موج
کدخبر : ۳۴۳۳۹۱ لینک کوتاه: https://www.mojnews.com/fa/tiny/news-343391

عبرت آموزی از هرحادثه ای متناسب با عظمت و اثر گذاری آن حادثه است و حادثه عاشورا و کربلا ، حادثه بسیار عظیم و با منزلتی بود . حوادث آن بسیار و ابعاد مختلف داشت.

محمودرضا امینی- خبرگزاری موج؛ برای تحلیل استراتژی های امام حسین (ع) لازم است شرایط آن زمان و مقطعی که موجب شد استراتژی ها را انتخاب کنند، بررسی شود. قطعا حرکت امام حسین (ع) منحصر و محدود به دهه محرم یا روز تاسوعا یا عاشورا نبود بلکه دلائل حرکت مسایل و آسیب هایی بود که در طول ۵۰ سال بعد از رسالت پیامبر اکرم (ص) به وجود آمده و اسلام ناب محمدی را تهدید می کرده است. برای فهم بهتر و درک مشترک مناسب است که مسائل فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی جامعه آن روزگار را تبیین کنیم تا بتوانیم آنها را درک کنیم.

* تحولات و دگرگونی های اقتصادی نقش بسیار حساسی در تغییرات هر جامعه ای دارد

تحولات و دگرگونی های اقتصادی نقش بسیار حساسی در تغییرات هر جامعه ای دارد. جامعه ای که با زندگی سخت، تلاش و کوشش و مشکلات زیست محیطی و تغذیه مواجه بود اینک به یمن اسلام و رسالت پیامبر اکرم (ص) و تا حدودی حکومت حضرت علی (ع) توانست از امکانات خوبی برخوردار شود. به عبارتی حکومت اسلامی سامانه اقتصادی را به خوبی ترمیم و تبیین کرد و به رغم غنائمی که از جنگ ها به دست آورد، توانست وضع رفتار مسئولین حکومتی را تحت کنترل قرار داده و از عادات و رفتارهای قبل از حکومت ها که اصراف گرایانه، تجمل گرایانه و اشرافیگری بود، جلوگیری کند اما پس از رحلت رسول اکرم (ص) حوادثی پیش آمد. حکومت بنی امیه به هر حال با بازگشت به پیشینه خود از تسلط و نفوذ بر جامعه استفاده کرد، اگر چه غنائمی که در جنگ ها به دست می آمد-علی الخصوص جنگ فتح ایران - موجب شد ثروت ملی افزایش یابد اما این ثروت به جای اینکه نقش بیت المال را بازی کرده و بتواند رفاه اجتماعی را ارتقا دهد به صاحبان اقتدار منتقل شد به عبارتی ثروت ملی از مرکزیت هزینه برای رفاه و توسعه حال مردم به سوی جیب حاکمان سرازیر شد و آنها را برای استفاده به نفع خودشان اتفاق نظر پیدا کردند. در نتیجه تجمل گرایی، اشرافیت، سو استفاده های مالی، تکاثر ثروت، قوم گرایی بازسازی شد و همین وضعیت باعث شد که مدیران حکومتی از امکانات مطلوب، باغات، ویلاها و مرکبات بسیار و خدم و حشم های فراوانی بهره مند شوند و پیرو آن فاصله طبقاتی یا شکاف بین حاکمیت و مردم ایجاد و تهدید جدی برای حکومت بنی امیه شد.

از بعد فرهنگی نیز پس از پیامبر اکرم (ص) و حاکمیت بنی امیه اتفاقات بسیار مهمی افتاد و فرهنگ سازی بنی امیه برای توسعه تفکرات خود با امکانات و پشتوانه های مالی قوی بی نتیجه نماند. زمینه تهاجم فرهنگی علیه ائمه معصومین، حضرت علی (ع) و خاندان اهل بیت فراهم شد و معاویه تمام تلاش خود را برای این تهاجم به کار برد. فقدان بینش اسلامی به دلیل عدم تبیین صحیح تفکر اسلامی بین مردم و تا حدودی انحرافاتی که در تبیین ناصحیح اسلام در مردم به وجود آمد باعث شد تا مردم از درجه ضعیفی از دینداری برخودار بشوند و تحلیل صحیحی از حکومت و ولایت و قرآن و ائمه داشته باشند. در نتیجه فقدان عدالت خواهی، بینش عدالت خواهی در بین جامعه رنگ باخت و همین امر موجب شد که موضوع عدالت و جایگاه آزادی و آزادی بیانی که پیامبر اکرم (ص) و در کوتاه مدت ولایت حضرت علی (ع ) بود و ارزش ها و هنجارهایی که پیامبر اکرم بنیان نهاده بودند و به عنوان یک روند اصلاحاتی بود از بین رود .اما در حوزه سیاسی ، وضعیت قابل ملاحظه ای پیش آمده بود به هر حال وقتی فاصله بین طبقات حاکم و مردم اتفاق می افتد، به خصوص با آن مسائل اقتصادی و فرهنگی که مطرح شد، موضوع مقبولیت ارحج می شود. دیگر حاکمان مقبول نیستند، پس وقتی حاکمان مقبول نیستند باید با تمهیداتی این مقبولیت را القاء کنند حال چگونه این القاء در مسائل سیاسی القاء صورت می گیرد قابل تحلیل است.

رحلت پیامبر اکرم (ص ) و ماجرای سقیفه اولین حرکتی بود که فضای جامعه را شکل داد و در حقیقت بدعت ها از همان زمان شروع شد. احادیث جعلی، فریب و نیرنگ و نفاق و ستیزه جویی و ظلم و ایجاد فضای فشار سیاسی خاص و مصادره به نفع حکومت بنی امیه از هر طریق، عدم امکان آزادی های فردی و عدم آزادی و اظهار نظر و بیان سبب ساز ایجاد یک فضای ویژه سیاسی شد به نحوی که ساختار حکومت به خویشاوند مداری، قوم گرایی، قبیله گرایی کشیده باشد.

امام علی (ع):اسلام را همچون پوستینی وارونه پوشیده اند

در ارتباط با مسائل امنیتی باید گفت : به طور قطع ضرورت ثبات و تحکیم چنین حکومتی ایجاد رعب و وحشت، جلوگیری از هر گونه تجمع و آزادی های بیان، فراوان شدن جاسوسان حکومتی است. خشم، کشتار و ناامنی در زندان ها از پیامدهای این حرکت بود. در این فضای خفقان سیاسی امام حسین (ع) هم تحلیل خودشان را با بیاناتی که در مسیر حرکت های خودشان داشتند، بیان فرمودند. ایشان می فرمایند: آگاه باشید که اینان بنی امیه طاعت شیطان را پذیرفته و طاعت خدا را وا نهاده اند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام می کنند. پس از دید امام حسین (ع) جامعه آن موقع، جامعه ای شیطانی است و هیچ حلالی، حلال شمرده نمی شد و حرام حلال شمرده می شود و بالعکس. همچنان که قبل از امام حسین (ع) حضرت علی (ع) می فرمایند: اسلام را اینها همچون پوستینی وارونه پوشیده اند. یعنی تمام ارزشهای اسلام را تبیین می کند. نتیجه این می شود که امام حسین (ع) می فرماند : انا الله و انا علیه راجعون.

توجه امام حسین به فرصت ها و تهدیدها

بنابراین اسلامی که فرومانروایشان اینها هستند، اسلامی که امت می خواهند از این فرمانروایان یعنی یزید و قبل از او معاویه پیروی بکنند، این دیگر اسلام نیست. پس از دید امام حسین (ع )، اسلام، دین دیگر وجود نداشت و الان باید حرکت انقلابی انجام می گرفت. اما ما معتقد هستیم که فرصت ها و تهدیدها هم مورد توجه قرار گرفته است. این طور نیست که حرکت امام بدون توجه به فرصتها و تهدیدها باشد و نکات ضعف و قوت او برشمرده نشود. ماتحلیل جامعه را مطرح کردیم. اما فرصت هایی هم برای امام (ع ) بود. اگرچه بعضی این فرصت ها بعدا  تغییر یافت و تبدیل به تهدید شد. از جمله دعوت مردم که انصافا دعوت فراوانی هم بود ولی بعد به دلیل رعب و وحشتی که در میان مردم ایجاد کردند، تبدیل به تهدید شد.

البته هر فرصتی می تواند تبدیل به تهدید بـشود و هـر تـهدیـدی می تواند تبدیل به فرصت بشود. اما من فرصت ها را در زمان امام حسین (ع) بر شمردم تا معلوم شود امام می توانست با استراتژی ها و عملیات خودشان عملا  القای روح آزادگی را در جامعه بنماید. مردمی که به دلیل حکومت بنی امیه، تسلیم زور شده بودند و در باطن نگران بودند و این بازسازی، فرصتی بود که می شد شجاعت و شهامت و برگشت به آن را تعلیم داد. در حقیقت دیدگاه هایی همچون شرافت مردانگی و شجاعت و شهامتی که در مقابله با ستمگران و استگبارگران می توانست به وجود بیاید و یک فرصت برای حرکت امام حسین (ع ) محسوب می شد. آماده سازی مسلمانان برای تغییر و تحول جدی با زمینه هایی که امام در طول حضور و حرکت خودشان فراهم کرده بودند، خصوصا سختی ها و مشقت های موجود در جامعه زمینه آماده سازی مسلمانان را بهتر فراهم می کرد، امکان تبیین فساد و آلودگی فضای حاکمیت بنی امیه را به خوبی فراهم می کرد و عملا  تجلی حقیقت در مقابل باطل را شکل بدهد تا مردم لمس بکنند حقیقت چگونه است و این در این فرصت مطلوبی بود. علیرغم این فرصت ها تهدیدهایی هم وجود داشت.

حرکت امام حسین (ع ) در طول تاریخ و تا کنون به عنوان یک حرکت نمادین به جای مانده است

یعنی واقعیت این بود که ارزش ها و هنجارها تغییر پیدا کرده بودند، عدم ثبات مردم در تعهداتشان قابل ملاحظه بود و فعالیت نفاق در جامعه و حاکمیت نفاق موجب دین زدایی در جامعه گردید و عملا  فضایی را به عنوان تهدید تبیین کرد، در این شرایط امام حسین (ع) استراتژی های خودشان را انتخاب کردند، که اولین آن احیاگری بود. با توجه به شرایط اجتماعی و هویتی باید آن چیزی که از دست رفته بود باید به دست می آمد. ارزش ها برگشت می شد، شهامت، شهادت، شجاعت ، مردانگی، غیرت هنجارهایی بودند که باید به آن توجه می شد معرفت دینی، مرکزیت دینی از استراتژی های دیگر امام حسین (ع) بود. وظیفه امامت و در حقیقت مسئولیت ذاتی خودش که باید انجام می داد. موضوع امر به معروف و نهی از منکر، استراتژی مسیر سفری بود که امام حسین (ع) انتخاب فرمودند چون دیگر جایگاهی برای امر به معروف نبود، منکر غالب و معروف فراموش شده بود. الگو سازی و تئوری سازی هم، استراتژی های دیگر امام بود. حرکت امام حسین (ع) در طول تاریخ و تا کنون به عنوان یک حرکت نمادین به جای مانده است.

می دانیم که این، ازاین حرکت به غیر از انقلاب اسلامی بسیاری از سیاستمداران معاصر و سابق تاریخ سیاسی دنیا هم استفاده کردند و حرکت های انقلابی خود را برپایه آن شکل دادند، از دیگر مواردی که در استراتژی امام که بسیار مهم بود اینکه در جامعه اسلامی مسلمان ها دیگر عزتی نداشتند، ذلت را پذیرفته بودند و اکنون باید به عزت خودشان بر می گشتند و نهایتا تغییر ساختار حکومتی را ضروری می ساخت. حکومت تبدیل شده بود به حکومت موروثی، حکومت شاهی و ارزش های حکومتی که، حکومت را غیر اسلامی می نمود. یک حاکمیت چنین روند سیاسی اجتماعی، نیازمند چنین استراتژی هایی بود که امام حسین (ع) این استراتژی ها را انتخاب کردند و در آن جهت حرکت کردند. برای این استراتژی ها اگر همه خاندان و خانواده امام حسین (ع ) از دست می رفت قابل قبول بود و برای همین هم جملگی برای هدفشان کوتاهی نکردند و در این مسیر جان به جان آفرین دادند و تا امروز توانستند بر تاریخ سیاسی، اقتصادی فرهنگی و امنیتی دنیا تاریخ ساز و حماسه هاشان الگوی ما باشند. ما امیدوار هستیم بتوانیم از این حوادث هر چه بیشتر در جامعه انقلابی و حسینی و اسلامی خودمان بهره بگیریم.

عاشورا بسیار پر حادثه است

علیرغم کوتاهی زمان ولی دارای عبرت ها، درس های فراوان و قابلیت تحلیلی است که یک تاریخ را می تواند هدایت کند. در حقیقت همین لحظات کوتاه می تواند تحلیل های پر برگی از تاریخ داشته باشد. از اینرو، عاشورا، از اولویت برخودار است. به این دلیل که ما حکومتی داده ایم که مدعی اسلام و ارزش های آن هستیم و توانستیم به اتکای فکر عاشورایی و به تحلیل استراتژی های عاشورایی حکومتی را مستقر کنیم، از این رو عبرت های عاشورا و درس هایی را که در عاشورا داشتیم برای ما از اهمیت ویژه ای برخودار است. در حقیقت ما در گذر زمان هستیم و اکنون که با حوادث مختلف مواجه می شویم، شاید بتوانیم بهتر بتوانیم درک کنیم که در عاشورا چه حوادثی گذشت. و چرایی ها و دلائلی که منجر به حادثه عاشورا شد چیست؟ در حقیقت ما می توانیم پند بیاموزیم و می توانیم امروز بفهمیم که دیروز چه شد و ما خود را با آن تنظیم و تطبیق بکنیم. عبرت آموزی از هر حادثه ای متناسب با عظمت و اثر گذاری آن حادثه است و حادثه عاشورا و کربلا، حادثه بسیار عظیم و با منزلتی بود. حوادث آن بسیار و ابعاد مختلف داشت، همچنانکه در زیارت عاشورا می خوانید:

‌‌‌( لقد عظمت الرزیه و جلت وعظمت مصیبه )

اما درس ها را درمان و عبرت ها را پیشگیری فرض می کنیم. اگر این چنین باشد، سوال این است که چرا حادثه عاشورا شکل گرفت؟ این سوال بسیار مهمی است. چه اتفاقی در صحنه تاریخ و مقطعی تاریخ امام حسین (ع) افتاد که منجر شد امام صالحی که فرزند پیامبر (ص) و فرزند امامت است، خودشان و خانواده محترمشان را به صحنه جنگ بیایند؟ پنجاه سال بعد از وفات پیامبری که اسلام را شناساندند. در این پنجاه سال حوادثی اتفاق افتاده بود و زاویه بین آن چیزی که پیامبر اکرم (ص)آورده بود با آن چیزی که در آن زمان بود ، بسیار قابل توجه بود . به عبارتی حکومت اسلامی منحرف شده بود ، حکومت اسلامی ارزشهایش از بین رفته بود ، مردم دچار غفلت ، سهل انگاری و اشتباه شده بود . مهم این است که این زاویه که در تاریخ اتفاق افتاد دیگر آن شفافیت حکومت در زمان پیامبر اکرم (ص) را نشان نمی داد ، پس جامعه ای که ارتجاعی شده بود ، عقب گرد کرده بود ، منحرف شده بود و هم در حکومت و هم در جامعه ارزشهایشان از بین رفته بود ،انقلابیون اصلی کنار زده شدند ، حتی نسبت به وجود امامت و ولایت و حتی خود رسول اکرم (ص )نقادی و چرایی به وجود آمده بود و امامت گم شده بود ، خدا محوری ، معنویت و تقوی گم شده بود ، مرکزیت اصالتی که پیامبر اکرم (ص) آورده بود از بین رفت و خواص هم رنگ باخته بودند .این زاویه زیادی بود که اتفاق افتاد . اولین سوالی که برای ما می تواند پند آموز باشد ، این است که حکومتی که پیامبراکرم (ص) مبدا آن بودند ، حکومتی که علی (ع ) امیر آن بود ، با حوادثی زاویه پیدا می کرد و شفافیت خودش را از دست داد ؟ پیامبر، پیامبری که حکومت مستحکم و قابل ملاحظه ای داشت چگونه متزلزل شد پس آیا حکومتی که امام خمینی کبیر (ره ) پایه ریزی کرده ، نمی تواند دچار انحراف ها و مشکلاتی بشود ؟

چرا قطعا ً می تواند ، هم می تواند مستقر باشد و آسیب نداشته باشد و هم می تواند آسیب پذیر باشد . پس اگر ما به تاریخ عاشورا برگردیم و تجلیل کنیم : فضای سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی را بررسی کنیم بتوانیم عبرتها را بدست بیاوریم راهی است برای ما تا بگوید که شما در حکومتی که بر مبنای ایده اسلام و ایده عاشورا گذاشتید چه هشدارهایی و چه توجهاتی را باید داشته باشید . اما امام حسین (ع ) راه را در این دید که با همه امکاناتش ، با همه ابزارش ، با همه اخلاقش قیام بکند و خون خودش ،خون همراهان و یاران خودش را ذبح بیاورد ، بلکه بتواند با این خون ، آن زاویه به وجود آمده ، آن عدم شفافیت را برگرداند . این سوال واقعا ً سوال کوته بینانه است که ما بگوییم که آیا امام حسین (ع ) می دانست شهید می شود یا نه ؟ جای این سوال نیست ؟ این ضرورت جامعه زمان امام بوده تا وظیفه ای که دارد انجام دهد و آن همه حوادثی که در طول این مدت کوتاه شکل گرفت و این خونها که ریخت به ما می گوید که وظیفه ما چه هست؟

این چه بکنیم تا مثل آن جامعه نشویم. چه بکنیم تا ما هم فرآیند زاویه پذیری و یا غیر شفافی را پیدا نکنیم ؟ اما گفتیم ارزشها از بین رفته بود بهترین موضوعی است که در تحلیل تاریخی به آن می رسیم . بالاخره ، جاهلیت ویژگیهایی داشت و پیامبر اکرم آمد با این جاهلیت مقابله کرد ، جاهلیتی که مرد سالاری ، کشتار دختران ، جنگ و خونریزی ، قبیله و خویشاوند پذیری ، نژاد پرستی و برتری جویی بود و اشرافیگری و تفاخر و زور مداری و قدرت طلبی از شاخصه های اصلی آن محسوب می شد . پیامبر اکرم (ص )اسلام را آورد . اسلام تقوی را ملاک قرار داد ، برادری را محور آن قرار داد. زن را کانون تربیت و محبت خانواده و حقوق هرکدام را مشخص کرد . نژاد را بی اعتباردانست . محبت را به عنوان یک متغیر اصلی در رفتار اجتماعی قرار داد و امامت و خدا محوری را ملاک قرار داد .در عین حال حاکمیت و مردم به تدریج حرکت ارتجاعی را به خود گرفتند . از اهل بیت جدا شدند ، امامتشان تبدیل به پادشاهی شد و خواص زمینگیر شدند و مشکلات دیگری پیدا کردند . مهمتر از همه عواملی که موجب شد ارزشها از بین برود ، زمینگیر شدن و وام دار شدن خواص است .

خواص چه کسانی بودند ؟!که توانستند این مقدار بر روی جامعه زمان امام حسین (ع) اثر بگذارند و البته در طول تاریخ پیامبر اکرم (ص ) تا امام حسین (ع )و چه شد که این تغییر درخواص به وجود آمد ؟ خواص همان نخبگان بودند و نخبگان از دید جامعه شناسی ، گروه اثر گذار و مرجع هستند . گروهی که می تواند تاثیر بیشتری روی مردم داشته باشند . مردم به آنها نگاه می کنند و راههای خودشان را انتخاب می کنند . به عبارتی آدمهای معتبر . آدمهایی که بنا به اسلامیت خودشان اعتبار پیدا کرده بودند و یا اعتبارات دیگری را هم داشتند و امروز مسلمان شده بودند ، حالا مبدل بودند به آدمهایی که می ترسند . ترس ازچی ؟ ترس از اینکه موقعیتشان از دست برود ، ترس از اینکه مالشان به خطر بیفتد . ترس از اینکه جانشان به خطر بیفتد ، پست و مقام از دست بدهند و یا تنها بمانند و به قول سیاسی ها بایکوت بشوند . این یک مسئله بسیار مهم است .

*حکومت نقش بسیار مهمی در حفظ ارزش ها دارد

حکومت نقش بسیار مهمی در حفظ ارزشها دارد. هم می تواند تثبیت بکند و هم می تواند تبدیل و یا القائات دیگری نماید . کما اینکه وقتی یزید از امام حسین (ع ) بیعت خواست ، امام حسین (ع ) فرمودند: باید فاتحه اسلام را خواند ، در حالیکه شخصی همانند یزید حاکم مسلمانها باشد . مردم به دین شان با نگاه حکام نگاه می کنند . یزیدی که صلاحیت نداشت ،دین نداشت ، دین را وارونه جلوه می داد ، ارزشها را به این صورت منقلب می کند و تغییر پیدا کرد . حکومت در اختیار غیرمستحق ،مردم پیرو حکومت ،نخبگان حکومت و خواص هم تبدیل شدند به وضعیت دیگری . خلاصه مردم از اسلام جدا شدند . مبانی حکومتی به تدریج سست شدند و تغییر پیدا کرد . امامت به پادشاهی تبدیل شد . برخی موفقیتها و پیروزیهایی که به طور طبیعی به وجود آمد و حکام به دست آوردند ، به نفع نظرات و منافع خودشان مصادره می کردند و از او بهره برداری می نمودند .

نیروهای انقلابی طرد شدند ، عمار ، ابوذر ، مالک اشتر ، کمیل ، طرد شدند و خواص با دنیا گرایی ، تجمل گرایی ، مصرف گرایی و مقایسه خودشان و امکانات خودشان با دیگران ، رانت خواری و شاد خواهی ، راحت طلبی ، افزون خواهی یک جامعه ای را شکل داد که در نتیجه اش شد : حب الدنیا ، که راس کل خطیئه است . پس جامعه ای که در زمان امام شکل گرفته بود ، جامعه ای بود که هم مردم آن جامعه ، هم خواص آن جامعه ، به تدریج با دور شدن از ارزشها ، یک جامعه غرق شده وگرفتار بودند . برای همین هم نامه هایی را هم نوشتند ،حالا به روایت تاریخ ، جند صد هزار نفر یا تعداد کمتر ، به رغم نامه هایی که نوشتند ، رنگ باختند و هیچگونه همکاری و پشتیبانی نکردند پس واقعا ًًًًً زمان امام و با حضور پر برکت ایشان در برهه ای نبود که اتفاق مقطعی افتاده و عاشورا را ضروری ساخته باشد ، بلکه زمانی بود که به تدریج از نظرات و ارزشهایی که مورد نظر پیامبر اکرم (ص ) ، قرآن کریم بود که به تدریج از نظرات و ارزشهایی که مورد نظر پیامبر اکرم ( ص ) ، قرآن کریم بود فاصله گرفت . حضرت علی (ع ) و امام حسن (ع ) و هم امام حسین (ع ) گله مند بودند اما اگر این اتفاق نمی افتاد ، همچنان زاویه بیشتر می شد و حکومت غرق می شد و ما باید توجه کنیم که از تاریخ انقلاب ما الان بیست وجند سال گذشته است . از خواسته های ارزشی امام ومردم بیست وچند سال گذشته است .آیا چقدر از ارزشها فاصله گرفته ایم ؟

آن کسانی که در سیرت و در صورت تمام هستی و زندگی خودشان را گذاشتند و با کف اخلاص ، در میدان انقلاب حاضر شدند ، الان کجا هستند ؟ آیا خواص ما زمینگیر شدند ؟ آیا اشرافیگری ، آیا تجمل گرایی ،آیا مصرف گرایی، آیا برتری جویی ،آیا مقایسه ،آیا خویشاوند گرایی در تشکیلات های ما به وجود نیامده ؟ و این نکته قابل توجه است ،اگر ما بتوانیم خودمان از این حادثه عاشورا عبرت بگیریم و از عبرتهای فراوان عاشورا بهره برداری کنیم ، دیگر ضرورتی نخواهد داشت که الزامی به ریخته شدن خونهای مجددی مثل امام حسین (ع ) باشد و این برهه ، برهه ای است که همچنان ما می توانیم در ابعاد دیگری هم تحلیل کنیم که انشاء الله خواهیم کرد .

آیا این خبر مفید بود؟

ارسال نظر:

دیدگاه

مهمترین اخبار

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه

دیگر رسانه ها