خبرگزاری موج، در گفتگو با مهدی مطهرنیا استاد دانشگاه و کارشناس عرصه روابط بین الملل، تنش میان ایران و انگلستان و احتمال تبدیل شدن آن به بحرانی فراگیر و جنگی تمام عیار را به بحث می گذارد.

به گزارش خبرنگار بین الملل خبرگزاری موج، از زمان خروج یک جانبه ایالات متحده آمریکا از برجام ، تنش ها میان ایران و غرب بار دیگر افزایش یافت. جدای از بلندتر شدن دیوار بی اعتمادی و خصومت میان ایران و آمریکا، در روزهای اخیر تنش ها میان ایران و انگلستان نیز به اوج خود رسیده است. در این راستا، چند روز قبل، انگلستان در اقدامی که کاملا در راستای منافع ایالات متحده آمریکا و تحریم های این کشور بر علیه ایران بود اقدام به توقیف یک نفتکش ایرانی در منطقه جبل الطارق کرد. ایران نیز با خصمانه توصیف کردن حرکت انگلستان اعلام کرد: راهزنی دریایی انگلیس  را بی پاسخ نخواهد گذاشت.

اخیرا جمهوری اسلامی ایران یک نفتکش انگلیسی در تنگه هرمز را به دلیل نقض قوانین دریانوردی بین المللی توقیف کرده است. مقام های ایرانی اعلام کرده اند: این نفتکش در مهمترین تخلف خود، از مسیر خروجی تنگه هرمز وارد این تنگه شده و کشتیرانی بین المللی را با خطر مواجه ساخته است. پس از توقیف نفتکش انگلیسی توسط ایران، تنش ها میان تهران و لندن بار دیگر بالا گرفته است. جرمی هانت وزیر خارجه بریتانیا در اظهارنظری گفت: ایران در مسیر خطرناکی گام گذاشته است. رهبران برخی کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و آلمان نیز موضعی همسو با انگلستان اتخاذ کرده اند و نسبت به تشدید درگیری ها میان ایران و انگلستان ابراز نگرانی کرده اند. در شرایط کنونی، سوالی که ذهن بسیار از کارشناسان و افکار عمومی را به خود مشغول ساخته این است که آیا دور جدید تنش ها میان تهران و لندن می تواند تبدیل به یک بحران واقعی و به بیانی واضح تر، به جنگ منجر شود؟ در این راستا، با مهدی مطهرنیا، از صاحب نظران عرصه روابط بین الملل گفتگویی انجام داده ایم و نظر ایشان را در این رابطه جویا شده ایم.

مهدی مطهرنیا: آمریکا، انگلیس را به سمت تعارض با ایران سوق داده است


مهدی مطهرنیا      

با توجه به تحولات اخیر و تشدید تنش ها میان ایران و انگلستان، به نظر شما آیا امکان دارد این روند منجر به یک بحران واقعی و وقوع جنگ شود؟

جنگی یک بازی جدی است. با بازی و عمل مقابله به مثل شروع می شود و تاریخی را به حزن و اندوه فرو می برد. هزینه ها را به ملت ها تحمیل می کند. افتخارات و شایستگی هایی را نیز به طور جبری در مسیر خویش به نمایش می گذارد ولی در مجموع، جنگ به معنای رودرویی خشن انسان ها در بستر کاربست قدرت سخت و با هدف نابودی یکدیگر، هزینه های گزافی را در طول تاریخ برای بشریت فراهم کرده است.

بسیاری از جنگ ها نسل های فراوانی را در درون خود به دادن هزینه های گزاف مجبور کرده اند. منطقه ای که ما در آن زیست می کنیم، از این نوع تجارب زیاد داشته است. در آیینه رو به روی ما، در چند دهه گذشته، حداقل 6 جنگ بزرگ شکل گرفته است. عملیات طوفان صحرا، جنگ ایران و عراق، حمله به افغانستان، حمله به عراق و سقوط صدام، جنگ در سوریه و جنگ در یمن. همه این ها نشان دهنده این موضوع است که انگار منطقه خاورمیانه مدام باید در جنگ باشد تا نتواند از داشته ها و انباشته های خود برای توسعه و پیشرفت استفاده کند.

