امروز هفتم آبان یکی از روزهای مهم در تاریخ کشور است؛ روزی که به پاس تلاش های بزرگترین پادشاه هخامنشی به نام کوروش کبیر نامگذاری شد.

به گزارش خبرگزاری موج،  نام کوروش بزرگ یا کوروش کبیر بزرگترین پادشاه هخامنشی چنان در تاریخ ایران  درخشان است که پس از گذشت هزاران سال از در گذشتش هنوز هم ردپایی از آن در گوشه ی اندیشه های بسیاری از ایرانیان دیده می شود. این نام آن چنان در خاک  این سرزمین ریشه دوانده که روزی را برای بزرگداشت وی در نظر گرفته اند؛ روزی که هیچ جایی در تقویم ندارد و تنها در یاد و ذهن ساکنان این سرزمین ثبت شده است. 

امروز 7 آبان سالروز بزرگداشت بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی کوروش بزرگ یا کوروش کبیر است که به مدت سی سال در سال‌ های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا بر قدرت تکیه زده بود. 

هر کسی که در این خاک زندگی می کند به خوبی با نام کوروش هخامنشی آشناست؛ گرچه خیلی ها فقط اسمش را شنیده اند و کمتر چیزی از راه و روش زندگی و منش کشورداری وی می دانند. به بهانه این روز  می خواهیم نگاهی به زندگی این پادشاه داشته باشیم.

کوروش کبیر

هفتم آبان سال ١١٩٩ ایرانی برابر با ٥٣٩ پیش از میلاد در چنین روزی، کوروش بزرگ وارد بابل شد. مردم بابل گمان میکردند با حکومت کورش بزرگ با چپاول، کشتار و دست درازی به جان و دارایی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروایی زورگو و ستم گر بر آنان حکومت خواهد کرد ولی کورش بزرگ و سربازانش نه تنها چنین نکردند بلکه او فرمان آزادی و برابری داد. 

به گفته ی هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشته‌است و به‌جز کتزیاس، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانسته‌اند و گزارش داده‌اند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا بوده‌است. برخی از مورخان امروزی این روایت را معتبر می‌دانند اما برخی دیگر اعتقاد دارند رواج این روایت ریشه‌های سیاسی داشته‌است و هدفش این بوده که از بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، مردی نیمه‌ مادی بسازد تا مادها را با فرمانروایی پارس‌ها آشتی دهد و اصولاً رابطه‌ای بین ماندانا دختر آستیاگ و کوروش قائل نیستند و آن را افسانه می‌دانند.

زندگی نامه کوروش کبیر

بنا به گفتهٔ هرودوت، آستیاگ پدربزرگ کوروش شبی در خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که کشور ماد و تمام آسیا را غرق کرد. مغها خواب وی را چنین تعبیر کردند که فرزند دخترش روزی بر تمام آسیا چیره خواهد شد. از این روی، وی دخترش ماندانا را به یکی از بزرگان پارس به زناشویی داد. پس از تولد نوه‌اش، وی خواب دیگری دید که تاکی از بدن ماندانا روییده و تمام آسیا را فراگرفته‌است پس او فرزند دخترش را به یکی از بستگانش به نام هارپاگ سپرد و دستور داد که کودک را نابود کند.

هارپاگ، کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ درندگان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سِپاکو از موضوع باخبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. چوپان نظر همسرش را پذیرفت و جسد مردهٔ فرزندش را به مأموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. هارپاگ هم جسد پسر چوپان را با اسمی دیگر در مقبرهٔ شاهی دفن کرد.

سال‌ها بعد هنگامی که کوروش ده ساله شده بود و با کودکان بازی می‌کرد، آن کودکان کوروش کبیر را به عنوان پادشاه برگزیدند. کوروش در میان بازی، دستور داد یکی از کودکان را تنبیه کنند. پدر آن پسر به نام آرتمبارس نزد آستیاگ شکایت کرد و اظهار داشت که یکی از بردگان وی فرزند درباریان را چوب زده‌است. کوروش را نزد آستیاگ فرستادند تا تنبیه شود. شاه با مشاهدهٔ کوروش و شباهت وی با افراد خانواده، چنین سوءظن برد که مبادا او کوروش نوهٔ خودش باشد.

