حجت الاسلام حمید پارسانیا گفت: قرآن کتابی فرهنگساز بود که مفاهیم و گروه بندی های جدید اجتماعی و تفسیر جدیدی از تاریخ ایجاد کرد.

به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری موج، دومین قسمت از گفتگوی زنده تلویزیونی ضیافت با موضوع قرآن و اندیشه اجتماعی مسلمانان به روی آنتن شبکه چهار سیما رفت.

در ابتدای این ویژه برنامه رمضانی ضیافت، مالک شجاعی مجری این برنامه، با اشاره به فرازهایی از خطبه شعبانیه که حضرت رضا (ع) از قول پیامبر اکرم نقل کرده اند اشاره کرد و گفت: این افتخار را داریم که برنامه ضیافت از این خطبه الهام گرفته تا نام ضیافت برکت آن باشد و بتوانیم در ضیافت اندیشه های قرآنی در خدمت مخاطبان باشیم. محور اصلی این برنامه نسبت قرآن و فرهنگ معاصر است و قرار است با نگاهی متفاوت و درخور نخبگان به قرآن به روی آنتن از شبکه چهار سیما می رود.

مهمان ویژه این برنامه حجت الاسلام والمسلمین حمید پارسانیا ، استاد حوزه و دانشگاه و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و از شاگردان علامه جوادی آملی بود و در مورد نسبت قرآن و اندیشه اجتماعی مسلمین سخن می گفت.

 

قرآن موسس یک نقطه عطف تاریخی و جریان ساز است

وی در ابتدای سخنانش به مرور مواجهه مسلمین با قرآن از ابتدای عصر نزول قرآن در صدر اسلام و با حضور پیامبر اکرم، دانش تفسیر شکل می گیرد و در دوره جدید و مقطعی که جهان اسلام با غرب و مدرنیته آشنا می شود، در یک رده بندی کلی و گونه شناسی کلی گفت: شاید کمتر کتابی مانند قرآن تاثیر اجتماعی داشته است. قرآن موسس یک نقطه عطف تاریخی است و فرهنگ و تمدنی را در حاشیه و ذیل خودش شکل داده است.

پارسانیا تصریح کرد: این کتابی است که زبانی برای شکل گیری فرهنگ است. قرآن روش خاصی را برای اندیشیدن بستر سازی کرده و شکل داده است یعنی تنها القا نکرده بلکه در فرهنگ مستقر کرده و راهی را هموار ساخته و عینیت بخشیده است. البته به موازات مرجعیتی که قرآن داشته، دیگران هم با آن تعامل داشته و عمل کرده اند.

این استاد حوزه و دانشگاه افزود: نزول قرآن در تکوین جریان هایی که وجود داشته اند تاثیرگذار بوده است لذا برای اینکه اندیشه اجتماعی مسلمین را بررسی کنیم، ضمن اینکه مستقیما سراغ متن قرآن دارد، می رویم؛ می توانیم  سراغ قرائت ها و تفسیرهایی هم که از قرآن شده برویم. چراکه نمی توانید در تاریخ اسلام اندیشه ای را پیدا کنید که یک استناد قرآنی برای خودش نداشته باشد و در ذیل تفسیری از قرآن قرار نگیرد. هرچند که خیلی از آنها در حقیقت تحریف و تفسیر به رای  بوده اند اما مرجعیت قرآن آنها را مجبور به چنین کاری می کرده که حتی اگر دیدگاه قرآنی و عملکرد قرآنی نداشتند نمی توانستند در تقابل آشکار با قرآن باشند بلکه حتی تقابلشان هم باید با پوشش قرآنی صورت می گرفته که خود نشان از حضور و تاثیر گذاری قرآن در تاریخ اسلام و فرهنگ عمومی است.