 خاورمیانه و آنچه که من آن را هارتلند نو خوانده ام، اکنون بار دیگر در زنجیره ای از عمل مقابله به مثل قرار گرفته است که در آن برنده اصلی، قدرت های فرامنطقه ای هستند. آمریکا از تنش های جاری در منطقه سود می برد. امروز آمریکا نفت خود را با بالاترین قیمت و با عرضه بسیار بالا در بازار جهانی به فروش می رساند. نیازی به نفت خاورمیانه و عبور آن از تنگه هرمز ندارد. دیگر برای تضمین امنیت ناوگان انرژی در تنگه هرمز به سرعت وارد عمل نمی شود. ایران و اروپا را در اصطکاک عملیاتی قرار می دهد و بدین ترتیب اجماع جهانی بر علیه ایران را به آرامی فراهم می سازد. آیا این عملکرد آمریکا به تنهایی است؟ به نظر می رسد در این سوی جبهه نیز تفکرات باید به گونه ای سیستمی شکل بگیرند. در پای درختی در جنگل نمی توان نشست و تمام جنگل را ملاحظه و سپس از بالا به پایین، آماده هدف گذاری و شکار شد. عقاب از درختی بلند برمی خیزد، به اوج آسمان می رود، کل جنگل را می بیند، هدف را انتخاب و با پنجه هایش شکار را انجام می دهد. از این رو، اگر به کل مسائل جهان از لایه های گوناگون بنگریم، ما قطعه مهمی از پازل تغییرات و تحولات در نظام بین الملل هستیم و باید جای خود را در این پازل یافته و با اقداماتی کم هزینه و با بالاترین میزان بهره وارد عمل شویم.

عزت ما در آن است که بهترین کار را انجام دهیم. اگر بهترین کار جنگیدن است و ما به آن یقین داریم، باید مردانه به میدان رفته و بجنگیم و نه تنها در عمل مقابله به مثل، بلکه در قالبی پر شدت تر و همه جانبه تر وارد عمل شویم. اگر قرار است به این نکته بپردازیم و یقین کنیم که عرصه دیپلماسی را باید برگزینیم، به همان شدت که یقین به جنگ و مقاومت داریم، باید یقین به دیپلماسی و بازکردن راه ها برای گذار از وضعیت خطرناک فعلی از منظر دیپلماتیک داشته باشیم. آمریکا تمام جنگل را ملاحظه کرده،  از بالای آسمانِ تنش های جاری، اجزا را به خوبی رصد می کند و اکنون مهمترین کشور اروپایی از منظر تاریخی و سبقه عملیاتی در ایران و منطقه(یعنی انگلیس) را به سمت و سوی یک تعارض آشکار با ایران سوق داده است. امروز آمریکایی ها فهمیده اند که انگلیسی ها در طول تاریخ چگونه عمل می کنند و با تجربه ای که در دهه های گذشته به خوبی اندوخته اند از ظرفیت سایر بازیگران در راستای سیاست های خود استفاده می کنند. در این نقطه باید از خود بپرسیم نقش ما چیست و چگونه می توانیم خود را از این التهاب خارج کنیم. این امر مقوله ای است که باید در اتاق های فکر به آن اندیشید. با این همه، صحنه بازی صحنه خطرناکی است که در آن نگرانی از دادن هزینه های بسیار گزاف، فراوان است.  

اخیرا برخی سناتورهای آمریکایی با وزیر امور خارجه ایران در آمریکا دیدار کرده اند. رند پاول یکی از سناتورهای آمریکایی گفته است برای ملاقات با وزیر خارجه ایران از دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا اجازه خواسته است. ترامپ هم با این موضوع موافقت کرده. آیا به نظر شما این امر حاکی از تمایل آمریکا به تغییر در رویکردش نسبت به جمهوری اسلامی ایران است؟

موضع ایران برای ایالات متحده آمریکا موضعِ ایران است. آمریکا جهانی می اندیشد و منطقه ای عمل می کند. آمریکا از مذاکره سخن می گوید و در همان حال که بر مذاکره تاکید دارد، بزرگترین حجم نیروی نظامی در طول تاریخ را به منطقه خلیج فارس و حدفاصل تنگه هرمز و خلیج عدن روانه ساخته است. هزینه روزانه این حجم از حضور نظامی ایالات متحده در منطقه کم نیست و آمریکا در شرایط فعلی به فکر هزینه های آن نیست زیرا آن ها را بر دوش همپیمانان خود گذاشته است. از این رو، این کشور از روندهای تاریخی آموخته که در میانه دعوا باید دیگران را میدان فرستاد و خود تا حدود زیادی رهبری حرکت های میدانی را برعهده گرفت. بر این اساس، ترامپ از یک سو از گفتگو سخن می گوید و از هر فرد و کشوری که برای میانجی گری و ارتباط با ایران در جهت ایجاد گفتگو پای بگذارد از آبه شینزو گرفته تا سناتور کاتن تا نایاک و دیگر افراد و کشورها استقبال می کند. چرا که هرچه آمریکا بر مذاکره پای فشاری بیشتری داشته باشد، در تصویرپردازی از خود نزد افکارعمومی موفق تر عمل خواهد کرد. این تصویر، تصویری بس مثبت برای آمریکا در لایه های گوناگون افکار عمومی نخبگان و توده های مردم است. از این رو، آنچه ترامپ در موردی که شما به آن اشاره کردید انجام داده، چیزی بیش از یک ژست سیاسی برای جلب نظر افکار عمومی نمی تواند باشد.