محمودرضا امینی – در خصوص تلاش های جدید سران کاخ سفید برای تجمیع سیاست کشورهای مختلف علیه ایران که نمود آن را در نشست ضد ایرانی لهستان می بینیم، باید با دقت بسیار این تلاش ها را تجزیه و تحلیل کرده و برای مقابله با آن، راهکار جدی را در دستور کار قرار داد.

نشست ضد ایرانی لهستان را می توان از زوایای مختلف بررسی کرد. نکته نخست این است که آیا آمریکا در اعمال توطئه های خود علیه ایران طی 40 سال اخیر موفق بوده است یا خیر؟ به طور قطع سران کاخ سفید در ادوار مختلف و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره سیاست های خصمانه ای را علیه ملت ایران به کار بسته و پس از انقلاب به طور صریح تلاش می کنند تا اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی به راه بیاندازند.

برای رسیدن به این هدف، سناریوهای مختلفی را تمرین کرده و به کار بسته اند، اما با وجود صرف هزینه های میلیارد دلاری، موفقیت قابل ملاحظه ای را کسب نکرده اند. به همین دلیل تلاش می کنند تا طرح های متعددی را در دستور کار قرار دهند.

ابتدا تلاش کردند تا از طریق گروهک های تروریستی و تکفیری مانند القاعده و داعش در سوریه، ضمن ضربه زدن به یکی از حوزه های نفوذ جمهوری اسلامی، تمرکز نظامی خود را در این سرزمین انجام دهند که در این سناریو موفق نبودند. سپس تلاش دارند تا همین تجمع را با اضافه شدن منافقین در عراق به راه بیاندازند و با متمرکز کردن نیروهای نظامی خود در عراق، سناریوی جدیدی را طراحی کنند.

این در حالی است که خودشان اعتراف می کنند برای دیدار با سربازان عراقی، به دلیل خشم مردم مجبور هستند دزدانه به عراق رفته تا سفر رییس جمهور آمریکا به این کشور در امنیت برگزار شود. این اعتراف تلخی است که ترامپ داشته و تاکید می کند که با وجود میلیاردها دلار در منطقه، باز هم برای دیدار با سربازان آمریکایی باید دزدانه به عراق سفر کنند.

بنابراین در پاسخ به این پرسش که آیا سناریوهای طراحی شده علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی آمریکایی ها در ادوار مختلف موفقیت بوده یا خیر، باید گفت که هیچ کدام از این توطئه ها به ثمر ننشسته است.

حال پرسش دیگری مطرح می شود، مبنی بر اینکه چرا آمریکایی ها در طراحی سناریوی جدید علیه ایران، لهستان را برای برگزاری نشست ضد ایرانی انتخاب کرده اند؟

واقعیت این است که آمریکا امروز دیگر تنها ایران را مقابل خود نمی بینند. زیرا هرگاه به دنبال طراحی سناریویی علیه کشورمان است، دیگر قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای را در برابر خود می بیند. آنها یک روز با قدرتی مانند چین روبه رو می شوند و روز دیگر روسیه را در برابر خود می بینند. از همه مهمتر این است که سران کاخ سفید همواره نیروهای انقلابی در یمن، سوریه، لبنان، فلسطین و ... را به عنوان یک معضل جدی در برابر توطئه های آمریکا تصور می کنند.

بنابراین آمریکایی ها به این نتیجه رسیده اند که ایران دیگر تنها نیست و وقتی می خواهند سناریویی را علیه ایران طراحی کنند، باید جوانب مختلف را در نظر بگیرند.

انتخاب ورشو برای برگزاری نشست ضد ایرانی لهستان نیز با همین رویکرد انجام شده است. لهستان در گذشته یکی از پایگاه های قدرت روسیه بوده است و امروز آمریکایی ها با تلاش برای جمع کردن مخالفان ایران در لهستان، به نوعی می خواهند با یک تیر دو نشان را هدف قرار داده و همزمان با ایران، با روسیه نیز مقابله کنند.