حجت الاسلام پارسا نیا در پاسخ به سوال مجری برنامه در مورد تغییراتی که نزول قرآن در فرهنگ و اندیشه اجتماعی اعراب به عنوان نخستین مخاطبان آن، گفت: در اینکه قرآن درون آن فرهنگ عمل کرده و تغییراتی را ایجاد کرده جای هیچ شکی نیست اما در مورد اینکه نزول قرآن ناظر بر نیازهای آن فرهنگ بوده است جای بحث دارد. اگر بگوییم قرآن ناظر به نیازهای بشریت و آینده تاریخ و پاسخگوی یک فلسفه تاریخ است کاملا قابل قبول است. چرا که باید دید که در یک شبه جزیره چه مسئله و چالش قابل تاملی وجود دارد که نیازمند چنین حرکت عظیمی با این افق و سطح باشد.

نزول قرآن مسئله ایجاد کرد

وی در ادامه تشریح کرد: اتفاقا نزول قرآن در آنجا مسئله ایجاد کرد نه اینکه در آنجا مسئله ای وجود داشت و همه چیز را تغییر داد. برای اینکه این تغییر عظیم را درک کنیم کافی است که سال عام الفیل و چهل سال بعد آن و زمان بعد از بعثت را با هم مقایسه کنیم تا ببینیم جغرافیای فرهنگی سیاسی جهان کاملا عوض شده و با یک جهان دیگر روبرو هستیم. در شرایطی که یک امپراطوری فروریخته و یک امپراطوری در معرض تزلزل است و مرزهای سیاسی و فرهنگی تغییر کرده است. این تغییری است که قرآن ایجاد کرده و البته این تغییرات نخست درون شبه جزیره عربستان شکل می گیرد؛ شبه جزیره ای که با یک مناسبات اجتماعی برمدار یک عصبیت خاصی بوجود آمد و همه آنها را به هم می ریزد و تجدید ساختار می کند.

این عضو شورای انقلاب فرهنگی افزود: با آمدن مفاهیم قرآنی و استقرار آنها در فرهنگ، عناوین و گروه بندی های اجتماعی جدیدی بوجود می آید که اصلا امکان نداشت در چارچوب اندیشه ای پیشین شبه جزیره بگنجد. اندیشه ای که مبتنی بر نوعی شناخت از انسان، جهان و هستی بود و عمل می کرد که با نزول قرآن به هم ریخت. در آن قالب قبیله اولویت داشت و شخصیت و حقوق هر کس در انتساب با قبیله اش و معاهدات بین قبیله ای اش تعریف می شد. اگر کسی ارتباط قبیله ای نداشت حتی قوانین ماه و شهر امن هم برایش رعایت نمی شد. در رجزخوانی ها از قبیله و اجدادشان می گفتند و اگر از زندگانشان کم می آوردند به سراغ مردگانشان می رفتند. خون فرد، خون قبیله بود و در ازایش باید خونی از قبیله ریخته می شد. اگر کسی علم‌الانساب داشت علامه بود و اگر این انساب فرو می ریخت همه نظام اجتماعی متلاشی می شد. زندگیشان در امثال قبیله، شترهایشان و لذاتشان خلاصه می شد و لغاتی هم که کاربرد زیادی در ادبیاتشان دارد نشان دهنده محور های فرهنگ رایج هم هست. گرچه در دین هم میراث ابراهیم خلیل به آنها رسیده بود اما تبدیل به خانه 360 بت متعلق به هر قبیله شده بود که توجیه گر فعالیت قبیله شده بود. اما با نزول قرآن، به یکباره همه چیز فروریخت و به جای گروه بندی قبیله ای گروه بندی جدید و مفاهیم نوینی بوجود آمد و اندیشه اجتماعی جدیدی شکل گرفت.