شاه چوپان را تهدید کرد که اگر حقیقت را نگوید شکنجه خواهد شد و وی حقیقت را بیان داشت. پس از آن، شاه هارپاگ را احضار کرد و از وی پرسید: «طفل دخترم را که به تو سپرده بودم، چگونه کشتی؟» هارپاگ با دیدن چوپان پاسخ داد که: «پس از آنکه طفل را به خانه بردم، خواستم طوری رفتار کنم که امر تو اجرا شده باشد و قاتل پسر دخترت هم نباشم.» او گفت حالا که طفل زنده مانده، باید خدا را شکر کرد و ضیافتی داد و از هارپاگ خواست به این میهمانی بیاید و فرزندش را هم همراه بیاورد.

پس از آن هارپاگ را به بی رحمانه‌ترین شکل تنبیه کرد، بدین ترتیب که او را برای صرف شام دعوت نمود و بدون آنکه وی خبردار شود گوشت بدن فرزند هارپاگ را به عنوان غذا، به خورد پدر داد. مدتی بعد آستیاگ بار دیگر به جادوگران و کاهنان روی آورد و از آنها سؤال کرد که آیا هنوز باید از آن خطر از جانب نواده‌اش بترسد یا خیر؟ آنها پاسخ دادند که رؤیای شاه هم‌اکنون تعبیر شده‌است برای آنکه کوروش هنگامی که با کودکان دیگر بازی می‌کرد به عنوان شاه انتخاب شد؛ بنابراین دیگر نیاز نیست از وی بترسد. پس از آن آستیاگ آرام گرفت و نواده‌اش را به پارس نزد پدر و مادرش فرستاد.

زندگی نامه کوروش کبیر

 کوروش کبیر، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کوروش کبیر را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، کوروش کبیر را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان کوروش کبیر را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان کوروش بزرگ را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

کوروش در استوانهٔ خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیش‌پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده‌است» معرفی می‌کند. 

دوران قدرت کوروش کبیر

کوروش ابتدا علیه شاه ماد، به جنگ برخاست و سپس به پایتخت حکومت ماد در هگمتانه یورش برد و با کمک‌هایی که از درون سپاه ماد به او شد، هگمتانه را فتح کرد. سپس کرزوس، شاه لیدیه را شکست داد و به‌سوی سارد لشکر کشید و پس از دو هفته، شهر سارد به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. کوروش مسئولیت فتح دیگر شهرهای آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و خود به اکباتان بازگشت و به‌سوی «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثه‌تَ‌گوش» و «اَرَخواتیش» لشکر کشید. جزئیات این جنگ‌ها در تاریخ ثبت نشده‌است و اطلاع کمی درباره جزئیات این نبردها وجود دارد.

در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیدهٔ پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده‌است و توسط یکی از فرماندهان کوروش به‌نام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد. تصرف بابل نقطهٔ عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرت‌های درگیر در آسیای غربی شد و زمینهٔ بازگشت یهودیان تبعیدی به میهن‌شان در اسرائیل را فراهم کرد. کوروش همچنین دستور داد که پرستش‌گاه اورشلیم را بازسازی کنند و ظروف و اشیای طلایی و نقره‌ای را که نبوکدنصر از اورشلیم ربوده بود، به یهودیان تحویل داد.

با شکست کشور ماد به‌ وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش کبیر به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش کبیر به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.

کوروش کبیر2

میراث کوروش کبیر

پس از مرگ کوروش کبیر پسرش کمبوجیه دوم (کامبیز دوم) به پادشاهی برگزیده شد. کمبوجیه دوم قبل از عزیمت به مصر برای تصرف آن کشور، برادرش بردیا را کشت و سپس به مصر لشگر کشید. او پس از تصرف مصر بر تخت شاهی نشست و خود را فرزند خدایان معرفی کرد اما مدتی بعد گاو مقدس مصریان را کشت.

عده ای اعتقاد دارند این کار او به دلیل ابتلا به بیماری جنون و عده ای اعتقاد دارند به دلیل جلوگیری از جهالت مردم و پرستش گاو بوده است زیرا بر اساس اعتقادات کامبیز که یکتا پرست و یزدان پرست بود، گاو موجود مقدسی محسوب نمی شد.

زمانی که او در مصر بود یک مغ که برادرش بسیار به بردیا، برادر مقتول کامبیز شباهت داشت به توسط آن مغ به کاخ شاهی راه یافت. این فرد که گئوماته نام داشت خود را بردیا فرزند کوروش کبیر معرفی نمود و به تخت سلطنت نشست. زمانی که این خبر به کامبیز رسید از مصر به سوی ایران حرکت کرد اما در سوریه کنونی خودکشی نمود.

پس از مرگ کامبیز پسر کوروش کبیر و فاش شدن راز گئوماته یک گروه  ۷ نفره از شاهزادگان هخامنشی در کاخ شاهی اقدام به قتل گئوماته و برادرش کردند و یکی از این ۷ نفر با نام داریوش کبیر بر تخت سلطنت نشست. داریوش که یکی از عمو زادگان کوروش کبیر محسوب می شد پس از رسیدن به قدرت به بسط کشور پارس اقدام نمود و در نبردی به نام ماراتن  با ارتش یونان به جنگ پرداخت اما شکست خورد. اگرچه امروزه این مسئله که ارتش ایران در این جنگ شکست خورده باشد توسط تعدادی محل تردید قرار گرفته است.

ارتش پارس در زمان داریوش تا شبه جزیره بالکان پیش روی کرد و پس از مرگ داریوش پسرش خشایار شاه به قدرت رسید. خشایار شاه با لشگری انبوه که تاریخ تا به آن روز نظیرش را ندیده بود به یونان حمله کرد و اگرچه در جنگ سالامین شکست خورد اما موفق شد آتن پایتخت یونان را به تصرف خود درآورد.در جریان این لشگر کشی آتن آتش گرفت و تا به امروزه این کشمکش که ایرانیان به عمد آن را آتش زده اند و یا خیر ادامه دارد.

امپراطوری هخامنشی در سال ۳۳۱ قبل از میلاد با حمله اسکندر مقدونی سرنگون شد و داریوش سوم آخرین شاه آن بود. اگرچه باز هم عده ای اعتقاد دارند یورش اسکندر به ایران فاقد هرگونه حقیقت تاریخی است.

امپراطوری هخامنشی با تصرف مصر در افریقا و تصرف مناطقی از بالکان عملا تبدیل به تنها امپراطوری دنیا شد که در سه قاره جهان آن روز دارای قلمرو بوده است و اگرچه بعدها رومیان نیز این امکان را به دست آوردند که در هر سه قاره جهان آن روز گسترش قلمرو دهند اما هخامنشیان اولین امپراطوری بودند که در هر سه قاره نفوذ کردند.

داریوش کبیر در زمان حیات خود دستور ساخت تخت جمشید یا پرسپولیس را صادر کرد و با بنای کاخ های با شکوه آن را به عنوان پایتخت هخامنشیان برگزید و خود را شاهنشاه (شاه شاهان) نامید. شکوه این شهر آنچنان بود که سفرای خارجی و بازرگانان دیگر کشورها پس از ورود به آن دچار شگفت زدگی فراوان می شدند.

همچنین داریوش در کتیبه ای برای ایران دعای بسیار جالبی دارد که حتی امروزه نیز توسط ایرانیان بسیار به آن ارجاع داده می شود. او در این کتیبه برای ایران این چنین دعا می کند: خداوند این کشور را از دروغ، دشمن و خشکسالی نگاه دارد. در زمان داریوش ساخت بنای پرسپولیس بنیان گذاشته شد که در آن قصرهای متعدد ساخته شد و سربازان گارد جاویدان به محافظت از آن قصرها گمارده شدند.

