موج
کدخبر : ۳۹۰۴۲۳ لینک کوتاه: https://www.mojnews.com/fa/tiny/news-390423

دنیا به کام ما نیست انگار دیگه حیا نیست

بابا چی بگم آخه دردام یکی دو تا نیست

از غروبی که رفتی ماجراها شروع شد

تازه منزل به منزل کربلاها شروع شد

اولین کربلامون موقف قتلگاهه

تازه فهمیدم اونجا کربلا ها تو راهه

ما رو با دست بسته بردن از سمت گودال

بی کفن مونده بودی بچه ها رفتن از حال

با همون دست بسته تا برات آب آوردیم

تو هزار پاره بودی ما هزار باره مُردیم

آه امون از یتیمی آه امون از اسیری

زود نشست رو سر من گرد روزای پیری

 

دنیا به کام ما نیست انگار دیگه حیا نیست

بابا چی بگم آخه دردام یکی دو تا نیست

دومین کربلامون کوچه بازار کوفه است

دور چشمام کبود از دست آزار کوفه است

دست به دست شد تو شهر کوفه گوشاره هامون

من خجالت کشیدم از لباس پاره هامون

ما تک و تنها بودیم بین این قوم نا مرد

چشم عباسو دور دید اونکه دنبالمون کرد

بی هوا سیلی خوردیم ارث زهرا همینه

روی نی بود ابالفضل گفتم ای کاش نبینه

 

دنیا به کام ما نیست انگار دیگه حیا نیست

بابا چی بگم آخه دردام یکی دو تا نیست

سومین کربلامون روضه شهر شامه

ماجراهای این شهر سخت ترین روضه هامه

پشت دروازه بودیم شهر و آماده کردن

تا که با ساز و آواز دور ما ها بگردن

از محله یهودی بردن این کاروانو

کاش نبودن ببینن بوسه خیزرانو

حتی فکرش کُشندست حتی حرفش عذابه

اینکه توی مشامم بوی تلخ شرابه

دردایی که دارم واسه دوران پیریه

من سه سالمه هنوز دندون هام شیریه

زخمامو مخصوصا زیر رو سری بردم

وقتی گرسنم بود هر بار سیلی میخوردم

از خودت بگو اینا فدا سرت

عجبه اومدی دیدن دخترت

یتیمی ولی حق من نبود

حق من نبود صورت کبود

بهترین روزای بچگیمو گرفتن

زندگیم رو به راه بود زندگیمو گرفتن

 

از وقتی که رفتی وسط قیل و قالم

هی بی هوا زدنم هی بد میشه حالم

راه فراری نیست ببین زخمای پاهامو

بشین تا برات بگم ماجرای موهامو

مو فقط نبود دست و پامو بست

یه جوری میکشید همه تنم شکست

آره دلم پُره خیلی دلخورم

آتیشم زدن زیر چادرم

درد من از اینه التماسمو دیدن

من شکسته غرورم رو سریمو کشیدن

 

کابوس رگهای تو ترکم نمیکنه

به جز عمه هیچکی منو درکم نمیکنه

ببین چه بلاهایی بابا سرم آوردن

ما رو مثل بَرده ها هر جا که بگی بردن

شدیم بعد تو ما خونه خراب

جای ما نبود مجلس شراب

با اون چوبی که رو لبت زدن

میزد قاتلت به پهلوی من

کاش مدینه میمردم بین اون در و دیوار

ولی رام نمی افتاد بین کوچه و بازار

حالا که اومدی خیلی دیر شده

دخترت با غم و غصه ها پیر شده

خیلی دیر شده...

تو راهم زد اما

تو خواب هم زد اما

دقیقا مثل من ربابم زد اما

سه سال با زن فرق داره

بدن با بدن فرق داره

تو راه تازه فهمیدم که

زدن با زدن فرق داره

تو راهم زد اما

تو خواب هم زد اما

دقیقا مثل من ربابم زد اما

سه سال با زن فرق داره

بدن با بدن فرق داره

تو راه تازه فهمیدم که

زدن با زدن فرق داره

منو بد زد بابا

تو صورت زد بابا

حالا دشوار میبینم بابا

سرت رو تار میبینم بابا

نشستم زد اما

دویدم زد اما

شبیه زجر من را

یزیدم زد اما

دیگه حرف بد فرق داره

کتک با لگد فرق داره

خلاصه که این زجر خیلی

با هر کی که زد فرق داره

میبردم زد بابا

تا خوردم زد بابا

رو بازوم زد بابا

به پهلوم زد بابا

حالا افتادی یادم بابا

که من از پا افتادم بابا

کمانم بود اما

طنابم بود اما

کنار طشت زر

شرابم بود اما

دیگه چوب زدن فرق داره

جلو چشم من فرق داره

چه قدر گفتمش بی انصاف

دهن با دهن فرق داره

ولیکن زد بابا

جلو من زد بابا

با دقت زد بابا

برا خودم می خونم شبای بی قراری  که من بابا ندارم تو هم بابا نداری 

اگه موهای سرت مادر من سفید شده  امید ما برای همیشه ناامید شده 

اگه من یتیم شدم همه ی دلخوشیم اینه

 که بابای من برا بابای تو شهید شده 

قربان حرم کوچیک تو زندگیمه فدای تار موت

روی پیشونی بابای من بوده همیشه اسم عموت 

سیدتی یا رقیه خاتون

 بابام بوده یکی از نوکرای قدیمت 

همه کسم فدای دفاع از حریمت 

بخدا اگه سر از بدن ما جدا بشه

خونمون رو بریزن سوریه کربلا بشه 

همه خونواده م از فدا بشن برای تو نمی زاریم دوباره حرم تو خراب بشه

هر کی باباش به خدا میمیره واسه دخترش

چشم به راه بابامم ولی نیومد آخرش

غصه های من کجا کنار غصه های تو شنیده م اومد بابات به دیدن تو با سرت 

ای فدای پدرو مادرت جون من و پدر ومادرم

 افتخاره شدم بچه ی یک شهید مدافع حرم

سیدتی یا رقیه خاتون

 

 

آیا این خبر مفید بود؟

ارسال نظر:

آخرین اخبار گروه

دیگر رسانه ها

`