موج

یادداشتی بر نمایش گورخوابها؛

سوال اینجاست که در نمایش گورخوابها، آیا صفری نقد می­ کند؟ یا نورافکنش را تابانده و منشا بیماری یا حتی خیلی روتر، اختلالی را کشف کرده است و تلاش دارد به ما­ بنمایاندش؟

سرویس فرهنگی خبرگزاری موج، سجاد یاری: بیرون کشیدن یک اختلال اجتماعی-زیستی توسط خبرنگاری و رسانه ­ای شدن شمایلی از زندگی در گورهای پیش ­ساخته، پرده از امری برداشت که واقعی بودن آن همچون بچه یتیمی زشت، پس­ زدنی و غیر قابل قبول است. با این حال پرداختن به این موضوع، توسط سیامک صفری این بار در قاموس نویسنده و کارگردان یک تئاتر، حکایت از چند مقوله دارد که به نظر مهمترین آنها «کیستی این افراد است که وابسته­­ بنیادین به نیستی آنها است».

در واقع مساله این است که «این دو نفر (کاراکترهای این نمایش) کی­ها نیستند!؟»، کی نیستندهایی که برای شناخت آنها مکان­مند شدنشان و زمان­مندیشان را باید از جهتِ فروکاهنده­ و رو به اتمام زندگی بررسی کرد. این «کی نیستندها»، در قبرستانی که دارای قبرهایی از پیش ساخته هستند، در زمستانی برفی و در دور جایی آمیخته با صدای جانوران زوزه ­کش، هر شب همدیگر را ملاقات می­ کنند. آنها یکدیگر را به خوبی می­شناسند؛ به ویژه وقتی از نگرانی­ ها و دلمشغولی ­های هم صحبت می­ کنند.

 نسیم ادبی دختری را بازی می ­کند که ازدواج نکرده است. دختری پر از شور و هیجان و آرزوهای رنگی که همه شان در همان ساحت رویاپردازی در جهانی دیگر یا دور از دسترس منجمد شده یا جا گذاشته شده ­اند. 

نسبت عاطفی و نمایشی این دو موجود، زمینه­ ای را در نیمه اول نمایش به وجود می­ آورد که در تشخیص اینکه کدامشان واقعاً زنده است و کدامشان مرده، دچار تردید شویم؛ گمانی که تردید استعاری خود نویسنده هم می ­تواند باشد.

دختر، آشنایی است، که جنسش مجازی، و ناکافی بودن هویت و سطحی بودن برسازنده ­های شخصیتی ­اش به وفور در صفحه ­های اینستاگرامی و رفتارهای عمومیت ­یافته­ قابل ردیابی است که در ظاهر و محتمل در باطن، شبیه و برگرفته از جماعت  و طبقه­ نو ظهور ساکن دنیای مجازی است.

انتخابی هوشمندانه و تحلیلی منصفانه، برای نقش­ مایه ­ای مجازاً و انگاراً موجود از طرف سازنده­ اثر. چرا که وقتی کیستیِ این شخصیت مورد پرسش قرار می ­گیرد، شریان ­های سازنده نقش آنقدر آشناست که زحمتی برای همکاری ذهنی، جهت تکمیل بخشی از «او»ی شخصیت به لحاظ تصویرگری یا تخیل­ سازی فراهم نمی شود. این همان چیزی است که برای تکمیل فرض مطرح شده در بالا، درباره­ شناسایی این موجودات از جهتِ کاهنده و منفی زندگی بسیار منطبق و صادق است.

آن دو از قهوه و سیگار به همان خوبی شبه روشنفکرها استفاده می­ کنند و بهره می ­برند؛ انگار شبیه روشنفکر بودن در قبرستان هم نزدیکی عمیقی با قهوه و سیگار دارد. مُرده­ روشنفکری که نماینده­ زنده ­های مجازی شده است. در تصویری معادل­ سازانه حتی استعمال قهوه و سیگار را می­ توان برابر و هم ­ارز کنش ­های اجتماعی شبه روشنفکرها، چگونگی پرداختشان به موضوعات با ریختار تبلیغی با مادیتی گذرا، مردنی و شانتاژی قرار داد. این دوتایی قابل رویت/قابل ادراک (قهوه و سیگار) و نقد اجتماعی/سیاسی جامعه ­ای گورخواب تولیدکن همانقدر باهم هماهنگ هستند که قصه­ مادرِ دختر و چگونگی به دوبی­ رفتن و ماندگار شدنش!، مادر دختر بهترین مادری است که از لحاظ دراماتیک می ­تواند این گردهممایی یعنی دختری پرسه زن در گورستان با زنبیلی چرخ­دار که حاوی خرت و پرت­ هایی از قبیل عروسک و خوراک­ های کودکانه است را تولید کند. مادری که خودش الان در دوبی زندگی می ­کند و شاید خوشحال، و دختری که در گورستانی با قبرهای پیش ساخته پرسه می ­زند و دائماً آدم فضایی ­ها را صدا می ­زند.

سوال اینجاست که آیا صفری نقد می­ کند؟ یا نورافکنش را تابانده و منشا بیماری یا حتی خیلی روتر، اختلالی را کشف کرده است و تلاش دارد به ما­ بنمایاندش؟ نقدش با شخصیت ­هایی که «کی نبودنشان» از «کی بودنشان» قوی­تر است، امکان تعقل استنتاجی نمی­ دهد. حتی امکان همدردی با این گونه انسان­ های مولود اجتماع را هم نمی­ دهد و حتی امکان آرزوی بهبودی هم نمی ­دهد. آنچه رخ می ­دهد و آنچه نگاه هوشمندانه­ صفری آن را شناسایی کرده است تا از طریق رسانه­ نمایش، آن را با ما به اشتراک بگذارد، بیشتر در بازی اجراگران و مشخصاً خود اوست و بخش کمی هم در متن اثر قابل رصد است؛ به ویژه در تکرار بعضی از جملات و موضوع جذاب «آدم­های فضایی ­ها».

او سردش است و من سردم می­ شود. زن سردش نمی ­شود چون قرار نیست بدانیم که او زنده است یا مرده. پس شاید طراحی و انتخاب حرکت­ ها برای او مناسب باشند. صفری همچنان در صحنه، به مثابه­ اجراگری قدرتمند حاضر می­ شود؛ اما قدرت حضورش روی صحنه به آنچه از طریق این حضور به بیننده منتقل می­ شود می­ چربد، به همین خاطر این سوال به وجود آمد که «اینها کی نیستند؟»به جای «اینها کی هستند؟».  

تئاتر «گورخوابها» با بازی نسیم ادبی و سیامک صفری چندی پیش در عمارت نوفل لوشاتو روی صحنه رفت. سیامک صفری نویسندگی و کارگردانی «گورخوابها» را بر عهده داشت و در خلاصه داستان «گورخوابها» آمده بود: اشاره ای به مضمون همیشگی و ابدی دارد یعنی تنهایی انسان…

آیا این خبر مفید بود؟

ارسال نظر:

نظرات:
  • پاسخ

    بسیار نقد عالی و دقیقی بود .صفری فوق العاده عمل میکنه .حتی اگر کارشو درست انجام نده ماهیت اجراهاش نشون دهنده ی باهوشی این مرده

دیدگاه

مهمترین اخبار

گفتگو

آخرین اخبار گروه

پربازدیدترین گروه

دیگر رسانه ها