داریوش همچنین برای گسترش تجارت  در زمان خود دستور ساخت راه های متعددی را صادر نمود که یکی از مشهورترین این را هها، راه شاهی است که از شوش به سارد کشیده شد. او برای محافظت از این راه ها قلعه هائی در طول این جاده ها بنا نمود و امنیت بازرگانی را افزایش داد.

با بنا نمودن راه ها تجارت بین شرق و غرب از طریق امپراطوری هخامنشی تسهیل گردید زیرا راه ابریشم که راهی بود که به واسطه آن کالاهائی مانند ابریشم از خاور دور و چین به اروپا (یونان و بعدها روم) صادر می شد، به دلیل ایجاد امنیت و ساخت راه بسیار افزایش یافت و ایران تبدیل به پل ارتباطی بین غرب و شرق گردید و موجب گسترش فرهنگ و تمدن بشری شد. همچنین داریوش اولین سیستم پستی دنیا را ایجاد کرد.

او دستورداد تا در طول مسیر راه ها چاپارخانه هائی احداث شود و پیک هائی که حامل نامه بودند پس از طی مسافتی در این چاپارخانه ها نامه را پیک دیگری که آماده خدمت بود می دادند. این پیک نیز پس از طی مسافتی مجددا در چاپارخانه بعدی نامه را پیک بعدی می داد و به این ترتیب همیشه پیک و اسب خسته با یک پیک و اسب تازه نفس جابجا می شدند. این امر موجب می شد تا داریوش بسیار زودتر از دیگر حاکمان جهان از اخبار مطلع شود.

منشور کبیر

منشور کوروش کبیر

از کوروش کبیر تنها سند نسبتاً مفصلی که برجای مانده که امروزه با شمارهٔ ۹۰۹۲۰ در اتاق ۵۲ بخش ایران باستان موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

منشور کوروش هخامنشی نوشته های بیشتری داشته است که بر اثر گذشت زمان بخش هایی از آن از بین رفته و بخش هایی از آن شکسته شده بود که مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است. 

استوانه کوروش پس از شکست دادن نبونید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزلهٔ سند و شاهد تاریخی پرارزشی‌است. در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد استوانه کوروش را به همهٔ زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داده شد.

تکه اصلی استوانه کوروش کبیر در سال ۱۸۷۹ میلادی توسط هرمزد رسام در حفاری معبد مردوک در بابل پیدا شد، این تکه منشور کوروش حاوی ۳۵ خط بود. تکهٔ دوم منشور کوروش کبیر که شامل خط‌های ۳۶ تا ۴۵ می‌شود، در سال ۱۹۷۵ میلادی در کلکسیون بابل دانشگاه ییل یافت شد و به منشور اصلی پیوست گردید.

بخش های منشور کوروش

بخش اول ) کاهنان بابلی گزارشی درباره وضعیت نابسامان شهر بابل و نارضایتی مردم بابل از فرمانروایان بابلی را بازگو می کنند.

بخش دوم ) کوروش پیرامون گشایش بابل و پایان بخشیدن به ظلم و ستم و نابسمانی ها شهر سخن می گوید و فرمان خود بر پایه آزادی مردم و حقوق تمام ملل را صادر می کند.

بخش نخست منشور کوروش

۱- کوروش شاه جهان شاه بزرگ شاه توانا شاه بابل شاه سومر و اکد

۲- . . . شاه چهار گوشه جهان

۳- چهار . . . من هستم . . . به جای بزرگی، ناتوانی برای پادشاهی کشورش شناخته شده بود

۴- نبونید تندیس های کهن خدایان را از میان برد . . . و مانند آنان را به جای آن ها گذاشت.

۵- مانند تندیسی از [پرستشگاه] ازاگیلا ساخت . . . برای " اور " و دیگر شهر ها

۶- آیین پرستشی که بر آنان ناروا بود . . . [آورد]. هر روز با خصمانه ترین روش ستیزه گری می جست.

