محمدحسن عرفانیان، مجری طرح مجتمع فولاد مبارکه و اولین مدیر عامل شرکت
فولادمبارکه ؛صنعتِ صنعت ساز ایران
برای آنان که زمان ساخت و راهاندازی فولاد مبارکه را به خاطر دارند یا روایت آن را از زبان دیگران شنیدهاند نام «محمدحسن عرفانیان» یکی از آشناترین نامهاست.
به نقل از فولاد مبارکه اصفهان، «محمدحسن عرفانیان» در سال ۱۳۲۵ در مشهد متولد شده و فارغالتحصیل دانشگاه پلیتکنیک (علم و صنعت) تهران است. او در سال ۱۳۶۰ بهعنوان مدیرعامل فولاد مبارکه حکم گرفت. زمانی که کارش را شروع کرد، فولاد مبارکه تنها یک قطعه زمین در حال تسطیح بود؛ اما نگرش خاص، اهداف بلندپروازانه و چشمانداز وسیع او در نهایت به شکلگیری مجتمع عظیم فولاد مبارکه انجامید. همزمانی مدیریت او با یکی از پرالتهابترین و خطیرترین دوران تاریخ معاصر ایرانزمین، یعنی سالهای ابتدایی پس از انقلاب و دوران هشتساله دفاع مقدس، ویژگیهای خاص مدیریتی او را برجستهتر میسازد.
عرفانیان که بهنوعی «پدر معنوی فولاد مبارکه» به شمار میآید، در گفتوگویی با روابط عمومی این شرکت، از تجارب خود از زمان مدیریتش گفته و دیدگاههایش درخصوص پیریزی این شرکت را تشریح کرده است. آنچه در ادامه میآید خلاصه کوتاهی از این گفتوگوست.
ساختار هستی هدفمند است و هدف آن رشد انسان است. وقتی ازنظر علمی با ساختارها نگاه کنیم، میبینیم اتمها و الکترونها در حال چرخیدن به دور یک نقطه ثابت هستند. اگر ما بخواهیم با هستی هماهنگ و همآواز شویم، باید به آن نقطه ثابت هستی، با خداوند و فرشتگان و پیامبر همآواز و همصدا شویم. هستی انسانپرور است و اگر ما بخواهیم یک حکمرانی خوب بهموازات حکمرانی هستی ایجاد کنیم تا با هستی همآواز و همصدا باشد، باید بر مبنای هدفمندی هستی و سعادت انسان باشد.
من قبل از انقلاب کاملاً با ساختار حکومتی مخالف بودم. وقتی انقلاب کردیم، همان روز اول گفتم: «خداوندا ما تابهحال هرچه کردیم تخریب بوده است؛ ما را یاری کن تا از این پس کشورمان را بسازیم.» بر این اساس همواره به دنبال این بودم که در هر نقطهای قرار میگیرم، در پی ساختن و آبادانی باشم. ما هرچه بود شخمزده بودیم؛ همهچیز را به هم زده بودیم؛ انقلاب کرده بودیم؛ پس حالا باید برای انقلاب کار میکردیم.
