سرخط خبرها
  • آغاز عملیات ۱۰ روزه خنثی‌سازی مهمات عمل‌نکرده در جزیره خارگ
  • حضور بیرانوند در سازمان نظام وظیفه
  • برنز بسکتبال،اولین مدال ایران
  • تکذیب توزیع گوشت الاغ در مهرشهر کرج/ ماهیت گوشت‌ مشخص نیست
  • کشف بزرگ‌ترین مزرعه رمزارز با ۳۶۲ ماینر‌ در البرز
  • نرخ صلح و سازش در تهران به ۴۱.۳۶ درصد رسید
  • نیاز هر بیمار سرطانی به ۸ تا ۱۰ واحد پلاکت/ عمر سه روزه و کوتاه پلاکت‌ها
  • بازگشایی مدارس نگران‌کننده نیست؛ مراقب بیماری‌های واگیر باشیم
  • ۴۶ برنامه محوری بنیاد شهید برای هفته دفاع مقدس/ گلباران ۲۰ هزار گلزار شهدا با حضور دانش‌آموزان
  • برد راحت راکت‌به‌دستان ایران مقابل پاکستان در گام نخست
  • ماجرای کشف لاشه توله‌یوزپلنگ آسیایی در ‌میاندشت
  • کشف محموله چند ده میلیارد تومانی دارو در جنوب تهران
  • طرح مقابله با نفوذ بیگانگان در دستورکار نمایندگان مجلس

سارقی که از دستگیر شدنش توسط پلیس خوشحال شد

ساعت حدود ۳ بعد ازظهر اوایل خرداد بود که گرمای خورشید خیابان را خلوت کرده بود و برق النگوهای پیر زن تنها وسوسه های شیطان را در گوش دو جوان اثر گذار کرده بود.

jUwmwqL8iKRD
به گزارش خبرگزاری موج، ساعت حدود ۳ بعدازظهر اوایل خرداد بود که گرمای خورشید خیابان را خلوت کرده بود و برق النگوهای پیرزن تنها وسوسه‌های شیطان را در گوش دو جوان اثرگذار کرده بود.
قیچی، قند و دو عدد روسری و نیرنگی برگرفته از داستان بز زنگوله پا، تنها ابزار مورد نیاز بود تا دو جوان خود را در آغوش اموال مسروقه ببینند.
با روسری صورت خود را پوشیدند و نه به رسم ادب بلکه به علت قفل بودن در دق‌الباب کردند. پیرزن با نفسی خسته اراده کرد و خود را از کنار کیسه ‌پر از قرص و دارو جدا کرد و در ذهن خود در حالی که پیمودن این چند قدم از اتاق‌خواب تا دم در برایش حکم مشقت سعی صفا و مروه را داشت، خوشحال از اینکه تا چند لحظه دیگر هم‌صحبتی خواهد داشت به پشت در رسید و گفت کیستی؟ گفتند، مأمور اداره گاز.
باز شدن درب کافی بود تا آن دو مثل آوار زلزله روی جسم نحیف پیرزن خراب شوند و با ضرب و شتمی که شاید لازم هم نبود به‌زور ۲۴ عدد النگو را از دست او قیچی کنند و فرار را برقرار ترجیح دهند.
مأموران پلیس آگاهی الیگودرز خوشحال از سپری شدن یک روز کاری و در تدارک مسابقه کشتی بین پسر کوچک و پسر بزرگ تا به زمین زدن پسر بزرگ یکی افتادگی و دستگیری را یاد بگیرد و دیگری شجاعت و اعتماد به نفس را که با زنگ تلفن مثل همیشه مسابقات به تعویق می‌افتد.
انجام این سرقت با این شگرد خشن و ناجوانمردانه چیزی نبود که در حوزه استحفاظی سرهنگ خدارحم ذلقی فرمانده انتظامی الیگودرز اتفاق بیفتد و او راضی به استراحت نیروهایش و خیال راحت سارق باشد که با هدایت او عوامل پلیس آگاهی و کلانتری ۱۲ سر صحنه آمدند و با انجام تحقیقات محسوس و نامحسوس و بررسی نحوه سرقت با روحیه و شگرد مجرمان سابقه‌دار منطقه، مظنون‌های اصلی شناسایی شدند ولی در این میان یکی که قبلاً نیز ساقی جماعت معتاد بوده و دعای خیر مفنگی‌ها و ناله و نفرین خانواده این جماعت همیشه بدرقه راهش بود و پرونده داشت، زیاد در افکار کارآگاهان رژه می‌رفت.
کوچک‌ترین اطلاعاتی از هر یک از نیروها می‌توانست برگی برنده در دستگیری سارق باشد که در این میان یکی از مأموران در ذهن خود حرف‌های یک متهم را به یاد آورد که در آن از زدن شکاری چاق و تک‌خوری فردی به هویت معلوم، ساعاتی پیش در بین چند نفر معتاد، صحبت به میان بود.
در بررسی دقیق مشخص شد همان فردی است که در ذهن کارآگاهان رژه می‌رود و با بقیه مظنونین نیز ناهماهنگ است.
پلیس با گرفتن حکم قضایی برای بازرسی از منزل فرد موردنظر به محل مراجعه کرد و او در منزل نبود ولی خانواده وی در مواجهه با سؤالات فنی کارآگاهان لب به اعتراف گشوده و سخن از مقداری طلا گفتند، که در یک زمین خالی مدفون شده و در بررسی مشخص شد همان طلاهای قیچی شده پیرزن است که با لطف خدا کمتر از ۱۱ ساعت از وقوع سرقت پیدا شد.
با شناسایی مخفیگاه سارق مرد نظر و با ورود به آن مکان، مأموران دیدند منزل خالی است ولی یکی از همسایه‌ها از صدای فریادی می‌گفت که دقایقی پیش، از سمت زمین در حال ساخت مجاور به گوش می‌رسید، که مشخص شد سارق با دیدن مأموران قصد فرار از پشت‌بام را داشته که در تاریکی شب با تخمین ارتفاع ۳ متر در هر طبقه و صرف زمان ۲ ثانیه تا رسیدن به زمین خود را پرتاب کرده ولی پرش او ۶ ثانیه و با ارتفاع ۹ متر انجام شد و علت این اشتباه محاسباتی سارق، چاهی شش متری بود که روز گذشته در زمین حفر شده بود.
در جستجوی زمین خالی چراغ‌قوه پلیس، جسم نیمه‌جان سارق در ته چاه را نشان می‌داد که با کمک اورژانس به بیمارستان منتقل شد و از مرگ حتمی نجات یافت.
او در بیمارستان پس از بهبودی به جرم خود اعتراف کرد و همدستش را نیز معرفی نمود. با کسب اجازه از ساحت شاعر نکته‌سنج معاصر " فاضل نظری " به‌جاست که بگوییم:
فلانی بدین رها شدن از چاه دل نبند این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند.
نکته جالب اینجاست که پیرزن درحالی‌که از اقدام سریع و به‌موقع پلیس تشکر می‌کرد، جویا و نگران سلامتی سارق هم بود. صداقت و مروت و جوانمردی پیرزن و عاقبت ناجوانمردی سارق مرا به یاد سخن مولای متقیان امام علی(ع) انداخت که فرمود: از ظلم کردن به کسی که جز خدا یاوری ندارد بترسید.
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری موج در وب منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر