سفر نخست وزیر ژاپن به ایران در روز چهارشنبه 22 خرداد ماه، گمانی زنی های مختلفی را در مورد اهداف و چشم اندازهای این سفر در عرصه بین المللی بوجود آورده است.

به گزارش خبرنگار بین الملل خبرگزاری موج، همزمان با تشدید تنش ها میان تهران و واشنگتن، شینزو آبه نخست وزیر ژاپن اعلام کرد برای گفتگو و رایزنی با مقام های ایرانی، 22 خرداد ماه وارد تهران خواهد شد. بسیاری از تحلیلگران بر این باور هستند که سفر نخست وزیر ژاپن به ایران با هدف میانجی گری میان ایران و آمریکا انجام می شود و به دنبال تخفیف تنش ها میان دو طرف است. تاکنون، گمانه زنی های مختلفی در مورد این سفر انجام شده است. تردیدهایی در مورد توافق یا عدم توافق ایران با دیپلماسی میانجی گرانه ژاپن و همچنین این نکته که چرا اساسا ژاپن مسوولیت میانجی گری را پذیرفته وجود دارند. در این راستا، گفتگویی با مهدی مطهرنیا از صاحب نظران عرصه روابط بین الملل انجام داده ایم و دیدگاه ایشان در این رابطه را جویا شده ایم.

مهدی مطهرنیا: ایالات متحده آمریکا به دنبال تغییر پارادایم در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران است   

                                                                                

مطهرنیا

  

مهدی مطهرنیا کارشناس روابط بین الملل و عضو هیات دانشگاه در پاسخ به این سوال که آیا دیدار نخست وزیر ژاپن از ایران می تواند تغییری در روابط ایران و آمریکا ایجاد کند گفت: من به نیت خوانی در عرصه سیاست باور ندارم. اگرچه سیاست به نیت کار دارد اما اساسا نیت، اصل نیست. سیاست به روندها هم توجه دارد. روند ها بسیار مهم هستند اما روندها هم اساس و اصل قضایا را تشکیل نمی دهند.  آنچه که بیش از هر چیز اهمیت دارد، نتایجی است که قابل پیش بینی هستند. به عبارت دیگر، سفر نخست وزیر ژاپن به ایران ، در چهارچوب پذیرش میانجی و در سپهر واژگانی میانجی شکل می گیرد اما در عمل، هم ایران اعلام کرده که نه به صلح می اندیشد و نه جنگ و نه میانجی و هم ایالات متحده آمریکا در رفتارها و کنش های خود نشان داده است که چندان به مساله میانجی در دولت ترامپ اعتقادی ندارد. از این جهت است که میانجی گری از کشورهایی مانند عمان، کویت، ترکیه و حتی روسیه گذشته است و به کشوری چون ژاپن ختم شده است.

مطهرنیا در ادامه نسبت به احتمال ختم شدن تلاش میانجی گرایانه ژاپن به مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکا ابراز تردید کرد و گفت: ژاپن اساسا از منظر استراتژیک، لبه آسیایی ایالات متحده آمریکا است و نزدیکترین کشور به آمریکا از منظر سیاستی محسوب می شود. ژاپنی که در جنگ جهانی دوم شاهد بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی بود اما با همکاری با ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم ثابت کرد که می توان یک جنگ خانمان سوز اتمی را به یک صلح پایدار تبدیل کرد. اکنون هم همان کشور به عنوان میانجی میان تهران و واشنگتن وارد عمل می شود. اما آیا نیت، میانجی گری است؟ در این تردید وجود دارد. چراکه ایالات متحده آمریکا نه با ژاپن با آن فرهنگ سامورائی اش، بلکه با ایران و گفتمان مقاومتی رو به رو است که پشتوانه خاص فکری و ایدئولوژیکی را در خود نهفته دارد که از اسلام انقلابی آن هم در چهارچوب انقلاب اسلامی تغذیه می شود. انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی که در قالب جمهوری اسلامی ایران در تهران حاکم است اگر بخواهد آنگونه که آمریکایی ها می خواهند پای میز مذاکره با هرگونه میانجی گری بنشیند باید از تمام هویت ها و ماهیت های موجود خود در قالب فکری و ایدئولوژیک دست بکشد.

بله گفته می شود ایران حدود 2 سال قبل از روی کار آمدن دولت نهم با آمریکا از طریق میانجی گری عمان و سایر کشورها در حال مذاکره بوده است اما اینبار اگر مذاکره ای با توجه به موضع گیری هایی که در تهران توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی به صورت آشکارا اتخاذ شده است، مذاکره ای به صورت پنهان صورت بگیرد که آمریکایی ها آن را عیان کنند، می توان از ضربه مهلکی بر ایدئولوژی اسلامی در داخل و در منطقه و نظام بین الملل حرف زد. زیرا این امر ایران را تبدیل به کشوری می کند که حاضر است از نسخه های ایدئولوژیک خود با توجه به برخی شرایط و مقتضیات عدول کند. این امر ضربه ای سنگین به ایدولوژی اسلامی و انقلابی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. رهبری معظم انقلاب می گویند: من دیپلمات نیستم، من انقلابی ام. از این رو، باید این نکته را مدنظر قرار دهیم که با توجه به همین گزاره و همچنین رد برجام از سوی ایشان و اشاره به این نکته که نه مذاکره انجام خواهد شد و نه جنگ می شود، و اعلام دولت مبنی بر عدم پذیرش میانجی، تا حدودی ما راه ها را جهت ایجاد فضای مذاکره مسدود کرده ایم. این فضا تغییر نمی کند مگر اینکه ما در گزاره های خود تغییر موضع دهیم که این امر هم صرفا در این موضوع محدود نخواهد شد. بلکه موجب تحرک و تغییر در حوزه پارادایم حاکم بر جمهوری اسلامی ایران خواهد شد که این تا حدودی هزینه زا خواهد بود. از این رو، اگر این تغییر پارادایم اتفاق بیفتد، در خیلی از دکترین ها و استراتژی های حاکم بر رفتار و کنش جمهوری اسلامی ایران در صحنه سیاست داخلی و منطقه ای و بین المللی، باید متعاقبا تجدید نظر صورت گیرد. آیا ساختار سیاسی آمادگی تجدید نظر دارد یا خیر موضوعی است که باید سیاست سازان و تصمیم گیرندگان به آن پاسخ دهند.