علی انصاریان که دومین تجربه مجری گریش را این بار در برنامه تلویزیونی ورزشکار سپری می کند، در رفتاری بسیار معمولی و اصطلاحا کوچه بازاری نسبت به جملات یک گزارشگر افغان به هنگام گزارش فوتبال برای مردم کشورش، واکنش نشان داد.

 محمدصالح حجت الاسلامی-خبرگزاری موج: گرچه علی انصاریان ادعا می کرد که گزارشگر افغان لحنی تمسخر آمیز داشته و در نتیجه باید پاسخش را می داده اما طبیعی است که افراد متخصص و به اصطلاح حرفه ای در عرصه اجرا به خوبی می دانند که این گونه رفتار، به هیچ وجه شایسته یک برنامه تلویزیونی زنده از رسانه ای دولتی نیست؛ کما اینکه در محافل غیر جدی تر هم این عکس العمل تایید نخواهد شد.

حال چه می شود که تلویزیون به یک ورزشکار سابق با روحیات رقابتی و ماجرا جویش به سادگی اعتماد می کند تا زمام اجرای یک برنامه زنده را به او بسپرد جای تامل دارد. ممکن است جلب توجه جوانان و افرادی که به دنبال سرگرمی صرف هستند در تجربه اجرای برنامه اینترنتی این فوتبایلست سابق موفق به نظر آمده و سیمایی ها هم متقاعد شده اند که با دعوت از او می توانند مخاطب بیشتری را به پای گیرنده های تلویزیونی بکشانند.

اما اجرا و مجری گری از جمله مهارت هایی است که همیشه از ابعاد مختلفی حائز اهمیت بوده است. طبیعتا این اهمیت، در مورد برنامه هایی که به صورت زنده از رسانه ای پخش می شوند اهمیت چندین برابری پیدا می کند و اگر مجری از افراد مشهور و محبوب کشور هم باشد، باز هم به طور طبیعی اهمیتش فزونی می یابد.

به نظر می رسد که در میان همه راهکارهایی که به ذهن مدیران و دست اندرکاران رسانه ملی در رقابت جذب مخاطب رسیده، یکی هم جذب چهره های جدید از میان افراد مشهور برای این امر مهم یعنی اجرای برنامه ها است. گرچه تلاش کرده اند تا نسبتی میان انتخابشان و برنامه ها وجود داشته باشد و مثلا یک فرد سینمایی را برای اجرای برنامه سینمایی و یک ورزشکار را برای اجرای برنامه ورزشی انتخاب کنند اما آیا این تمام دقت لازم برای انتخاب مجری است؟

هنوز کسی نیست که جذابیت برنامه هایی که در عین سادگی با تکیه بر تسلط و شخصیت مجریان خود مردم را به پای تلویزیون میخ کوب می‌کرد را از یاد برده باشد. ضمن اینکه تصاویر و صداهای ماندگاری از مجریان مسلطی همچون زنده یادان منوچهر نوذری، رضا معینی، حسین باغی، کمال الحق سلامی و ... به راحتی در دسترس است تا به عنوان الگو و یا معیار حتی برای تصمیم گیرندگان در انتخاب به کار آیند.

گرچه از نظر منابع و دوره های آموزشی کمبود جدی احساس می شود اما در این میان، نظرات پراکنده مدرسین و افراد با تجربه عرصه اجرا در دسترسند. به عنوان مثال امید حاجی پور از مدرسان این حوزه، در مورد مهارت ها و ویژگی های یک مجری تلویزیون  پارامترهایی همچون خوب صحبت کردن، تسلط بر شعر و ادبیات، گستردگی دایره لغات، توانایی بداهه صحبت کردن، کار با رسانه، انتخاب کلمه و جمله مناسب، مخاطب شناسی و بسیاری موارد دیگر از جمله حاضر جوابی را هم ذکر کرده است.

مازیار ناظمی مجری سابق صدا و سیما و مدرس رسانه هم در کنار ذکر خصوصیاتی برای یک مجری، تاکید می کند: کنترل احساسات برای مجری الزامی است [چرا که] مخصوصا اگر محبوب هم باشید، به شدت بر روی مخاطبان خود تاثیر خواهید داشت. توانایی غلبه بر خشم، شادی، تنفر و غرور به مرور زمان و با تجربه بدست می‌آید.

این مجری با سابقه و تحصیل کرده که از مدرسین حوزه رسانه هم هست می افزاید: توانایی کار مطابق با دستورالعمل های فراوان موجود – زیرا مجریان در کنار اینکه باید نظر مخاطبان را جلب کنند، در همان لحظه باید به قوانین و مقررات سازمان صدا و سیما نیز پایبند باشند.

بنابراین ما به خوبی در میابیم که احتمالا رسانه ملی با عجله و سراسیمگی به عملیاتی کردن راهکار خاصش اقدام کرده و ای کاش اگر به این نتیجه می رسند که یک سلبریتی حداقل های اجرا را به صورت نهفته در خود دارد، بر روی او سرمایه گذاری کرده و پیش از آنکه بر روی آنتن و بر صفحات جعبه های جادویی به آزمون و خطا بپردازد و سوژه های نامناسبی را در عرصه فضای مجازی برای مردم و بدخواهان تامین کند، ابتدا در محضر تعدادی از مجریان موفق و پیشکسوت آموزش ببیند.

پر واضح است که رسانه جذاب، رسانه منفعل نیست. رسانه ای نیست که استانداردی نداشته باشد. رسانه ای نیست که ادای مخاطب شناسی درآورد ولی درکی از مخاطب خود نداشته باشد؛ صد البته این نکات تنها متوجه انتخاب مجری نبوده و منظور ما هم حذف یک ورزشکار ملی از این عرصه نیست. فردی که ذاتا از یک خود باوری نسبی مورد نیاز برای مجری گری و همینطور محبوبیت نسبی در بین علاقمندان ورزش پر طرفدار فوتبال و مخاطبان بالقوه رسانه برخوردار است. اما مطمئنیم که همین فرد و امثال او، شاید بیش از دیگران نیازمند آموزش هستند و نباید این احساس بوجود بیاید که هر کسی به سادگی می تواند اجرای یک برنامه زنده را به عهده بگیرد.

حتم داریم که مدیران با سابقه و حتی کم سابقه رسانه ملی هم به خوبی و حتی بیش از ما، بر این نکات واقفند؛ اما سوال اینجاست که آنها را چه شده که به همین سادگی پا بر علمشان گذاشته و حاضر می شوند که اعتبارِ در خطرِ رسانه شان را به راحتی هر چه تمام تر به لرزش درآورند؟ امیدواریم که اتفاقاتی که در چند ماه اخیر هم پرتعداد نشان داده است، آنان را به فکر تجدید نظری جدی بر معیارهای انتخابشان و یا شیوه های جذبشان وادار کند؛ و این حالت متناقضی که نه به راحتی از در دروازه رد می شوند و نه پشت سوراخ سوزن گیر می کنند را به نفع بهینه سازی برند این رسانه تغییر دهند.