۷- قربانی [پیشکش] روزانه را از میان برداشت . . . او قوانین ناروایی در شهرها برقرار کرد. او ستایش "مردوک" شاه خدایان را به کلی به فراموشی سپرد.

۸- او همراه به شهر او [مردوک] بدی می کرد. هر روز به مردم خود آزار می رسانید. با اسارت و بدون سازش همه را به نیستی کشانید.

۹- بر اثر دادخواهی آنان "انلیل" خدا [مردوک] خشمگین گشت و او . . مرزهایش. خدایانی که در میانشان زندگی می کردند جایگاهشان را رها کردند.

۱۰- او [مردوک] در خشم خویش آن ها را به بابل آورد، مردم به مردوک چنین گفتند: بشود که توجه وی به همه ی مردم که خانه های شان ویران شده برگردد.

۱۱- مردم سومر و اکد که مانند مردگان شده بودند او توجه خود را به آن ها بازگرداند. این موجب همدردی او شد. او به همه سرزمین ها نگریست.

۱۲- آن گاه وی جست و جوکنان فروانروای دادگر می یافت کسی که آرزو شده، کسی که وی دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان.[ انشان: از شهرهای جنوب غربی ایران] پس نام او را بر زبان آورد. نامش را به عنوان فرمانروای سراسر جهان یادآوری کرد.

۱۳- سرزمین "گوتیان" سراسر اقوام "ماندا" را مردوک در پیش پای او به کرنش [تعظیم] وا داشت. مردمان ماد و سپاه سران را که وی به دست او [کوروش] داده بود.

۱۴- با دادگری پذیرفت. مردوک سرور بزرگ پشتیبان مردم خویش کارهای پارسیانه و درون پاک او را با شادی نگریست.

۱۵- به سوی بابل شهر خویش فرمان پیش روی داد و او را وا داشت تا راه بابل پیش گیرد. همچون یک دوست و یاد در کنارش او را همراهی کرد.

۱۶- سپاه بیکرانش که شمار آن چون آب رود برشمردنی نبود با جنگ افزارهای آماده در کنار هم پیش رفتند.

۱۷- او [مردوک] گذاشت تا بی جنگ و کشمکش وارد شهر بابل شود و شهرهای بابل را از هر نیازی برهاند. او نبونید را که وی [مردوک] را ستایش می کد به دست او [کوروش] تسلیم کرد.

۱۸- مردم بابل همگی سراسر زمین سومر را که فرمانروایان و حاکمان پیش وی سرفرود آوردند و شادمان از پادشاهی کوروش با چهره های درخشان به پایش بوسه زدند.

۱۹- خداوندگار [مردوک] را که به یاریش مردگان به زندگانی بازگشتند [منظور این است که مردم بابل بی روح و بی امید شده بودند] که همگی را از نیاز و رنج به دور داشت به نیکی ستایش کردند و یادش را گرامی داشتند.

بخش دوم منشور کوروش

۲۰- من کوروش هستم شاه جهان شاه بزرگ شاه نیرومند شاه بابل شاه سرزمین سومر اکد شاه چهار گوشه ی جهان

۲۱- پسر شاه بزرگ کمبوجیه  [پدر کوروش] شاه شهر انشان نوه ی شاه بزرگ کوروش شاه شهر انشان نبیره شاه بزرگ چیش پیش شاه انشان

۲۲- از دودمانی که همیشه از شاهی برخوردار بوده است. که فرمانروایی اش را "بعل" و "نبو" گرامی می دارند و پادشاهی اش را برای خشنودی درونی شان خواستارند. آن گاه که من با سازش [صلح] به بابل درآمدم،

۲۳- با خرسندی و شادمانی به کاخ فرمانروایان و تخت پادشاهی قدم گذاشتم، آن گاه مردوک سرور بزرگ قلب بزرگوار مردم بابل را به من معطوف داشت و من هر روز به ستایش او کوشیدم [ کلمه ستایش در این جا به این معنا و مفهوم است که هم گام با اندیشه و باور مردم بابل گام برداشته و آنان را بزرگ داشت و به باورهای آن ها احترام قائل شده است. زیرا بر اساس تمام گزارشات تاریخی کوروش مزدا پرست و دارای باورها و آداب ایرانی بوده ]

۲۴- سپاهیان بی شمار من با سازش و آشتی به بابل درآوردند. من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اکد تهدید کننده دیگری پیدا شود.