وی در مورد مصادیق آن مفاهیم جدید که آن قبیله های بیابان نشین نسبت به آن مقاومت نشان دادند گفت: مفاهیم پیشین خیلی مرتبط با بیابان نشینی نبود چرا که به عنوان مثال تفکر قبیله ای در فضای شهری هم می تواند باز تولید شود. اما مهمترین مسئله و مانع در آن زمان، نوع نگاهشان به انسان، جهان و نوع معرفتی که نسبت هم داشتند بود که براساس برخوردی چهره به چهره، عاطفی و حسی و لذت هایی در همین حد و حدود بود و شخصیتی که در روابط نسب و زندگی اساطیری شکل می گرفت. قرآن قبل از هر چیز این هستی شناسی و انسان شناسی را تغییر داد و کلمه توحید را آورد که وزنش از همه اینها سنگین تر بود. تا آخر هم بر حول همین محور و لوازم آن،  که از یک هستی بی کرانه و مقدس که نه نقص دارد و نه کمال ناقص دارد، شکل گرفت و سخن می گفت. این کلمه  نه تنها هویت آدمها بلکه همه موجودات را هم تغییر می داد. اگر چنین هستی هست، همه هستی های دیگر تغییر هویت می دهند و از بین می روند. پس همه امور آیات الهی می شوند و آیه فقط عظمت او را نشان می دهد.

پارسانیا در ادامه اظهار داشت: در این حالت غیر حق عالم و نشانه شد و همه نامهای او شدند. انسان هم معلم نامها به فرشتگان شد یعنی مقام برتر انسانِ کامل، در آیه عظمای حق شدن بود. آیه عظمایی که عظمت حق را نشان می داد نه عظمت خودش را. در این حالت بود که قرآن انسان شناسی خاص خودش را به وجود می آورد و باید پرسید این معرفت کدام نیاز انسان بادیه نشین آن زمان را مرتفع می کرد و از کدام افق آمده است؟

قرآن مفاهیم و گروه بندی جدیدی در روابط و مناسبات اجتماعی بوجود آورد

این استاد دانشگاه در پاسخ به سوال مالک شجاعی در مورد فهم این مفاهیم در آن فضای نزول قرآن دوره و دستاوردهای آن در روش شناسی اجتماعی آن دوره  گفت: وقتی از اصطلاح روش شناسی اجتماعی برای امر اجتماعی استفاده می کنیم از دو زاویه قابل بررسی است. یک بار نسبت به خود پیامبر (ص) و یکبار نسبت به جامعه اسلامی، یعنی دیگرانی که در محضر قرآن هستند و از پیامبر می آموزند.

وی تشریح کرد: پیامبر از طریق وحی این کلام را دریافت می کند. یعنی فهم، درک و اظهار کلام الهی می کند و به آن ایمان می آورد. اما ممکن بود پیامبر یک نبی باشد و خبری و نبئی را دریافت کند و در فرهنگ و جامعه خودش هم غریب باشد و وظیفه ای هم نسبت به بیان آن نداشته باشد؛ اما او رسول بود که باید بعد از القای مفهوم توحید، این معنا را با لفظ به بشر عادی که آن شهود را ندارد  و به جامعه و پیش از همه به خانواده خود، منتقل کند.

وی افزود: در پی شنیدن این پیام، دو گروه از انسانها شکل می گیرند گروهی مومنین هستند و که ایمان می آورند و کفار، که ایمان نمی آورند. این دو گروه را در نزدیکان پیامبر هم می بینیم. حمزه و ابولهب که هر دو عموی پیامبرند، اما در دو گروه جدید و مختلف که ره آورد اجتماعی توحید و نگاه جدید است. در حاشیه این کلمه توحید، دنیایی از معرفت است که بخش قابل توجه اینها، مفاهیم اجتماعی و شکل دهنده روابط اجتماعی است. اگر در نظام قبیله ای، شبه جزیره قدرتی پیدا می کرد و همانند مغولان می توانست به جایی حمله کند چه تغییری در سطح جهان ایجاد می کرد؟ مغولان هرجا رفتند آنجایی شدند اما اسلام در ذیل این مفهوم ملت و امت را آورد. ملت با دین و املا و امت با قصد هم ریشه است. ملت نشان دهنده بعد فاعلی و املای الهی شیوه زندگی است و امت قصد می کند و می پذیرد. این به مرز جغرافیایی و نژادی و زبان خاصی محدود نمی شود و همه زبان ها برای آن تبدیل به فرصتی می شوند.

