موج
کدخبر : ۳۲۸۰۶۸ لینک کوتاه: https://www.mojnews.com/fa/tiny/news-328068

در گفتگو با موج مطرح شد؛

حسین سلطان محمدی منتقد پیشکسوت به نقد چهار سریال رمضانی تلویزیون بعد از نمایش سه قسمت از آنها پرداخت و در این میان نمره قبولی نسبی را به زیر خاکی داد.

به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون خبرگزاری موج، مانند رسم هر ساله سیمای جمهوری اسلامی ایران ویژه برنامه های متنوعی برای ایام ماه مبارک رمضان در نظر گرفته است. در این میان چهار سریال جدید از شبکه های مختلف به روی آنتن می رود که متناسب با زمان پخش و جذابیت های ذاتی مجموعه های تلویزیونی، معمولا بیش از هر برنامه دیگری مورد توجه قرار می گیرند. سریال «پدر پسری» به کارگردانی محمدرضا حاجی‌ غلامی و تهیه‌کنندگی رضا جودی از شبکه پنج، سریال «سرباز» به کارگردانی هادی مقدم دوست و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی از شبکه سه، سریال «بچه مهندس 3» به کارگردانی علی غفاری و تهیه کنندگی سعید سعدی و سریال «زیرخاکی»  به نویسندگی و کارگردانی جلیل سامان و تهیه کنندگی رضا نصیری نیا از شبکه یک سیما میهمان خانه مخاطبان تلویزیون هستند. بر همین اساس و پس از پخش سه قسمت ابتدایی این سریال ها، به بررسی زودهنگام آنها پرداخته ایم.

حسین سلطان محمدی منتقد سینما و تلویزیون در مورد سریال های رمضانی شبکه های مختلف تلویزیون به خبرنگار خبرگزاری موج گفت: این صحبت ها برای فتح باب گفتگو در مورد سریال ها است وگرنه شاید بهتر باشد که قسمت های بیشتری از آنها به نمایش در آید تا بتوان به درستی به نقد بررسیشان پرداخت. اما در کل باید متذکر شوم که من از روز اول تماشای هر چهار سریال را کلید زدم اما چون مجموعه «پدر پسری» چندان مرا جذب خودش نکرد در ادامه تنها به تماشای سه سریال دیگر پرداختم.  

پدر پسری مناسب برای گذران وقت

وی در مورد سریال پدر پسری ادامه داد: گمان می کردم که پخش این سریال هم مانند سایر سریال ها به ساعات پایان شب نزدیکتر باشد اما وقتی دیدم که در ساعت یازده شب بازپخش آن به روی آنتن رفت متوجه شدم که در زمان پیش از افطار پخش می شود.

سلطان محمدی ادامه داد: در مجموع فکر می کنم این سریالی است که جنبه سرگرمی بیشتری دارد و برای گذران زمان و کمی مزاح مناسب است.

سریال سرباز سردرگم و منفی

این منتقد در مورد سریال «سرباز» که از شبکه سه پخش می شود گفت: جدای از اینکه اندکی تفاوت زمان در شروع پخش سریال در هر شب دیده شد، اما از نظر محتوایی شاهدیم که قصه دو جوان با نام های یلدا و یحیی را به همراه یک راوی که ذهنیات این دو را بیان می کند، کار خود را آغاز کرده است. گرچه شاید استفاده از راوی شیوه خوبی باشد اما مورد پسند من نیست و فکر می کنم بهتر بود که این ذهنیات به جای روایت شدن به تصویر در می آمد.

سرباز، سریالی که هیچ نقطه روشنی ندارد!

سلطان محمدی ادامه داد: آنچه که ما در سه قسمت ابتدایی دیده ایم یک فضای منفی بوده که هیچ نقطه روشنی ندارد. یلدا (با بازی الیکا عبدالرزاقی) دختری است تحصیل کرده اما به دلیل مراقبت از برادرزاده خود که حاصل یک ازدواج نافرجام است، ترک تحصیل می کند. پس برادرش یک مرد مطلقه است و خواهرش هم در یک رابطه منجر به شکست بوده، پدری بازنشسته دارد که اطلاعاتی از شغل و در آمدش نداریم، اما به نظر می رسد که وضعیت مالی بدی نداشته باشد؛ چرا که صاحب دو منزل شخصی آن هم در مقابل هم است. مادرش هم زنی است طمع کار که با ولع به دنبال جمع کردن اموال است و خیرش به کسی نمی رسد. همسر یا نامزدش هم پزشک جوانی است به نام یحیی (با بازی آرش مجیدی) که شاید تنها فرد مثبت این قصه است که او هم بسیار منفعل برخورد می کند. انفعالی که به شدت غیر منطقی می نمایاند. مادر یحیی (با بازی رویا تیموریان) زنی بیمار است که همسرش از دنیا رفته و همسر برادرش (داییِ یحیی با بازی اسماعیل محرابی) هم از دنیا رفته است و او به تنهایی زندگی می کند.

وی با بیان اینکه همه این افراد به نوعی در شرایط بدی قرار دارند ادامه داد: حتی معلوم نیست که آیا پای الیکا عبدالرزاقی دچار سانحه ای شده و یا اینکه این مدل خاص راه رفتن جزیی از ویژگی های کاراکتر یلدا در این سریال است.

حسین سلطانمحمدی

این منتقد سینما و تلویزیون افزود: یلدا و یحیی زوج نیم بندی متشکل از دو جوان تحصیل کرده را تشکیل داده اند که بدون اینکه پیشینه خاصی از آنها داده شود می بینیم که به طور ناگهانی و خیلی سطحی یک پزشک، عاشق یک دانشجوی پرستاری می شود و به سرعت به عقد موقت هم در می آیند. اما در پی همین ازدواج نا مطمئن، حتی در پاره ای موارد  ما متوجه می شویم که علاقه چندانی هم به یکدیگر ندارند، دختر به سرعت به فکر خانه دار شدن می افتد و حتی قبول عقد دائم را مشروط به خانه دار شدنشان می کند. برای رسیدن به این هدف، وقتی نامزدش را در این امر جدی نمی یابد  تصمیم به تخریب خانه پدری خود می کند اما برای تامین سرمایه در پی عدم همراهی خانواده اش با او، با مادر و دایی همسرش وارد مذاکره شراکت می شود که آنها هم نه تنها بدون هیچ مقاومتی به او لبیک می گویند بلکه از این موضوع خوشحال هم می شوند.

حسین سلطان محمدی در ادامه اظهار داشت: بنابراین می بینیم که با شروعی نا هماهنگ وارد داستانی شده ایم که خیلی منطق روشنی ندارد و در آن پیش زمینه ای از قضایا مطرح نمی شود. مثلا چگونگی علاقمندی این دو کاراکتر به خوبی طرح نمی شود یا اینکه اگر یلدا هوش و فکر اقتصادی سرشاری دارد چرا هیچ نمونه ای از موفقیت های مالی او ندیده ایم در حالی که پیشگام شده تا دو خانواده را به یک مخمصه برساند.

وی افزود: اشکالات فراوان داستان و کارگردانی متعددی هم در همین چند قسمت اول می بینیم. در عین حال معلوم نیست که اندیشه های آرمان گرایانه فانتزی در این فیلم از کجا آمده و مثلا دختری که وضعیت مالی خوبی ندارد (خواهر یلدا) چگونه و چرا به فکر خرید گربه خانگی گران قیمت است.

این منتقد پیشکسوت اظهار داشت: براساس این سه قسمت پخش شده، کل داستان در یک سویه منفی است  و روایت در فضایی با گرایشات منفی دختر (یلدا) جلو می رود در حالی که هیچ نکته موازی مثبتی هم در آن دیده نمی شود. حتی پسر جوانی که پزشکی حاذق و علاقمند به مادرش است، کاملا منفعل برخورد می کند؛ بنابراین امیدی نداریم که در نهایت جلوی دختر گرفته می شود.

وی افزود: به رغم این که همه می دانیم که این کاراکتر منفی است و سه شب پیاپی مشغول پیگیری این رفتار منفی هستیم. این سریال خیلی مناسب ماه مبارک رمضان نیست که تصور کنیم در پایان این ماه و یا حتی در پایان قسمت پنجاهم تصور کنیم که در آسمان باز شده و فرشته های رحمت به زمین خواهند آمد.

سلطان محمدی ادامه داد: این سریال ریتمی کندی دارد و تا کنون که چند قسمت ابتدایی آن نمایش داده شده می بینیم که چینش عناصر پراکنده ای در روایت دارد، معرفی کاراکترها، مقدمه و اوج و فرود های داستان مشکل دار بوده و بر خلاف مناسبتی که در آن به نمایش درآمده نیست نبود هیچ روزنه امیدی در آن یک ایراد است. بالاخره باید در این سه قسمت سویه ای از امید و معنویت را ببینم که متوجه شویم با پایان مناسبی روبرو هستیم اما رفتار نشان داده شده مناسب بیان یک داستان در این مناسبت نیست. حتی تا اینجای کار وجه تسمیه نام این سریال هم مشخص نیست.

وی تاکید کرد: البته باید صبر کرد و این مجموعه که گفته شده پنجاه قسمت هم هست کارش را ادامه دهد و ببینیم که به کجا خواهد رسید.

جهش ناگهانی بچه مهندس و داستانی امنیتی

حسین سلطان محمدی در ادامه به سریال « بچه مهندس ۳ » اشاره کرد و گفت: دو قسمت اول فصل سوم این سریال  در یک روند طبیعی، ادامه داستان دو فصل قبلی بود. شروع این سریال در دو قسمت اول شباهت زیادی به بخشی از روایت سریال از یاد رفته فریدون حسن پور پیدا کرد. اما با یک جهش ناگهانی در قسمت سوم روبرو شدیم که سوالات زیادی را بوجود آورد.

وی ادامه داد: مثلا اینکه در کجای دنیا به همین سادگی یک پرونده با موضوع امنیت ملی به ماموری ارجاع می شود که یک مشکل شخصی دارد و ممکن است آن پرونده را تا حد دعواهای شخصی پایین بیاورد؟ گرچه چنین مسائلی را در آثار غربی می بینیم اما آنها از یک منطقی تبعیت می کنند. آیا واقعا در روال موجود یک مامور که جایگاه و درجه او هم چندان مشخص نیست به همین سادگی می تواند طلب کند که یک پرونده مهم در اختیار او قرار بگیرد؟

این منتقد افزود: انتظار داشتیم وقتی طی دو فصل داستان زندگی فردی را از ورود به مرکز حمایتی پرورشی یا به قولی پرورشگاه پیگیری کرده ایم تا به دانشگاه رسیده ایم؛ با روند بهتری پیش برود نه اینکه سه فرد بالنسبه بی هویت را در کنار هم قرار بدهد و بعد به سرعت با یک کات، وارد مسئله‌ای امنیتی شود که با هیچ منطقی هم جور در نمی آید. سه نفری که بدون آنکه ببنیم و تنها با زبان خود مدعی نخبه بودن هستند و در رشته مهندسی هوا و فضا تحصیل کرده اند، به ناگاه و بدون هیچ مقدمه ای اقدام به عملیات جاسوسی می کنند. ما هم باید در انتظار بنشینیم تا به کمک فلاش بک ها از ماجرا سر در بیاوریم.

سلطان محمدی ادامه داد: به هرحال اجرای قسمت سوم خوب نبود و داستان به نوعی به هم ریخت. معلوم نیست چه اصراری بود که روند یک داستان اجتماعی را رها کرده اند و با یک جهش وارد مسائل امنیتی شده اند. حس می کنم از بی داستانی و یا اینکه تحت تاثیر اسپانسری به این فضا رسیده اند.

حتی در بخشی از این قسمت به نوعی القا می شد که دستگاه امنیتی کشور تنها متکی به یک فرد است، به دور از منطق بود. در حالی که در عالم واقع، فردی همچون سردار سلیمانی یک نماد  از مجموعه ای از افرادی همچون سردار قاآنی، یا سردار حاجی زاده یا حتی  یعنی سردار شهلایی (نامی که عربستان از یمن می گوید) بود که ذیل سایه او قرار داشتند. این یعنی امورات کشور نه به دست یک نفر بلکه به کمک یک جمع اداره می شود و لزوما سیستم با رفتن یک نفر از هم نمی پاشد. پس تاکید بیش از اندازه بر ادامه حضور یک نفری که زنش در بیمارستان به او نیاز دارد، در محل مقابله با جاسوسان منطقی نیست. به هرحال باید صبر کنیم ببینیم در ادامه به کجا خواهد رسید.

زیرخاکی محدود به خنده و هنرهای فردی نمی ماند

این منتقد با سابقه در مورد سریال زیرخاکی هم گفت: شروع زیرخاکی و جابجایی ساک دو نفر، در یک نگاه خیلی فانتزی یادآور قصه مشهور شاهزاده و گدا است در حالی که در آنجا شخصیت ها عوض می شوند و داستان روایت می شود ولی در اینجا تنها ساک ها جابجا می شوند که همین مسئله هم پیش از این در قاب تلویزیون چندباری دیده شده است. البته این تکرار به خودی خود اشکالی ندارد و در واقع یک تمهید آشنا برای روایت داستان به کار گفته شده است.

وی با تاکید بر اینکه در زیرخاکی تا اینجای کار، بیش از داستان، هنرنمایی های فردی بیشتر دیده شده است گفت: با یک سریال طنز روبرو هستیم که با تماشایش می خندیم و تا این لحظه از هنرنمایی های فردی پژمان جمشیدی، ژاله صامتی و هادی حجازی فر (البته در نقش دومش یعنی پدربزرگ) لذت می بریم. گرچه در قسمت سوم به طور تعجب برانگیزی چندی پلان بلند دیالوگ های دو نفره را شاهد بودیم و تقریبا هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.

سلطان محمدی ادامه داد: برخلاف سریال های ایرانی دیگر که در آنها شروعی کند داریم و رفته رفته اوج می گیرند، زیرخاکی با شروعی طوفانی و خیلی خوبی آغاز کرد. فعلا تنها چیزی که خیلی نظرها را جلب کرده توانایی طراحی صحنه ای است که در چند سال اخیر، در فیلم هایی که تاریخ انقلاب را بازسازی می کنند مثل آثار محمد حسین مهدویان و یا بهروز شعیبی و ... هم به خوبی انجام شده است که با تطبیق تصاویر روی هم، خیابان ها و ماشین ها و ... به خوبی بازسازی می شوند.

وی در انتها اظهار داشت: تجربه های قبلی جلیل سامان نشان می دهد که این سریال، صرفا در خنداندن باقی نمی ماند و نقبی هم به تاریخ انقلاب خواهد زد و این کار را به طور موزای ادامه خواهد داد.

خبرنگار:
آیا این خبر مفید بود؟

ارسال نظر:

دیدگاه

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه

دیگر رسانه ها