مطابق آموزههای دینی، تمام دین منحصر به نماز و روزه نیست و قابلیت علمی شدن و عملی شدن دارد. من مدتها به دنبال این بودم که بتوانیم دین را از حالتی که فقط منافع شخصی داشته باشد خارج کنیم تا با ابعاد اجتماعیاش کشورمان را بسازیم. در این راه به بنمایه و ساختاری دست پیدا کردیم و نهایتاً دریافتیم که باید از تجربه دیگران بهره بگیریم؛ بنابراین سراغ «ایلوا» (شرکت ایتالیایی) رفتیم و کارها را آغاز کردیم. ما در ساختار فولاد مبارکه ۱۰۰ سال تجربه نیپون را که در ایتالیا پیاده شده بود به اصفهان آوردیم. یعنی امروز آنچه در فولاد مبارکه شکل گرفته و نهادینه شده چکیده و ثمره ۱۵۰ سال تجربه دنیاست. بنیانگذاران شرکت نیپون ژاپن میگویند ما نام قدیم ژاپن و پایلوت حکمرانی ژاپن هستیم. تکنسینهای ایلوا در نیپون آموزش دیده و دانش کسب کرده بودند و بعد که بازنشسته شدند این دانش را به فولاد مبارکه آوردند. پس ما تکنولوژی شامل تجهیزات و دانش را به مبارکه آوردیم. سختافزار و نرمافزار را از ایتالیاییها گرفتیم، ولی مغزافزار را چه کار میکردیم؟ آیا باید همان مغزافزار را میآوردیم؟ اگر نمیآمدند باید چه میکردیم؟ پس لازم بود برای نیروی انسانی مبارکه یک فکر اساسی بکنیم. من فکر میکردم که نیروی انسانی را باید از چه قیفی رد کنم که حاصل آن بتواند بر این سختافزار و نرمافزار حاکم شود. ایلوا متدولوژی را به ما داد. نیروی انسانیاش را هم به اینجا آورده بودیم.
من میخواستم کف جامعه را به فولاد بیاورم و شکل دهم. برای خودم بهنوعی قیف درست کرده بودم و آن را مهندسی میکردم؛ البته بعد به من خرده میگرفتند و اعتراض میکردند که فلانی معدل ۲۰ را قبول نکرده، اما معدل ۱۰ را قبول کرده است.
من ابتدا دنبال این بودم که ببینم دنیا از فولاد چه پیامی میگیرد. من در طول ۱۳ سال، به طور میانگین هر ۱۸ روز به یک سفر خارجه رفتم و ۵ قاره دنیا را گشتم، اما هیچگاه به گشتوگذار در هیچ شهر و خیابانی نرفتم، بلکه در هرجا به ملاقات بالاترین مقام فولادی آنجا میرفتم. میخواستم دقیقاً بدانم اینها با فولاد چهکار میکنند. متوجه شدم در زمینه فولاد دو نگاه و استفاده وجود دارد. نگاه اول این بود که صنعتِ فولاد «صنعتساز» است. بنابراین من در پی این نبودم که ببینم فولاد در اقتصاد چه نقشی میتواند داشته باشد، چون این کار، کارِ کارشناسان بود و کاری نبود که در شرح وظایف و رسالت من بهعنوان یک مدیر باشد. به من گفتند که ما داریم با استفاده از صنعت فولاد، کشورمان را صنعتی میکنیم. در صنعت فولاد تمام تکنولوژیها موجود است؛ یعنی اگر ما بتوانیم بر تکنولوژی فولاد مسلط شویم، بر تمام تکنولوژیها مسلط هستیم و اگر همیشه فولاد را بهروز نگه داریم، تمام تکنولوژیها را بهروز نگه داشتهایم. همین تفکر باعث شد من شهرک تحقیقاتی را در کنار دانشگاه اصفهان ایجاد کنم و این کار ۱۲ سال قبل از آن بود که وزارت علوم بفهمد باید شهرکهای تحقیقاتی را زیر نظر خود داشته باشد. با مطالعه رویکردهای صنعت فولاد در دنیا به این نتیجه رسیدم که صنعت فولاد یک فراصنعت است و دیگر نباید و نمیتوان گفت ما فقط میخواهیم ورق تولید کنیم.
نکته دوم این بود که صنعت فولاد وزنه بسیار سنگینی است؛ یعنی تمام آنچه الگوی زیست بشر را شامل میشود، در آن وجود دارد. هرجا این صنعت را مستقر کنی، مسئله الگوی زیست حل شده است؛ یعنی مسئله آب و برق و گاز حل شده، جاده و هواپیما و راهآهن و بهطور کلی حملونقل حل شده و اقتصاد در مسیر درست قرار دارد. فولاد مثل یک گردونه عجیب میتواند در کشور نقش ایفا کند؛ میتواند مثل پول که در اقتصاد مملکت نقش داشته باشد. من میگویم اسکناس را بردارید و به جای آن سنگآهن بگذارید؛ بسیار بهتر از پول نقش بازی میکند.
بعد از تمام این مطالعهها و بررسیها به این نقطه رسیدم که صنعت فولاد به معنی رشد پایدار است و اگر میخواهیم در مملکت رشد پایدار داشته باشیم، باید روی صنعت فولاد کار کنیم و این کار هم باید بر اساس تجربه جهانی این صنعت باشد. در سال ۶۳ به این رسیدم که باید طرح جامع فولاد را در کشور پیاده کنیم. شورای عالی فولاد که متشکل از شش وزیر بود به اصفهان آمد و من تمام اینها را برایشان شرح دادم. گفتم اگر میخواهید ایران را بسازید، فولاد مبارکه را پنج قسمت کنید و هر قسمت را در گوشهای از ایران بنشانید. هر جا به معدن نزدیک است، گندلهسازی را ببرید؛ هرجا میخواهید گازکشی کنید، احیا را ببرید؛ هر جا برق ندارید، فولادسازی را ببرید؛ چون فولادسازی با خودش برق میآورد؛ هرجا هم میخواهید بازار داشته باشید، نوردها را ببرید. پس اگر دولت میخواهد برنامهریزی کند تا رشد اقتصادی را به میزان ۷ درصد، ۸ درصد یا ۱۰ درصد نگه دارد، باید کاری را بکند که ژاپنیها و آلمانیها کردند و هندیها هم دارند میکنند و این کار را با اهرم فولاد انجام دادند. پس فولاد باعث رشد پایدار است و این را باید به دستاندرکاران بفهمانیم. به آنها گفتم دو آیه قرآن را که درباره آهن است در دو طرف فولاد مبارکه با بتن نصب کنند که هیچکس نتواند آن را درآورد. طبق آیه قرآن، آهن ابزار اقامه قسط است.
من به این دیدگاه رسیدم که باید بعد از انقلاب، یک حکمرانی نو جایگزین قبلی شود. حکمرانی جایگزین باید همآواز با هستی باشد و از روزی که این قضیه را دریافتم، برای هر مدیری که به فولاد مبارکه آمد، چند داستان تعریف کردم. اول گفتم تو برای حکمرانی به این دایره آمدهای؛ پس تو باید حکمرانی کنی. اگر این دایره به تو حکمرانی کند، داغان میشوی. یکی گفت من به اینجا آمدهام این فنس ۳۵ کیلومتری را اداره کنم؛ اما منظور من از حکمرانی این بود که خودت را به فنس مبارکه محدود نکن. متیل را مأمور کرده بودم که در هر استان یک شعبه بزند. خواسته اصلی مدنظر من این بود که این شرکت بازار منطقه را بررسی کند و ببیند بازار خارجی چه رقابتی با ما میکند. خواسته دیگری که مهمتر از همه بود این بود که ببیند مردم منطقه چه مشکلی دارند و از طریق راهحلهایی که در مبارکه تجربه شده است مشکل آنها را حل کند. آقای وزیر قبلی که دستور داد متیل در کرمان سرمایهگذاری کند من مخالفت کردم و گفتم من میخواستم با متیل مملکت را بسازم، تو متیل را بردهای کرمان را بسازد؟ درواقع من میخواستم متیل را پیامبر دانش حکیمانه فولاد مبارکه در اقصی نقاط مملکت کنم.
آقای طیبنیا در جایی گفت ما میخواهیم توسعههایمان را در جغرافیای ایران اجرا کنیم. من خیلی خوشحال شدم. گفتم از بازنشستههای فولاد مبارکه بهره ببرید و چند نفر را اعضای هیئتمدیره سرویسسنترها کنید تا بروند و ببینند مشکل مملکت چیست و آن را به مبارکه بیاورند تا این شرکت مشکل را به نحو اقتصادی و بارز حل کند و بتواند پایداری خود را هم حفظ نماید. بهاینترتیب ما میتوانستیم مبارکه را مردمی کنیم.