نزول قرآن مسیر جدیدی در اندیشه اجتماعی انسان ایجاد کرد

حجت الاسلام حمید پارسانیا در پاسخ به مجری مبنی بر اینکه بسیاری از آیات ناظر بر نقد بر مناسبات اجتماعی قبیله ای اعراب در آن زمان است تاثیر قرآن در مناسبات آنها چه بود، گفت: آنها با این مناسبات چند صد سال زیسته بودند و کماکان هم می توانستند به همان گونه ادامه دهند؛ و در واقع این سوالات از مناسبات آنها، وجدان انسانی آنها را مورد سوال قرار داده بود. اگر بگویید در سطح جهانی این مناسبات جاری بود، بله به مراتب بیشتر بود وگرنه در سطح قبیله ای آنها نیازی به نزول قرآن نبود. به هر حال با نزول قرآن شیوه جدیدی از اندیشه اجتماعی و نوع جدیدی از روابط بوجود آمد که پیشینه تاریخی نداشت و بدون این نظام معنایی امکان نداشت شکل بگیرد؛ و روش نوینی برای تحلیل را ایجاد کرد؛ یعنی هر نظریه اجتماعی که داشته باشید چه بدانید یا ندانید، چه بخواهید یا نخواهید و چه انکار کنید یا اظهار، مبتنی بر یک یک نگاه کلان نسبت به اصل هستی و موقعیت انسان و ظرفیت معرفتی انسانی دارد. آوردن این هستی و انسان شناسی یک مسیر نوینی را برای اندیشه اجتماعی ایجاد می کند.

وی تاکید کرد این دستاوردها تنها محدود به چند مفهوم امت و ملت نیست بلکه حتی نه تنها مناسبات قبیله ای را حذف نمی کند بلکه ضمن اینکه آنها را از مرکزیت می اندازد، سعی می کند در چارچوب معنایی جدیدی که ارائه می دهد آنها را هم حفظ کند. در واقع با تغییر اولویت ها از قبیله به توحید، مفاهیمی همچون قبیله و عشیره و خانواده ذیل مفهوم توحید معنادار می شوند. به هرحال یک نظام اندیشه ای جدیدی بوجود می آید که مبتنی بر اصولی است.

قرآن تفسیر جدیدی از تاریخ به دست می دهد

این نویسنده و پژوهشگر افزود: عملا در طی بیست و سه سال، قرآن فرهنگسازی و تحلیل می کند. من بارها تاریخ اسلام را به قرائت قرآن بررسی کرده ام به این معنی که بسیاری از آیات قرآن، بیان کننده حوادث این دوران است. به عنوان مثال حضور دو گروه مومنین و کفار در جنگ ها و آسیب شناسی وقایع.

این استاد دانشگاه و حوزه گفت: در مبانی نظریِ تحلیل تاریخی نوعی نگاه به تاریخ می دهد که افق ملکوت و ملک در هم تنیده است. همه قواعد رعایت می شود اما به اقتضاء توحید، همه سنت الله است. در همه آنها حکمت، تدبیر، امر و امر اجتماعی هست اما همه آنها هم آیات الهی هستند. یعنی اگر ما به صورت قیاسی و از بالا بررسی کنیم که اگر مکتبی، بدون توجه به تاریخ و فرهنگ و صرفا از بعد نظری، این نوع هستی شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی را ارائه کند، راه را بر چه تفاسیر و علومی بر جامعه می بندد و از سوی دیگر مسیر را برای چه اندیشه ای می گشاید؛ این همان ارائه روش است.  اگر از پایین، تحلیل ها را مورد بررسی قرار دهیم هم می بینیم که بنیادها اشباع شده و حضور دارد یعنی هم از فراز و هم فرود روشی را ارائه کرده است.