۲۵- من در بابل و همه شهرهایش برای نیک بختی ساکنان بابل که خانه هایشان برابر میل خدایان نبود کشویدم . . . مانند یک یوغ که بر آن ها روا نبود.

۲۶- من ویرانه هایشان را از نو ساختم و دشوارهای آنان را آسان کردم. مردوک خدای بزرگ از کردار پارسیانه ی من خشنود گشت و

۲۷- بر من کوروش شاه که او را ستایش کردم و بر کمبوجیه پسر تنی من و همچنین بر همه سپاهیان من

۲۸- او توجه و بخش اش را ارزانی ما داشت ما جایگاه بالای او را با شادمانی ستایش کردیم. همه پادشاهان بر تخت نشسته

۲۹- از سراسر گوشه و کنار جهان از دریای زبرین [مدیترانه] تا دریای زیرین [خلیج فارس] شهرهای مسکون و همه پادشاهان "امورو" [بخش هایی از سوریه کنونی] که در چادرها زندگی می کنند.

۳۰- باج های گران بر من آوردند و به پاهایم در بابل بوسه زندند از . . . "نینوا" تا آشور و نیز شوش

۳۱- اکد " اشنونه " "زمبان" "مه تورنو" "دِر" تا سرزمین "گوتیوم" شهرهای آن سوی دجله که پرستشگاه های شان از دوران کهن ساخته شده بود.

۳۲- خدایانی که در آن ها زندگی می کردند من آن ها را به جایگاهشان بازگردانیدم و پرستشگاه های بزرگ برای ابدیت ساختم. من همه مردمان را گرد آوردم و آن ها را به سرزمین شان برگردانیدم.

۳۳- هم چنین خدایان سومر که نبونید آن ها را به رغم خشم خدای خدایان [مردوک] به بابل آورده بود فرمان دادم که برای خشنودی مردوک خدای بزرگ

۳۴- در جایشان در منزلگاهی که شادی در آن هست برپای دارند. بشود که همه خدایانی که من به شهر های شان بازگردانیدم

۳۵- روزانه در پیشگاه " بعل " و " نبو " درازای زندگی مرا خواستار باشند. بشود که سخنان روزی دهنده برایم بیابند بشود که آن ها به مردوک سرور من بگویند کوروش شاه ستایشگر تو و کمبوجیه پسرش

۳۶- بی گمان باش، بگذار تا آن زمان باز سازنده باشند . . . با روزهایی پی در پی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی سرزمین ها را زیستگاهی آرام ساختم.

۳۷- . . . یک غاز، دو اردک . ده قمری بیش از غازها، اردک ها و قمریان

۳۸- . . . بلند بر آن ها بیافزودم. در استوار گردانیدن- بنای باروی ایمگور - انلیل باروی بزرگ شهر بابل کوشیدند و 

۳۹- . . . دیوار کنار خندق شهر را که یکی از شاهان پیشین با آجر ساخته بود را به پایان رساندم.

۴۰- بدان گونه که پیرامون شهر برنیامده بود. آن چه را که هیچ یک از شاهان پیشین با کسانی که به بیگاری گرفته شده بود در بابل نساخته بودند.

۴۱- . . . از قیر و آجر از نو دوباره ساختم و ساختنش را به پایان رساندم.

۴۲- دروازه های بزرگ آن ها را بنا نهادم . . . و درهایی از چوب سدر با پوششی از مفرغ با آستانه ها و پاشنه هایی از مس ساخته شده . . . هر آن جایی که دروازه های شان یافته می شد.

۴۳- استوار گردانیدم . . . نوشته ای به نام آشوربانی پال شاهی پیش از من در میان آن بدیدم

۴۴- . . . 

۴۵- . . . تا روز جاویدان

منشور کوروش بزرگ