منطقهای و بینالمللی به سمت افزایش ریسکهای امنیتی حرکت کرده بود. از یک سو، تنشهای مرتبط با پرونده هستهای، مسائل منطقهای و وضعیت لبنان، نگرانیها درباره احتمال رویارویی مستقیم را افزایش داده بود و از سوی دیگر، بازار انرژی و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس نیز در معرض نااطمینانی قرار داشت. در چنین شرایطی، آغاز مذاکرات جدید در سوئیس با میانجیگری بازیگران منطقهای، نشانهای از تمایل دو طرف برای جلوگیری از ورود بحران به مرحلهای پرهزینهتر محسوب میشود.
اما تفاوت شرایط فعلی با برخی دورههای گذشته در این است که این بار، تنها اروپا یا عمان نقش میانجی را برعهده ندارند. حضور فعال قطر و پاکستان نشان میدهد که ساختار میانجیگری در حال تغییر است و کشورهای منطقه بیش از گذشته تلاش میکنند از گسترش بیثباتی جلوگیری کنند. این مسئله میتواند به پایداری بیشتر گفتوگوها کمک کند، زیرا کشورهای منطقه خود ذینفع مستقیم کاهش تنش هستند.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز به نظر میرسد تلاش میکند ترکیبی از دیپلماسی و بازدارندگی را به کار گیرد. تهران از یک طرف مسیر مذاکره را باز نگه داشته و از سوی دیگر، بر ظرفیتهای راهبردی خود در منطقه و اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس تأکید میکند. در واقع، سیاست خارجی ایران در این مقطع بر این فرض استوار است که مذاکره زمانی میتواند به نتایج ملموس منجر شود که طرف مقابل نیز هزینههای شکست دیپلماسی را درک کند و این همان هم راستایی حرکت «میدان و دیپلماسی» است. بنابراین دیپلماسی و مؤلفههای بازدارندگی و قدرت میدان در تقابل با یکدیگر قرار ندارند، بلکه مکمل هم محسوب میشوند.
با این حال، مسئله اصلی همچنان میزان اندک اعتماد به آمریکا است. تجربه سالهای گذشته، به ویژه پس از خروج ترامپ در دولت اولش از برجام، باعث شده نگاه تصمیمگیران ایرانی نسبت به توافقهای بلندمدت به خصوص با کسی که پیشتر چنین اقدامی انجام داده بود، با احتیاط بیشتری همراه باشد. از دید تهران، هر توافقی زمانی میتواند پایدار باشد که تضمینهایی برای استمرار آن وجود داشته باشد و صرف تغییر دولتها در آمریکا نتواند تمام توافقات را بیاثر کند.
نکته مهم دیگر، پیوند میان سیاست خارجی و اقتصاد است. برخلاف برخی مقاطع گذشته، این بار مسائل اقتصادی اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. کاهش فشارهای اقتصادی، آزادسازی منابع مالی و افزایش ظرفیت صادرات نفت میتواند از مهمترین دستاوردهای احتمالی هر توافقی برای ایران باشد. به همین دلیل، ملاحظات اقتصادی یکی از محرکهای مهم تداوم گفتوگوها محسوب میشوند. این در شرایطی است که در دوره برجام، تمرکز اصلی روز مسائل هسته ای بود.
از سویی، شرایط منطقه نیز نسبت به گذشته پیچیدهتر شده است. پرونده لبنان، تحولات سوریه، وضعیت غزه و رقابت قدرتهای منطقهای، همگی بر روند مذاکرات سایه انداختهاند. به بیان دیگر، این بار صرفاً یک پرونده هستهای روی میز نیست، بلکه مجموعهای از موضوعات امنیتی و ژئوپلیتیکی در هم تنیده شدهاند. همین مسئله، رسیدن به یک توافق جامع را دشوارتر، اما در عین حال ضرورت گفتوگو را بیشتر کرده است.
در چنین شرایطی، سه سناریو قابل تصور است.
سناریوی نخست، تداوم وضعیت فعلی و مدیریت بحران است. در این حالت، دو طرف بدون دستیابی به توافق بزرگ، از طریق تفاهمهای محدود و موقت، مانع تشدید تنش میشوند.
سناریوی دوم، حرکت تدریجی به سمت توافقی پایدارتر است. اگر دوره ۶۰ روزه پیشبینیشده بتواند اعتمادسازی اولیه ایجاد کند و برخی اقدامات عملی متقابل صورت گیرد، امکان دارد مذاکرات وارد مرحلهای گستردهتر شود و توافقی با دامنه بیشتر شکل بگیرد. در این حالت، موضوعات اقتصادی و منطقهای نیز نقش تعیینکننده خواهند داشت.
سناریوی سوم، بازگشت به چرخه تنش و شکست گفتوگوهاست. هرگونه حادثه امنیتی، افزایش تنشهای منطقهای یا اختلاف بر سر نحوه اجرای تعهدات میتواند روند فعلی را متوقف کند.
تجربه سالهای گذشته نشان داده است که مسیر دیپلماسی میان ایران و آمریکا همواره شکننده و تحت تأثیر تحولات غیرقابل پیشبینی بوده است. براین اساس آنچه امروز در جریان است شبیه سناریو دوم است. حرکتی آرام، بطئنی اما مطمئن به سمت توافقی پایدارتر. در این راستا مقامات وزارت خارجه از جمله مجید تخت روانچی تأکید کرده اند برنامه ایران رسیدن به نتیجه در بازه زمانی شصت روز است. با این حال می توان متصور بود اگر روندها خوب پیش رود، طرفین مایل باشند این بازه را اندکی طولانی تر کنند.
بنابراین در پاسخ به پرسش ابتدایی گزارش باید گفت، تحولات کنونی در عین آنکه تلاشی برای مدیریت بحران است اما حرکت در مسیری برای تحقق توافق مستحکم خواهد بود که نقض آن از سوی آمریکا و یا متحدانش پیامدهای سنگین حقوقی، نظامی، اقتصادی و سیاسی برایشان به همراه داشته باشد.
ارسال نظر