خبرگزاری موج گزارش می دهد:

سین هشتم سوگ میناب؛ روایت مادرانی که صدای فرزندانشان هنوز در کلاس‌ها مانده است

سین هشتم سوگ میناب ویژه برنامه ای برای روایتگری مظلومیت دانش آموزان مدرسه شجره طیبه و مادرانی است که صدای فرزندانشان هنوز در کلاس‌ها مانده است.

مدرسه میناب
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری موج

، در  پهنه تئاتر شهر تهران اتفاقی رقم خورد که هیچ‌کسی از آن، بی‌تفاوت بیرون نرفت. 

عصری که تنها یک مراسم نبود؛ یک ایستادن دسته‌جمعی بود مقابل زخمی که هنوز برای بسیاری تازه است.

«سین هشتم سوگ میناب» عنوان این رویداد بود، اما آنچه روی صحنه و در نگاه حاضران دیده می‌شد، چیزی فراتر از یک عنوان بود؛ روایت آرام و آهسته یک داغ جمعی، داغی که مرز نمی‌شناسد و میان همه مادران این سرزمین تقسیم شده است.

 

کیف های صورتی دانش آموزان مینابی به غم انگیز ترین نماد ها تبدیل شد

«سین هشتم، سوگ میناب»

از نخستین دقایق گردهمایی، فضای برنامه تئاتر شهر حال و هوای متفاوتی داشت. حاضران از مسئولان بلندپایه تا هنرمندان و خانواده‌هایی که با دل‌های سنگین آمده بودند، با قدم‌هایی آهسته وارد شدند؛ گویی نمی‌خواستند سکوت فضا را بشکنند. در سمتی از فضا مراسم نیمکت و کیف های نمادین دانش آموزان مینابی قرار داشت؛ کیف‌هایی کوچک، ساده، اما در عین حال به غمگین ترین نمادها تبدیل شدند.

هر کدام از این کیف‌ها یادآور کودکی بود که دیگر در کلاس درس حضور ندارد، کودکی که جای خالی‌اش هنوز روی نیمکت و دل مادرش باقی مانده است.

 روی پرده، تصویر کلاس‌هایی نمایش داده شد که دیگر صدای خنده در آنها نمی‌پیچد. معلمی که ورود هر دانش‌آموز را با لبخند ثبت می‌کرد، حالا همگی در آسمان لحظات را کنار هم سپری می کنند.

در سوگ میناب، سین هشتم «مادر» بود؛ مادری که در این روایت تنها یک نفر نیست. گفته شد «سین هشتم یعنی همه مادران، مادران دانش‌آموزان مینابی هستند.»

در آن لحظه، واقعاً هم چنین بود. زنانی با چادرهای مشکی، دخترانی با چشمان پر اشک، و حتی مردانی که بغضشان را پشت گلو پنهان نمی‌کردند، همگی در جایگاه مادرانی ایستاده بودند که فرزندانشان به مدرسه رفتند و هرگز بازنگشتند.

برنامه با روایت کوتاه مجری آغاز شد. صدایش لرزش خفیفی داشت، اما همین لرزش، حقیقت اندوه او بود. او از دفتر نقاشی گفت؛ از مدادی که هنوز تراش‌خورده‌اش در جامدادی مانده؛ از زنگ تفریحی که هیچ‌وقت زده نشد. در هر واژه‌اش تصویری ساخته می‌شد که بسیاری از مادران حاضر در برنامه را به گریستن و بعضی دیگر را به نگاه‌کردن به زمین واداشت.

پس از آن نوبت به موسیقی نواحی رسید؛ موسیقی‌هایی که هر کدام حامل تاریخ و ریشه‌های یک قوم‌اند. هنرمندانی از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب ایران آمده بودند تا سهم خود را در این سوگ ادا کنند.

نوای ساز بادی خراسانی با لرزش سازهای کوبه‌ای جنوب درهم آمیخت و صدای کمانچه‌ای که از غرب آمده بود، همان چیزی را زمزمه می‌کرد که دل‌های سوگوار نجوا می‌کردند: دوری، حسرت، صبوری.  

وقتی هنرمند از هرمزگان روی صحنه آمد، صدایش مانند بادی بود که از روی آب می‌گذرد؛ گرم، پر از غبار، و آشنا.  بغض در فضا چنان موج می‌زد که حتی هنرمندان حاضر پشت صحنه نیز نتوانستند اشک خود را پنهان کنند.

«سین هشتم، سوگ میناب»

«سین هشتم»  فقط یک مراسم نبود؛ یک یادآوری بود. یادآوری اینکه قلب این سرزمین، هر جا که کودکی کتابش را باز می‌کند، می‌تپد. و اگر روزی این قلب زخمی شود، مادرانی از تمام شهرها، مردمانی از تمام استان‌ها و هنرمندانی از هر گوشه این سرزمین کنار هم می‌ایستند تا بگویند هیچ نامی، هیچ کودکی و هیچ خاطره‌ای گم نخواهد شد.

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه