محمود رضا امینی -خبرگزاری موج: در ابتدای بحث، باید موضوع افغانستان را بشکافیم و ببینیم چه چالش هایی بر سر راه دستیابی به یک توافق صلح در این کشور وجود دارد.  واقعیت این است که افغانستان توسط نیروهای آمریکایی تصرف شد و در عین حالی که به اشغال درآمد، ناامنی همواره به اوج خود می رسید و رسیده و آمریکا هیچ وقت نتوانسته امنیت را به صورت پایدار در افغانستان ایجاد کند. این اتفاق در شرایطی می افتد که این کشور میزان قابل توجهی نیرو و امکانات در افغانستان داشته است.

یک موضوع مهم در افغانستان، بحث شکل گیری قدرت و سهم طوایف مختلف در آن است. طوایف در افغانستان یا با رویکرد سیاسی و تکیه بر گفتگو به پیش می روند و یا از قدرت نمایی استفاده می کنند. برخی گروه ها نظیر طالبان از قدرت نمایی امنیتی برای به دست گرفتن قدرت سیاسی استفاده می کنند. طالبان از طریق فرستادن این پیام که می تواند در امنیت و ناامنی افغانستان نقش داشته باشد، به دنبال گرفتن سهم خود از قدرت است. از این رو، در عرصه سیاسی افغانستان، هم اکنون با 3 ضلع رو به رو هستیم: یک ضلع طالبان است، ضلع دیگر، آمریکا و ناامنی در افغانستان است و در نهایت ضلع سوم، مذاکره و بحث های سیاسی و پرداختن به این نکته است که چه فرد یا گروهی باید قدرت درافغانستان را به دست بگیرد. در این راستا، ما شاهد اختلافات قبایل و شخصیت های سیاسی افغانستان هستیم که البته ریشه های قبیله ای دارند. در این فضا قرار است دولتی مستقر شود و امنیت را در این کشور برقرار کند. برای فهم بهتر موضوع و دادن پاسخ های منطقی به آن در ابتدا باید بفهمیم چه کسی به دنبال چه سهمی است. طالبان به دنبال سهم قدرت است یعنی می خواهد به نحوی، حاکمیتی داشته باشد. در عرصه عمل، اعتماد کاملی نمی توان به این گروه کرد با این حال، در مقایسه با گروهی نظیر داعش ، شاید بتوان آن ها را گروهی قابل توجه و تامل دانست. زیرا داعش هم بعد از سناریو شامات خود، طرح دومی داشت که بر اساس آن، به دنبال تبدیل افغانستان به پایگاهی جدید برای خود بود. شاید در شرایط کنونی بتوان گفت طالبان و داعش می توانند نوعی تعادل،موازنه را بر علیه یکدیگر در افغانستان برقرار کنند با این حال، خطر اینکه این دو گروه با یکدیگر به تفاهم برسند هم وجود دارد. لذا اینکه چه سهمی برای طالبان باشد خود نکته مهمی است. اما اینکه یک دولتِ مستقری و یک نظمی و امنیتی در افغانستان باشد، به نظر من آمریکا به دنبال چنین چیزی در افغانستان نیست. در واقع، آمریکا به دنبال وضعی پایدار در افغانستان نیست. آن های می خواهند در شرایطی نیروهای خود را از افغانستان خارج کنند که ناپایداری در افغانستان برقرار باشد و هرزمان که آن ها خواستند بتوانند از این فضا استفاده کنند. فراموش نکنیم که آمریکا در افغانستان پایگاه های مختلفی دارد و با تخلیه آن ها باید بتواند نیروهای جایگزینی را در افغانستان داشته باشد تا به نیابت از آن در این کشور عمل کنند. این امر می تواند در مورد جایگاه ایران در افغانستان و نقش و نفوذی که این کشور در افغانستان دارد نیز از اهمیت برخوردار باشد.

نکته مهم دیگری که باید در روند دستیابی به توافق صلح میان طالبان و آمریکا مورد توجه قرار دهیم این است که آیاآمریکا تنها قدرت خارجی است که در عرصه معادلات افغانستان از اهمیت برخوردار است؟ آیا طالبان تنها گروه سیاسی قدرتمند در افغانستان است؟ آنچه که تاکنون در عرصه معادلات افغانستان مهم به نظر آمده این است که جمهوری اسلامی ایران یکی از عوامل مهم تاثیرگذار در امور افغانستان است که نمی شود این کشور را در زمینه دستیابی به هر توافقی، نادیده گرفت. از این رو، فرمول توافق احتمالی صلح به شرطی می تواند از پایداری برخوردار باشد که نقش و سهم بازیگرانی مثل ج.ا. ایران نادیده گرفته نشود. به طور کلی، برداشت من این نیست که به این زودی ها تفاهمی، جدی و عملی به دست آید. از طرفی، به فرض خروج آمریکا از افغانستان ، بعید است این کشور به دنبال استقرار دولتی کامل و جامع در افغانستان باشد و در نهایت اینکه بعید است گروه های سیاسی مختلف افغانستان بتوانند به صورت واحد با طالبان به تفاهم برسند. کشورهایی از قبیل ج.ا.ایران و پاکستان نیز باید در روند گفتگوهای صلح افغانستان مشارکت داشته باشند. در غیر اینصورت، مذاکرات صلح در این کشور هیچ دستاوردی به همراه نخواهد داشت.