من در مبارکه میگفتم این ورق به هرجایی برود میتواند پیامبر ما باشد و رسالت داشته باشد. تمام ایرانیان، حتی آنهایی که در روستا زندگی میکنند، در طول شبانهروز بارها آهن را میبینند و لمس میکنند؛ بنابراین ما میتوانیم از این ورق بهعنوان رسانه خودمان استفاده کنیم. منطقی که بر رسانه حاکم است این است که رسانه مطالبهگری میکند. تو پیامی را به رسانه میدهی و او این پیام را از تو مطالبه میکند. برای مطالبهگری پلتفرم لازم است و همه شرکتهای فولاد مبارکه یک پلتفرم برای مطالبهگری بودهاند.
ایریسا یک پلتفرم است، توکا یک پلتفرم است، متیل و ایریتک یک پلتفرم هستند. پیشنهاد ایمیدرو را بهعنوان یک شرکت ظرفیتساز دادم، ولی متأسفانه به علت زیادهخواهی بعضیها به آن توجه نکردند. گفتم تجربه فولاد مبارکه با پیمانکارانش را در ایمیدرو جمع کنید و بعد بروید صنعت مملکت را بسازید. با همین محتوایی که فولاد مبارکه را ساختیم، حالا صنعت مملکت را بسازید. تنها جایی که از پلتفرم فولاد مبارکه برای ساخت استفاده کرد، آقای نعمتزاده در سیمان بود. پس همه اینها پلتفرمی بود برای ارتباط با عمق جامعه.
من به شورای اقتصاد رفتم و گفتم میخواهم فولاد مبارکه را به بورس ببرم. گفتند شورای نگهبان میگوید فولاد مبارکه صنعت مادر است و صنعت مادر را نمیشود به بورس برد. گفتم من میدانم دولت نمیتواند چنین صنایعی را اداره کند و شما آخر ناچار میشوید آن را واگذار کنید؛ پس زمینه را برای آن روز آماده میکنم. در نهایت هم در شرکت ملی فولاد اولین واحدی که به بورس رفت فولاد مبارکه بود؛ چون تمام ساختارهایش از قبل آماده بود. سازمان برنامه میگوید بودجه شما از دولت بوده و قرض است و باید آن را پس دهید تا خودتان بتوانید آن را اداره کنید. ما این کار را کرده بودیم، درصورتیکه هیچ واحدی این کار را نکرده بود. در دوره خودم این کار را کردم؛ چون میدانستم اگر شرکت به بورس برود، دیگر ما بازنشسته نداریم؛ چراکه اینها پول جاری را میگیرند و به گذشتهها میدهند. ما میخواستیم پلتفرمی بسازیم که به عمق جامعه برود تا ساختار حکمرانی مبارکه را مطالبهگری کنند.
جامعه ما الآن مطالبهگری درست ندارد، نمیداند چه چیز را مطالبه کند. حتی اقتصاد هم مطالبه نیست! باید بگویند این انقلاب قول داده مرا انسان کند؛ پس چرا انسان نشدم؟ من همیشه مدیران مبارکه را به یک مطلب تشویق میکردم: اینکه استراتژی را انسانمحور قرار بدهند، حتی اگر شده اسمش را هم همینطور بگذارند.
من فکر میکردم برای اینکه مأموریت فولاد در مملکت انجام شود، اول باید پلتفرمها را بسازیم و دوم حکمرانی در فولاد مبارکه را اصلاح کنیم و آن را به پلتفرمها انتقال دهیم. اگر ما چنین مأموریتی را انجام دهیم، که انجام هم دادهایم با رسانههای خودش، یعنی شرکتهای تابعه مثل متیل و اسکوتک و... و همگی میتوانند مأموریتهای بزرگی انجام دهند، به رسالت خودمان عمل کردهایم.
ارسال نظر