تروریستسازی سپاه؛ صورتبندی حقوقی یک دشمنی راهبردی
کارشناس ارشد راهبردی و حکمرانی اسلامی در یادداشتی نوشت: تصمیم آمریکا و برخی کشورهای اروپایی برای تروریستی خواندن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نباید در سطح یک اقدام سیاسی یا واکنش احساسی به تحولات مقطعی تحلیل کرد.
، دکتر محمود رضا امینی کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی در یادداشتی نوشت:
تصمیم آمریکا و برخی کشورهای اروپایی برای تروریستی خواندن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نباید در سطح یک اقدام سیاسی یا واکنش احساسی به تحولات مقطعی تحلیل کرد. این تصمیم، صورتبندی حقوقیِ یک دشمنی عمیق، ساختاری و راهبردی است که ریشه در ماهیت تقابل جمهوری اسلامی با نظم سلطهمحور غرب دارد.
غرب، بهویژه آمریکا، سابقهای طولانی در استفاده ابزاری از مفهوم «تروریسم» دارد؛ مفهومی سیال، گزینشی و کاملاً سیاسی که نه بر اساس معیارهای حقوق بینالملل، بلکه مطابق با منافع ژئوپلیتیکی تعریف و بازتعریف میشود. در همین چارچوب، گروههایی چون منافقین خلق ـ با کارنامهای مملو از ترور شهروندان و مسئولان ایرانی ـ سالهاست در اروپا نهتنها آزادانه فعالیت میکنند، بلکه از حمایت سیاسی، رسانهای و مالی برخوردارند. از سوی دیگر، نقش مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا و متحدانش در شکلگیری و تغذیه گروههایی مانند داعش، جبههالنصره و دیگر شبکههای تروریستی منطقهای، امروز حتی برای بسیاری از اندیشکدههای غربی نیز انکارناپذیر است.
در چنین زمینهای، تروریستی خواندن سپاه پاسداران بیش از آنکه بیانگر مبارزه با تروریسم باشد، تلاشی برای وارونهسازی واقعیت و فرار از حقیقتی تلخ است: اینکه سپاه و محور مقاومت، مؤثرترین نیروی عملیاتی در مهار و نابودی تروریسم تکفیری در غرب آسیا بودهاند؛ تروریسمی که اگر مهار نمیشد، امنیت پایتختهای اروپایی را نیز بهطور مستقیم تهدید میکرد.
چرا سپاه؟ مسئله «قدرت» است، نه «رفتار»
علت اصلی تمرکز آمریکا و اروپا بر سپاه پاسداران را باید در جایگاه سپاه در معماری قدرت جمهوری اسلامی جستوجو کرد. سپاه صرفاً یک نیروی نظامی نیست؛ بلکه ستون فقرات بازدارندگی، امنیت ملی و عمق راهبردی ایران در منطقه است. از نگاه واشنگتن و تلآویو، سپاه همان نهادی است که:
- امکان حمله نظامی مستقیم به ایران را پرهزینه و پرریسک کرده؛
- پروژههای بیثباتسازی منطقهای را ناکام گذاشته؛
- و معادلات امنیتی غرب آسیا را از انحصار آمریکا خارج کرده است.
بنابراین، تروریستسازی سپاه، واکنش به «رفتار» نیست؛ واکنش به «قدرت» است. این اقدام، تلاشی است برای مهار قدرتی که نه با تحریمهای اقتصادی مهار شد، نه با فشار سیاسی، و نه با جنگهای نیابتی.
پیوند اروپا، آمریکا، اسرائیل و ناتو؛ یک تقابل هماهنگ
برخلاف برخی تحلیلهای خوشبینانه، در موضوع ایران، شکاف معناداری میان اروپا و آمریکا وجود ندارد. اروپا در این پرونده، نقش بازوی حقوقی، رسانهای و دیپلماتیک راهبرد آمریکا و اسرائیل را ایفا میکند. ناتو نیز بهعنوان چارچوب امنیتی این همپیمانی، بستر هماهنگی عملیاتی و اطلاعاتی را فراهم میسازد.
تروریستی اعلام کردن سپاه، در این چارچوب، پیام روشنی دارد:
> غرب، تقابل با جمهوری اسلامی را از سطح اختلاف سیاسی به سطح «دشمنی امنیتی رسمی» ارتقا داده است.
این ارتقا، الزاماً بهمعنای جنگ مستقیم نیست، اما دست دشمن را برای تشدید جنگ ترکیبی، خرابکاری، ترور، فشار حقوقی و عملیات نیابتی بازتر میکند.
خطای راهبردی: توهم اروپا
در چنین شرایطی، تداوم نگاه سادهانگارانه به اروپا بهعنوان «شریک متوازن» یا «میانجی قابل اتکا»، یک خطای راهبردی است. تجربه برجام و پسابرجام بهروشنی نشان داد که اروپا، در بزنگاهها، نه ارادهای مستقل دارد و نه هزینهای برای حفظ تعهدات خود میپردازد.
البته این بهمعنای قطع کامل رابطه نیست، اما ماهیت رابطه باید تغییر کند:
- از اعتماد به مدیریت؛
- از شراکت به تعامل حداقلی؛
- و از امید سیاسی به محاسبه سختگیرانه منافع.
پاسخ جمهوری اسلامی؛ از انفعال تا ابتکار
جمهوری اسلامی در برابر این اقدام، نباید صرفاً به واکنشهای نمادین یا بیانیهای بسنده کند. پاسخ باید چندلایه و هوشمندانه باشد:
1. حقوقی و رسانهای: افشای استاندارد دوگانه غرب در حمایت از تروریسم و میزبانی گروههای مسلح.
2. راهبردی و امنیتی: تقویت نقش بازدارنده سپاه و تبدیل آن به نماد رسمی مبارزه با تروریسم واقعی.
3. بینالمللی: تعمیق همافزایی با روسیه، چین و کشورهای مستقل برای شکستن انحصار روایت غرب.
در این چارچوب، حتی طرح ایده تروریستی خواندن ناتو ـ با استناد به کارنامه آن در یوگسلاوی، افغانستان و لیبی ـ اگر هوشمندانه، مرحلهبندیشده و با اجماع نسبی دنبال شود، میتواند از یک واکنش صرف، به یک ابتکار سیاسی–حقوقی تبدیل شود.
جمعبندی
تروریستی خواندن سپاه پاسداران، نه نشانه قدرت غرب، بلکه اعتراف به بنبست آن در مهار جمهوری اسلامی است. سپاه، امروز هدف قرار گرفته، چون موفق شده است؛ چون معادلات دشمن را بر هم زده و هزینه تقابل را بالا برده است. پاسخ ایران نیز باید در تراز همین واقعیت تنظیم شود: نه انفعالی، نه احساسی، بلکه راهبردی، بازدارنده و آیندهنگرانه.
ارسال نظر