معاون وزیرکشور و رئیس سازمان مدیریت بحران کشور روز گذشته عنوان کرده بود: «.زلزله در تهران فروکش نمی‌کند پس بحث آن هم نباید فروکش کند. از نظر روان شناسی هم وجود اضطراب ملایم برای انسان موثر است چون انسان دنبال راهکار می رود.» در یادداشت زیر بایسته هایی که ضمن اطلاع رسانی صحیح مانع القاء ترس و و الصاق دلهره به مردم باشد مورد ارزیابی قرار گرفته است.

علی خدایی بیجاری-خبرگزاری موج؛  «... زلزله در تهران فروکش نمی‌کند پس بحث آن هم نباید فروکش کند. از نظر روان شناسی هم وجود اضطراب ملایم برای انسان موثر است چون انسان دنبال راهکار می رود. اگر این مقدار اضطراب وجود نداشته باشد، دغدغه ای هم وجود نخواهد داشت. مسئولان هم این اضطراب را دارند.

...من آنچه مطرح می کنم به دنبال سال ها مطالعه ام در این زمینه است که گسل های بزرگی در تهران داریم که هر لحظه ممکن است فعال شود. قدرت فعالیت این گسل ها نیز طبق برآورد کارشناسان تا ۷.۴ ریشتر است. هر گسل بزرگی در تهران که فعال شود ۲ میلیون نفر را به صورت مستقیم و ۸ میلیون نفر را به صورت غیر مستقیم تحت تاثیر خود قرار می دهد.»

آنچه در ابتدای این نوشتار آمد، بخشی از اظهارات عجیب روز گذشته "دکتر اسماعیل نجار"، معاون وزیرکشور و رئیس سازمان مدیریت بحران کشور است که دو روز قبل از روز ملی مقابله با زلزله عنوان کرده بود. اظهاراتی که بی‌گمان مخاطبان این خبر را به تأمل و تعجب و صد‌البته به اذعانی صریح وا می‌دارد که این قسم اظهارنظرهای عریان(!) ، به نوعی مصداق القاء ترس و الصاق استرس به پایتخت نشینانی است که حتی بدون بیم و ترس بلیاتی همچون زلزله هم روزگار دشواری را از سر می‌گذرانند! و فشارهای روحی خواسته و ناخواسته‌ای را تحمل می‌کنند که دست بر قضا محصول و معلول سوء‌مدیریت برخی از روسا و مدیرانی است که همواره "سرنا"ی مدیریت را از سر گشاد آن زده‌اند!

 

حال اگر به محور بحث این نوشتار برگردیم، تذکر چند نکته خالی از لطف نیست:

یکم: اول آنکه چرا کلیت سخنان و توصیه‌های آقای نجار در کوران وقایع و رخدادهای تلخی چون زلزله سرپل‌ذهاب یا سقوط هواپیمای تهران-یاسوج و... همواره تکرار مکررات بوده و هست؟! سخنانی که پیشتر و حتی تکمیل‌تر از ریاست ستاد مدیریت بحران کشور یعنی جناب نجار، از زبان کارشناسان دیگر شنیده شده است! در حالی که مردمی که مخاطب سخنان مدیر و مقامی چون رییس ستاد مدیریت بحران کشور هستند، دل به شنیدن اخبار دلگرم کننده‌ای خوش می‌کنند که موید قاطعیت و بازدارندگی در حوزه بحران باشد. نه صرفا بازگویی بدیهیاتی که منتج به ترس و تکرار مکررات شود !

 

دوم: از بررسی سخنان امروز آقای نجار در خصوص زلزله می‌گذریم و همین باران نیم بندی که در پاییز امسال گهگاه بر سر پایتخت نشینان ‌بارید را شاهد‌مثال بحث می‌گیریم. همین باران که برای مردم نعمت بود، نه زحمت! بارانی که در شدید‌ترین حالات هم در قد و قواره بحران تعریف نخواهد شد. با این وجود بارها شهر تهران و ترافیک معروفش را سه قفله کرده و ستاد تحت امر جناب نجار تقریبا از آن غافل بوده اند و رد و نشان اندک و کمرنگی-اگر بخواهیم هیچ رد و نشانی نگوییم- از مسئولان و ماموران زحمتکش ستاد مذکور در سطح شهر دیده شده بود!

