اثر یک معلم درباره یک معلم شهید؛
کولههایی پُر از لیمو؛ خاطرات معلم و سردار شهید علیرضا حاجی بابایی
محسن صیفیکار که خود یک معلم و نویسنده است سه اثر درباره سه معلم شهید دارد. اخیرا از کتاب سوم وی با عنوان کولههایی پُر از لیمو که به خاطرات معلم و سردار شهید علیرضا حاجی بابایی میپردازد، رونمایی شد.
به گزارش خبرگزاری موج همدان، اخیرا همزمان با افتتاح پردیس سینمایی مهر همدان از کتاب «کولههایی پُر از لیمو» اثر «محسن صیفیکار» رونمایی شد. این کتاب حاوی خاطرات معلم و سردار شهید علیرضا حاجیبابایی فرمانده محورهای عملیاتی غرب و جنوب است.
صیفیکار اظهار کرد: نوشتن این اثر قریب به دو و نیم تا سه سال زمان برد. با افراد متفاوتی مصاحبه گرفتم. تحقیقات میدانی داشتم. اطلاعات خودم درباره معلم شهید سردار حاجیبابایی را هم در آن آوردم.
وی افزود: فصول قابل توجهی از «کولههایی پر از لیمو» به معلمی ایشان اختصاص دارد. یعنی دوره دانشسرا، معلمی در منطقهای در آذربایجان، معلمی در اسدآباد همدان و همدان و همراهی ایشان با شهید تقی بهمنی که ایشان هم معلم بودند.
وی ادامه داد: بُعد معلمی این شهید بسیار غلیظ است. من در این کتاب خواستهام که ایشان را از جایگاه یک معلم معرفی کنم تا یک فرمانده. ایشان شخصیتی فرهیخته و معلمی درجه یک و زحمتکش و دوستدار بچهها و دوستدار کارش بود. البته به ضرورت زمانی که وارد میدان جنگ و جهاد میشدند یک رزمنده تمام عیار بودند.
نویسنده «ملازم اول؛ غواص» ادامه داد: من از اینکه احساس میکردم که حاجیبابایی یک معلم بوده و من هم یک معلم هستم واقعا احساس بهجت قلبی داشته و دارم. از اینکه خدا توفیق داده که من نیز معلم باشم؛ هرچند نه در قد و قامت شهید حاجیبابایی، بسیار خوشحال بودم. من برای دو معلم شهید دیگر یعنی شهید محمدرضا فراهانی - کتاب «آن شب قدر»- و شهید تقی بهمنی-کتاب «آیینهتر از آب» - نیز قبلا آثاری را به انتشار رساندهام.
نویسنده «حدیث حاضر غایب» ادامه داد: نکته جالب درباره این سه معلم شهید این است که هر سه فرمانده محور میانی سرپلذهاب بودند. به نوبت شهید شدند. ابتدا شهید فراهانی، سپس شهید بهمنی و پس از ایشان شهید حاجیبابایی شهید شدند. هر سه از مفاخر همدان بوده و هستند. هر سه از نظر ایمان و اعتقاد و مهارتهای رزمی انسانهای برجستهای بودند.
در بخشی از کتاب «کولههایی پُر از لیمو میخوانیم»:
«مسیر بازگشت، همان مسیر باغهای لیمو بود؛ لیمو شیرینهای آبدار و درشت. از نیروها خواستیم کولهها را پُر از لیموهای رسیده کنند.
...
آقا تقی مثل همیشه، کولههای پر از لیمو را یکییکی در گوشهای آرام خالی کرد تا لک برندارند. سپس خودش یکییکی درشتها را جدا کرد و یکجا به بیمارستان پادگان و کرمانشاه فرستاد تا مجروحان جنگی و بیماران میل کنند. مردم از شهر به جبهه کمک میفرستادند، آقا تقی از جبهه به شهر!»
این کتاب در سال ۱۴۰۱ توسط انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنری) منتشر شد.
ارسال نظر