به طور قطع در باور آمریکایی ها، این واقعیت وجود دارد که جمهوری اسلامی به هیچ عنوان تنها نیست. به همین دلیل مجبور هستند تا ضمن هدف قرار دادن منافع ایران، منافع متحدان ایران را نیز هدف قرار دهند و بدون این کار موفقتی نخواهند داشت.

حال فرض کنیم که آمریکایی ها توانستند یک اجماع گسترده علیه جمهوری اسلامی در جهان به راه انداخته و در این کار موفق بودند. آیا ما باید در برابر سناریوهای سران کاخ سفید تسلیم شویم یا باید یک کنشگر فعال باشیم؟

اگر سیاست خارجی ما بر اساس همان تعاملات بین المللی رایج حرکت کرده و به دنبال یک دیپلماسی متعارف باشد، باید از اجماع چند کشور علیه ایران نگران باشیم. اما اگر مبنای تفکر دیپلماتیک، ارزشی و انقلابی است، جای هیچ نگرانی نیست، چرا که می توانیم با کنشگری فعال، توطئه ها را خنثی کنیم.

نگاه اول می گوید که ما مایل هستیم با دنیا تعامل کنیم، اما با قدرت ها و در مقابل تحرکات هماهنگ، باید کوتاه بیاییم. معتقدان به این دیدگاه معتقد هستند که علم روابط بین الملل نمی گوید اگر قدرت ها علیه یک کشور بسیج شدند، کشور مورد تهاجم باید با قدرت برخورد کند، بلکه می گوید باید نرمش و تعامل داشت.

اما معتقدان به نگاه دوم تاکید دارند، اگر با نگاه انقلابی و ارزشی به مسائل سیاست خارجی نگاه کنیم، باید همواره در برابر همه مسائل به عنوان یک قدرت فعال موضع گیری داشته باشیم.

امام خمینی (ره) به موسس انقلاب اسلامی است، همواره دیدگاهشان این بود که اگر همه دنیا هم علیه ارزش ها و تفکرات ما بسیج شدند، ما باید حرف خودمان را بزنیم و به تکلیف خود عمل کنیم. یعنی حکمت و اقتدار همواره باید در اولویت سیاست گذاری های کشور به ویژه در حوزه سیاست خارجی و مقابله با استکبارگران باشد. مقام معظم رهبری نیز تاکید می فرمایند " من دیپلمات نیستم، انقلابی‌ام. به همین علت صریح، صادقانه و قاطعانه حرف می‌زنم."

ما باید با قدرت در معادلات سیاسی دنیا نقش آفرینی کنیم. این قدرت را داریم و در تعاملات منطقه ای باید بتوانیم قدرت خود را تبیین کنیم. ما باید نفوذمان در عراق و افغانستان و لبنان و سوریه را به درستی تبیین کنیم. تحقق این مهم، رفتار انقلابی در سیاست خارجی را می طلبند.

به عبارتی وقتی مقام معظم رهبری می فرمایند دیپلمات ها کار خودشان را بکنند، من دیپلمات نیستیم، انقلابی هستم. و در انقلابی بودن هم مدعی می شوند که ما اعلام می کنیم در یمن از انقلابیون حمایت می کنیم، اعلام می کنیم که از مردم سوریه حتی به صورت نظامی دفاعی می کنیم، این یک موضع سیاسی، ارزشی و انقلابی است. ما باید در روابط بین المللی به همین صورت قاطعانه و صریح و انقلابی عمل کنیم. نه اینکه رهبری حرفی را بیان بفرماییند و دیپلمات های ما به صورت دیگری عمل کنند.

این دوگانگی را ما در برجام تمرین کردیم و عملا کوتاه آمدیم و به اروپا و آمریکا اعتماد کردیم و در نهایت نتیجه این اعتماد را هم دیدیم.

بنابراین دیپلمات های ما باید با قدرت و بر مبنای دیپلماسی ارزشی و انقلابی، در برابر سناریوهای سران کاخ سفید وارد عمل شده و از موضع اقتدار و قدرت در قبال دیپلماسی های یک جانبه گرایی آمریکا و ایجاد اجماع تحمیلی ایستادگی کنند.