وی ادامه داد: اسلام فقط تاریخ را تغییر نداد بلکه جغرافیا را هم عوض کرد و این جغرافیایی است که فرشتگان در آن حضور دارد. اینجا شیطان حضور دارد و بر اساس تقدیر الهی آموزش می دهد. بزرگترین شکست مسلمانان در جنگ حنین، بعد از بزرگترین پیروزیشان که فتح مکه بود، بدست آمد. تا بدانند که نصر و پیروزی جز از ناحیه خداوند نیست و غرور آنها را نگیرد. هم آموزش می دهد و هم تربیت می کند. این به این معنی است که قرآن یک روش شناسی نظری و تئوریک صرف نیاورد که در محبس درس و کنج کتاب باشد بلکه روشی را در جهان فرهنگ ایجاد کرد و راه را بر یک سری تفاسیر بست و بر تفاسیر جدیدی گشود. نگاه پیش از آن یک نگاه اسطوره ای مشرک گرایانه بود که به یک نگاه توحیدی تغییر پیدا کرد. البته نگاه غیر توحیدی در جهان مدرن است که امر اجتماعی سکولار می شود.

در هر زمانی شبهات خاص خود القا می شود

در بخش سوم این برنامه، پس از آنکه مالک شجاعی چند کتاب حجت الاسلام والمسلمین پارسانیا را معرفی کرد، این استاد دانشگاه و حوزه در مورد نحوه فهم و درک قرآن توسط افراد در صدر اسلام و اکنون گفت: کسانی که در عصر رسول الله مستقیما کلام را می شنوند یا خود اهل سلوکند چون سلمان هستند که همچون علی ابن ابیطالب (ع)، پیامبر هر آنچه که خود می داند را به آنها ارائه می دهد. این افراد که برای یقین به نبوت حضرت رسول (ص) نیازی به دیدن معجزه ندارند، چرا که معتقدند علم الکتاب نزد اوست و یا عده ای معجزات را می بینند و عبارت ها را می شنوند و سپس می فهمند. گرچه برخی حتی به رغم فهم، نمی پذیرفتند! چرا که در پذیرش دین اجبار نیست.

وی افزود: اگر کسی دچار شبهه فهم باشد به صورتی که در وضعیت فعلی موجود است و یا در همان شرایط، دچار شبهه سِحر شوند، هر شبهه ای جواب خاص خود و به اقتضای خود را دارد. همانطور که ساحران اولین کسانی بودند که به حضرت موسی ایمان آوردند. اما کسی که تصمیم خودش را گرفته و در واقع هدفش بهانه گیری و القای شبهه باشد تکلیفش مشخص است. در این موارد باید گفت که اگر ما قائل باشیم که فهم دیگری ممکن نیست این شبهه تا ابد ادامه دارد و اگر ما فهم را همواره به گونه ای متاثر از شرایط و برساخته بدانیم و متن را همواره مفسر محور، باز هم مشکلاتی پیش می آید و همانطور که می دانید عده ای به دلایلی با این نوع هرمنوتیک جلو آمدند و ابتدا متن را با مفسرین نسل اول و چندم مقایسه کردند و اما بعدها خود متن را هم زیر سوال بردند. این شبهه، فهم و درک پیامبر را هم در بر می گیرد و باید در جای خودش پاسخ داده شود.

پارسا نیا تصریح کرد: منظورم این است که این شبهه افکنی فقط مربوط به نسل های جدید نیست و در صدر اسلام هم وجود داشته. قرآن از اصل وحی سخن می گوید و پیامبر و قرآن از اساس این شبهه که فهم ممکن نیست و کلام خدا مستقیما القا نمی شود و این که انسان از خود فانی نمی شود و کلام حق در او ظاهر و جاری نمی شود را رد می کنند و نیاز به پاسخ مخصوص خود را دارد.