 

سوم: "بحران" که نباید حکماً منجر به مرگ و میر شود. همین که قاطبه مردم پایتخت و حتی شهرهای دیگر گرفتار هیولایی لگام گسیخته‌اند و عمده وقت‌شان را در صفوف دودزا و آزارنده ترافیک می گذرانند، یعنی درگیر بحرانند و به آنها بحران زده می گویند! حالا چه می‌شود که نم بارانی کلاف جاری ترافیک را سر درگم می‌کند و گرفتار هزاران گره؟! سوالی که پندار و پاسخ درخور مدیرانی چون رییس سازمان مدیریت بحران را می‌طلبد. سوال و پاسخ ساده است. همین که چه کنیم امروزِ هدر رفته‌مان فردا تکرار نشود، یعنی رویه و رویکرد موفق یک مدیر یا یک رییس...

 

چهارم: اظهار نظر آقای نجار را می توان به نوعی فرار رو به جلو تعبیر و تفسیر کرد. چرا که اگر در واقعِ امر چنین خطری عاجل و قریب‌ به‌ وقوع باشد، هشدار آن نباید خطاب به مردم صورت بگیرد. بلکه باید در جمع مدیران و متولیانی مطرح شود که در رابطه با وقوع زلزله شرح وظایف دارند و ضمانت اجرا. بنابراین رویه جاری در طرح خبر فوق ( با عنایت به اضطراب ملایمش) کمی نامعقول به نظر می رسد و ای کاش فایده روانشناسانه چنین اخباری با لحاظ سود و زیان در رابطه با اقدامات مسئولانه بررسی می شد. چرا که مسئولان باید چاره اندیشی کنند، نه مردم. مردم دستشان کوتاه از نخیل مسئولانه است!

 

پنجم: ای کاش مسئولان ستاد مدیریت بحران به جای اخبار از قبل شنیده و نخ نما شده ای چون تعداد تلفات احتمالی زلزله تهران که سال ها و بارها در شبکه های اجتماعی و رسانه های رسمی و غیر رسمی با اعداد و ارقام گوناگون منعکس شده و حالا برای بسیاری از شهروندان اهمیت خبری خود را از دست داده، رویکردی دیگر را برای خدمت برگزینند. مثلا مدیران ستاد یاد شده در برنامه ای تلویزیونی به تشریح عملیات امداد و نجات در زلزله احتمالی تهران بپردازند. یا به معرفی و اطلاع رسانی پایگاه های عملیاتی مبادرت ورزند. یا مثلا عنوان کنند خدای ناکرده در صورت برزو زلزله‌ای با رقم ریشتر یاد شده در تهران ، چطور ابزار و اداوت سنگین و فوق سنگین لجستیکی را حمل و نقل و جابجا می‌کنند و به یاری حادثه دیدگان می شتابند؟! یا...

مشت نمونه خروار این حکایت را در زلزله یک شب مانده به یلدایِ سال گذشته شاهد بودیم! شبی تلخ و پر استرس که هیچ رد و نشانی از سازمان متبوع و محبوب مدیریت بحران ملاحظه نشد!

ششم: بد نبود که آقای نجار قریب‌الوقوع بودن زلزله را بر اساس مدارک و مستندات علمی اثبات می‌کرد نه براساس مطالعات شخصی خود! چرا که مردم علی‌رغم بی ادعایی خود با زبان علم و منطق عجین‌ترند.
بنابراین آنان پاسخ روشن می طلبند. حکما آنان صورت مسئله را دقیق‌تر از مدیران و مسئولان می دانند.