تفاوت بین بررسی قرآن و فهم دیگران از قرآن

مالک شجاعی از مهمان خود خواست تا به عنوان حسن ختام مهمترین وجوه تفاوت عصر حضور پیامبر و دوران دیگر را در درک قرآن بیان کند که پارسانیا گفت: البته اعجاز نبی خاتم کتاب اوست و این کتاب در دسترس همگان و به زبان عربی مبین است و همواره سخن می گوید. اما به هر حال در صدر اسلام و با حضور پیامبر مخاطب آیات ظاهره را مستقیما مشاهده می کند اما با فاصله گرفتن و مخصوصا در روایات موضوعه، جامعه اسلامی ناگزیر می شود که دانش نوینی همچون رجال درایه و مانند اینها را برای فهم روایات صحیح از غیر صحیح ایجاد کند؛ اما هرگز با این شببه مواجه نبود که فهم ممکن نیست بلکه این در فلسفه های جدید بوجود آمده است.

وی در ادامه در مورد اینکه آیا تفاسیری وجود دارد که تفسیرهای حضرت رسول (ص) را ذیل آیات جمع آوری کرده باشد گفت: به صورت متمرکز هر تفسیری یک ماموریت و هدفی برای خود قائل است و به گروهی از سوالات پاسخ می دهد و یا دسته ای از اطلاعات را مناسب با هدف خود گردآوری می کند. برخی از تفاسیر هدف خود را تجمیع روایات دانسته اند، به عنوان مثال تفسیر نورالثقلین به همین کار پرداخته و روایات تفسیری را گردآوری کرده است. اما تفسیر قرآن، روایات تاویلی را گردآوری کرده است که از هم متمایزند. اخیرا هم کاری در قم با اشراف حضرت آیت الله جوادی شروع شده است که شناسایی راویان تفسیری است. چرا که علم فقه بیشتر درگیر با زندگی مردم بوده و بنابراین روایت های فقهی زیادی داریم اما کتابی که به طور مطلق روایات تفسیری را هدف خود قرار بدهد کمتر بوده و کار جدیدی است.

این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در پاسخ به این سوال که آیا این تلقی درستی است که ذیل روش شناسی تفسیر قرآن به قرآن است، گفت: بحث ما مربوط به روش شناسی تفسیر قرآن نبود بلکه به روش شناسی اندیشه اجتماعی پرداختیم و اینکه چگونه تحلیل کنیم. اما در مورد انحا تفاسیر بحث مستقلی می طلبد.

وی در جمع بندی بحث افزود: گاهی ما برای اینکه روش اندیشه اجتماعی در جهان اسلام را بررسی کنیم، مستقیم به سراغ متن می رویم و زمانی هم سراغ مفسرین می رویم و برداشت های آنها را می بینیم و بررسی می کنیم که این اختلافات چرا بوجود آمد. موضوع کار در این دو مرتبه تفاوت دارد.

پارسانیا تصریح کرد: این متفاوت است که موضوع کار ما قرآن یا فهم دیگران از قرآن باشد. کاری که ما امشب داشتیم پرداختن به متن قرآن بود و روشی که قرآن ایجاد کرد آن هم  نه به شکل منطقی بلکه آن را در دل فرهنگ آورد و مستقر ساخت به شکلی که نسلی اینگونه می اندیشیدند و به میدان می رفتند و کاملا تعین اجتماعی پیدا کرد.

وی در پایان اظهار داشت: برای اینکه بفهمیم که چه فرهنگی ایجاد شد باید سوره توبه را بخوانیم و اینکه قرآن و پیامبر چگونه عمل می کنند در حالی که پس از مومنین گروه دیگری به نام منافقین آمدند.